امروز با یه مهمون ویژه می‌ریم سراغ یکی از جذابترین فصل‌های هری پاتر و تالار اسرار. در این قسمت از پادکست لوموس با حضور مهرسا رهنما سازنده‌ی پادکست سیبیل و پاترهدی از حوالی ایستگاه کینگزکراس، به همراه خشایار، شادی، میلاد و امید از کشف راز تالار اسرار، پی‌بردن به فشفشه بودن فیلچ و مسائل نژادپرستی در دنیای جادوگری صحبت می‌کنیم.

ما اینجا هر هفته کتاب‌های هری پاتر رو به ترتیب و فصل به فصل جلو می‌ریم و در مورد تمام جوانبش با هم صحبت می‌کنیم. اگه کتاب‌ها رو نخوندین، بدونین که ما تمام مجموعه رو در نظر می‌گیریم و حرفامون باعث لو رفتن قصه می‌شه. چه برای اولین بار چه چندمین بار، بهتره که شما هم همراه با ما شروع به خوندن کتابا کنین.

فروشگاه فانتازیو اسپانسر این قسمت از پادکست لوموس هست.

حذفیات ترجمه هری پاتر

به روال فصل گذشته‌ی لوموس، این بار هم با انتشار هر قسمت جدید از لوموس، ترجمه‌ی اون فصل کتاب هم از ترجمه‌ی فارسی اون در ایران رو بررسی می‌کنیم و حذفیات، اشتباهات و سانسورهای اون رو برای شما مشخص می‌کنیم.

برای مطالعه حذفیات فصل نهم از کتاب هری پاتر و حفره اسرارآمیز اینجا رو کلیک کنید.

قسمت هری پاتر پادکست مهرسا با نام قصه‌ی کینگزکراس، سکوی نه و سه چهارم رو هم از اینجا می‌تونین گوش بدید.

نظرتون رو از داخل سایت، با ایمیل podcast@wizardingcenter.com و یا توییتر و اینستاگرام مرکز دنیای جادوگری می‌تونید با ما به اشتراک بذارین. اگر هم دوست داشتین میتونین از طریق این لینک از ما حمایت مالی کنین.

اسپانسر: فروشگاه فانتازیو
اجراکنندگان: مهرسا رهنما، خشایار، میلاد، شادی و امید
مترجم: حسین غریبی
آهنگساز: علی خانی
طرح کاور: Jim Kay © Bloomsbury Publishing Inc
حق تکثیر هری پاتر: Warner Bros and © J.K. Rowling ©
ارائه‌ای از وب‌سایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور

بیشتر بخوانید
فصل ۲ – قسمت ۷: گندزاده‌ها و زمزمه‌ها

در فصل هفتم از کتاب هری پاتر و تالار اسرار، هری با جستجوگر جدید تیم کوییدیچ اسلیترین آشنا میشه و ادامه مطلب

فصل ۲ – قسمت ۸: جشن مرگ

هشتمین قسمت از فصل دو پادکست لوموس می‌رسه به جشن مرگ از هری پاتر و تالار اسرار. در این قسمت ادامه مطلب

پادکست لوموس

فصل هفتم: هری پاتر و یادگاران مرگ

پادکست لوموس برای ادامه فعالیت خود به کمک شما نیاز دارد:

۵۵ دیدگاه

  1. من یه نکته ای رو ذکر کنم. این که ران می دونه بین ماگلا شنیدن صداهایی که دیگران نمی شنوند طبیعی نیست، می تونه به خاطر اون سری کتابایی باشه که تو اتاقش بودن، همون کتابهایی که قهرمانش یه ماگل بود. اما سوال من اینجاست که اگرچه فقط هری مارزبانه، اما ران و هرماینی صدای هیس هیس هم نمی شنیدن؟ سوال دوم اینه که اسلیترین نقش مار رو روی همه چی – واقعا همه چی – حک کرده، هری یا هرماینی یا اول از همه دامبلدور حدس نزدن که هیولای حفره باید یک نوع مار باشه؟ و آخر از همه این که هدف خانم رولینگ از خلق فشفشه ها چی بوده؟

  2. اثبات خواهر برادری هری و هرماینی خیلی مفصله خودتون بخونید. مهمترینش اینه که هیچ وقت عاشق هم نشدن و یه چیزی درونشون همیشه اونا رو دوست و نه عاشق نگه داشت.
    یه تئوری دیگه هست که برای گریفیندوری شدن، باید از کلاه اینو بخوای. رون هافلپافی، هرماینی ریونکلا و هری اسلیذرنیه اما همشون از کلاه خواستن که اونا رو توی گریفیندور بندازه. در واقع باید شجاعت متفاوت بودن رو داشت

    1. خانواده ی پاتر اصیل نیستن
      هری به هیچ وجه مثل اسلیترینی ها فکر نمیکنه
      کلاه فقط تحت تاثیر هورکراکس بوده!
      هرماینی هم با وجود هوش زیادی که داشته اما بازم شجاع هم بوده
      رون هم شجاع بوده
      در کل یا یادم نیست یا ندیدم اگه بوده یا نبوده که کلاه میخواسته رون رو بندازه هافلپاف
      ولی در کل درسته،اگر هرماینی و هری از سوتینگ هت نمیخواستن برن تو گریفیندور احتمالا نمیرفتن

  3. سلاااام به همتون و خسته نباشید این قسمت خیلی جذاب بود

    یه تئوری هست که فکر کنم خود رولینگ درباره ش حرف زده. خیلی ها هری پاتر رو میشناسن و فیلم هاشو دیدن ولی فقط بعضی هاشون پاترهد شدن و انها یی که پاترهد هستن درواقع یک رگ جادویی در اجدادشون وجود داشته ولی چون نسل به نسل اجدادشون ماگل بودن اونها دیگه قدرت جادویی ندارن و فشفشه هستن(یعنی ما فشفشه هستیم:) )
    حالا شما جادوگر بودن خودتونو باور ندارید.(به قول خودتون نمیتونید خودتونو گول بزنید) اما من هنوزم باور دارم که متعلق به دنیا ی جادوگریم!

    ممنون از مهرسا برای این اطلاعات خوبی که از سیاست بریتانیا گفتن.

    توی کتاب فرزند چیز شده دقیقن توی صحفه۲۹۹ ترجمه دمنتور به این اشاره شده که هری دیگه نمیتونه به زبان مار ها حرف بزنه.

    و اما میخوام درمورد گروه عزیزم حرف بزنم: هافلپاف*-* همون طور که می دونید همه گروه ها برای پزیرفتن دانشاموزان معیار داشتن درحالی که هافلپاف به جای این معیاربندی ها به همه ی اختلاف و تفاوت ها احترام میگذاشت.واسه همین هافلپاف گروهیه که از عقاید و نژاد های مختلفی هستن وهمشون به این اختلاف ها احترام میذارن. خیلی ها فکر میکنن هافلپافی ها بیعرضه و بدون استعداد هستن ولی هافلپاف باور داره که در وجود دانشاموزانش چیزی برای کشف شدن وجود داره.

    مرسی که تا اینجا خوندید*-*

    _پ.ن: صدای معلم دینی مون خیلی شبیه صدای شادیه وقتی صداشو میشنوم ضوق میکنم :دی

  4. سلام
    دمتون گرم این قسمت هم خیلی با حال بود. ممنون از مهرسا خیلی خوب توضیح داد. چقدر خوبه اگر دوست داره باشه تو پادکست.
    به نظر من هیچ دلیلی نداشت که هری از گفتن صداهایی که میشنوه پرهیز کنه؛ اگر میگفت دامبلدور زودتر به نتیجه میرسید و البته داستان تموم میشد:)) پس چه بهتر که نگفت! اما در سالهای بعد این پنهان‌کاری‌های هری واقعاً خیلی برای خودش و بقیه گرون تموم شد. خب بچه حرف بزن چقدر تو ماجراجویی آخه:)))
    به نظر من کلاه گروه‌بندی درکنار اینکه همون اول برای دانش آموز مشخص می‌کرد که باهوشه؛ شجاعه؛ اصیل و با اراده‌ست یا هیچ صفت بارزی نداره:) و خب این میتونست گاهی حس بدی به آدم بِده، همیشه برای انتخاب اونا هم ارزش قائل بوده؛ حالا ما دو تا نمونه هری و هرمیون رو می‌دونیم ولی به نظرم این برای همه دانش‌آموزها صدق میکرد؛ مثلاً به نظر شما برای رونالد ویزلی، هافلپاف بهتر بود یا گریفندور؟ یا برای پرسی، ریونکلا بهتر بود یا گریفندور؟ به نظرم این خودش اولین درس هاگوارتز به بچه ها بوده؛ این “انتخاب‌های” شماست که تعیین می‌کنه کجا باشید نه هوش یا اصالتتون. و چه درس با ارزشی! این از نظر من یکی از مهم ترین نکات کتاب هری پاتر بود: اصالت انتخاب.
    یه نظرم فرق اسلیترین با لاکهارت اینجا بود که لاکهارت “احساس” خودشیفتگی داشت و درواقع با این همه مثالی که میتونست اون خودشیفتگی رو از بین ببره بازم ابلهانه اصرار داشت که همه چی رو می دونه و براش آب خوردنه. اما اینکه اسلیترین اصالت جادویی رو مبنای برتری بدونه از یه “تفکری” ناشی میشد که بر اساس این تفکر راضی شد حتی هیولایی رو در هاگوارتز قرار بده که ممکن بود بچه‌های معصوم رو به کشتن بده. این ابداً به مخیّله لاکهارت ابله هم نمی‌رسید هر چند اون هم شیطنت‌هایی رو مرتکب میشد.
    وقعاً من از گودریک گریفندور یا هلگا هافلپاف انتظار نداشتم که با همچین آدم خطرناکی با این افکار خطرناک همکاری کنن؛ طرف رسماً یه باسیلیسک رو ول کرده تو مدرسه! ولی برام جالبه بدونم اولین بار این شایعه کجا درز کرده. حتماً یکی از فرزندان اسلیترین بوده که این موضوع رو با کس دیگه‌ای در میون گذاشته ولی خیلی عجیبه
    و یه سوال دیگه ما آخرای کتاب که میفهمیم درِ تالار اسرار کجا بوده. اما مگه اون موقع جادوگرها دستشویی هم می‌رفتن؟ یه جا خونده بودم که تا یه زمانی پروتکل‌های مخصوصی برای اینکار داشتن که خودتون می‌دونید!
    جا داره یادی کنم از معلم تاریخمون که بیشتر کلاسش سیاسی بود تا تاریخی:)) واقعاً هم حرفاش به درد بخور بود!

  5. سلامم خسته نباشید
    چند تا سوال داشتم
    ۱-خونی که جینی باهاش رو دیوار نوشته بود از کجا اومده بود؟
    ۲-چرا فیلچ با اینکه میتونست موجودات جادویی داشته باشه فقط یه گربه ی معمولی داشته؟
    ۳جینی چطور از خشک شدن خانم نوریس استرس گرفت؟اخه اون که نمیفهمید کار خودش بوده و بارها به این موضوع اشاره می‌کنه
    ممنون میشم پاسخ بدید

  6. این اپیزود فیلچ محور بود . من برام یه سوال پیش اومد

    چه کاریه که سرایدار فشفشه استخدام کردن؟! طرف باید به طور مشنگی کل قلعه رو بسابه !
    یکی از اساتید نمیتونست یک جارو و خاک انداز رو طلسم کنه که به طور مداوم قلعه رو جارو کنه؟ (یه چیزی مثل همون دستگاه که در وزارت خانه در فیلم جانوران ۲ بود)

  7. درباره اعتماد ولدمورت به اسنیپ و اینکه چرا جلوی کوییرل رو گرفت چند مثال زدید از جاهای مختلف.

    بهترین مثال همون فصل “بن بست اسپینر” در کتاب ۶ هست که اسنیپ به بلاتریکس میگه نمیدونسته ولدمورت در بدن کوییرله و تمام تلاششو کرد که جلوی کوییرل رو بگیره.

  8. درباره تئوری برگ ریزان هرمیون پاتر (!) باید بگم یک نکته از این تئوری احتمالا درسته و اون اینه که کج پا ، همون گربه (نیزل) پاترها بوده.

    دلایل:

    ۱: مهمترین دلیل اینه که خانم رولینگ ، ایستراگ الکی درست نمی کنه و برای هرچیزی هدفی داره. اشاره به گربه پاترها هم به همین منظور بوده
    ۲: وقتی هرمیون میخواد کج پا رو بخره ، فروشنده بهش گفت که سال ها زندانی بوده و کسی نمی خریده اونو
    ۳: سیریوس میگه خودش کج پا رو قانع کرده بود که دم باریک رو شکار کنه ولی کج پا حتی در فروشگاه ، اولین کارش حمله به دم باریک بود (با وجود اون همه موش فروشگاه) . چون یادش میاد که دم باریک به خونه پاترها رفت و آمد می کرد (اشاره به نامه لی لی)
    ۴: چند جای داستا اگه دقت کنید کج پا به هری علاقه نشون میده. مثلا چند بار وقتی هری تنها بوده می اومده روی پاش می خوابیده (حرکتی نشانه محبت در گربه ها)

    1. گربه هرماینی چه ربطی به عشق بین هری و هرماینی داره 😐
      ولی از اون تئوریی که نیزل همون کج پاعه ؟! نمیدونم ، ولی جالبه 🙂

      1. کج پا ربطی به عشق بین هرماینی و هری نداره. یکی از مدارک همون تئوری برادر و خواهر بودن هرماینی و هریه.

  9. سلاام
    در مورد فیلچ:
    حالا به بچه ها حسودی بکنه، ولی چرا اینقدر بدش میاد ازشون و میخواد بچه ها رو سر و ته نگه داره خب حسودی کن ولی دیگه بدت نیاد !
    در مورد اسنیپ:
    در مقابل ولدمورت از هری محافظت میکنه وگرنه زخم زدن که ماااشاااالاااا
    فقط من موندم چطوری اسنیپ میتونه تو چشمای لی لی نگاه کنه و اینقدر باهاش بد باشه؟
    یه سوال
    چطوری دامبلدور نمیدونسته چطوری میسیز نورویس خشک شده بعد میگفته با مهرگیاه خوب میشه؟یعنی کلا با هر چیزی اینجوری خشک بشن مهرگیاه خوب میکنه؟
    در مورد سالازار اسلیترین یا تام ریدل میتونیم بگیم هوش سیاه داشتن
    داخل کتاب فرزند «فلان شده» فقط داریم که هری فکر می‌کرده حالا که دارک لرد رفته نباید زبان مار رو بفهمه یا بتونه اینطوری حرف بزنه ولی میتونه
    حالا فرد و جرج مگه عمدا عروسک رون رو عنکبوت کردن؟آخه ۵ سالشون بوده همش یعنی اینقدر قوی بودن که تو ۵ سالگی یه چیزیو یا اراده ی خودشون تغییر شکل بدن؟

    1. چون با نگاه کردن به چشم‌های هری، یاد عشقی میوفته که ازش دزدیده شده(اونم چه کسی؟ جیمز! که دشمنش تو مدرسه بوده) برای همین به نظرم طبیعیه نفرتش از هری انقدر شدید باشه

      1. همونطور که سیصد و شصت و هفت بار در کتاب اشاره شد، هری شبیه پدرشه ولی چشمای مادرش رو داره.
        در واقع اسنیپ چشم‌های لیلی رو روی صورت جیمز میدید.
        چشمهای عشق ابدی خودش رو روی صورت دشمنش میدید.

        این دلیل این همه ناخوشیش از دیدن هری بود.

        ولی با تمام این‌ها، تا آخر عمرش از پسر عشقش محافظت کرد.

        1. سلام میشه اگر در مورد مانوس ها اطلاعات داری بیشتر بگی یعنی چی چه صاحبشون رو بی نیاز میکنن اگر اشتباه نکنم گربه هرمیون هم یک نیمه گربه و نیمه مانوس ، یعنی چه ویژگی خاصی داره ؟ کل کتاب جانوران شگفت انگیز و خوندم ولی چیزی پیدا نکردم یادمه تو کتاب یه اشاره ای بهش شده بود ولی یادم نمیاد کدوم کتاب بود

  10. یه جا لاکهارت رو با سالازار کبیر مقایسه کردید که میخواستم با کله بیام تو لپ تاپ. خوشبختانه بعدش تصحیح شد.
    اما یاد یه ضرب المثل افتادم. وقایع تاریخی دو بار اتفاق میفتن، یه بار به صورت تراژدیک و یک بار به صورت کمدی.

    1. با اینکه استلیترینی نیستم ولی ب منم برخورد که همچین آدم پوچی رو با آدمی به اون عظمت و بزرگی مقایسه کردید

  11. مثل همیشه عالی بود. چند تا چیز هست که میخوام بهشون اشاره بکنم:

    ۱.به نظر من یکی از نقطه ضعف های داستان های هری پاتر ماجرای این ۴ تا گروه هاگوارتزه.اگه بخوایم این چهار تا گروه رو تحلیل کنیم باید به عقاید و ریشه اونها برگردیم. چهار موسس هاگوارتز ، چهار دیدگاه متفاوت برای آموزش جادو داشتن. گریفیندور شجاعان رو گلچین میکرد. ریونکلا افراد باهوش رو لایق آموختن میدونست. اسلیترین به افراد زیرک و اصیل درس میداد و هافلپاف از همه استقبال میکرد. با یک نگاه کلی میشه فهمید که دیدگاه هلگا هافلپاف یه سر و گردن از بقیه بالاتره. درسته که به قول معروف اون ۳ تا همه ی خوبا رو برداشتن و زرنگا رو گلچین کردن, اما اگه ۳ موسس دیگه راه هافلپاف و دیدگاه اون رو میپذیرفتن بهتر نبود؟ به هر حال علم چیزیه که نباید در انحصار باشه و باید نسل به نسل انتقال پیدا کنه حالا میخواد جادو باشه یا هر چیز دیگه. اما بعد از ماجرای موسس ها میرسیم به نسل هری. در واقع من نفهمیدم که چرا خانم رولینگ انقدر گریفیندوری هارو مثبت توصیف کرده ( با این که خودم گریفیندوریم اما این مثبت بودن زیاد گریفیندورو دوست ندارم) یا اینکه چرا باید گروه اسلیترین انقد منفی باشه و دانش آموزانش نسبت به همه گروه ها گستاخ باشن؟ هافلپاف و ریونکلا رو که نگم بهتره چون واقعا کتابا یه جوریه که ما حس میکنیم گریفیندور و اسلیترین دو تا گروه اصلی هستن و اون دو تا فرعی و کم اهمیتن. در کل یه مقدار خانم رولینگ در حق گروه ها تبعیض قائل شده.

    ۲.ترجمه درست Poly juice potion معجون مرکب پیچیده نیست. اگه اشتباه نکنم کلمه ی poly به معنای “چندتایی” هست(معنی مرکب هم میده) .ترجمه بهترش میتونست معجون مرکب باشه چون به نظرم کلمه پیچیده اضافیه و فکر نمیکنم juice همچین معنایی داشته باشه. حالا اینکه خانم اسلامیه اینو از کجا آورده خدا میدونه.

    ۳.راجب اون دیالوگ رون باید بگم که منظورش از حتی تاکید بر حرفشه. یعنی در دنیای جادوگری شنیدن این صدا ها غیر عادیه چه برسه به دنیای غیر جادویی.(بالاخره انقدرو میدونه که ماگلا اینجور چیزا رو ندارن دیگه) و اینکه به نظرم عوامل فیلم بخاطر این دلیلی که شما گفتین دیالوگ رون رو به هرماینی ندادن. این یکی از عادت های عوامل فیلم بوده که دیالوگ شخصیت های دیگه ( مخصوصا رون ) رو به هرماینی بدن. دلیل این کارشونو هم هیچوقت نفهمیدم.مگه هرماینی بدون اون چهار تا دیالوگ چیزی کم داشت یا شخصیت ناقصی میشد؟ در عوضش تمام جملات خوب و باحال رون رو از فیلم تغییر دادن یا حذف کردن.

  12. اول یه نکته بگم. از نظر من همزمان با بالغ شدن هری، توان نویسندگی رولینگ هم به مرور به بلوغ میرسه، اون اول گریفندور به عنوان نماد خیر و اسلیترین به عنوان نماد شر شناخته میشد اما به مرور این نگاه تعدیل شد و دیدیم نه گریفیندور اونقدر مثبته و نه اسلیترین اونقدر منفیه.
    توی نبرد نهایی با این که دانش آموزان اسلیترین نمیجنگن ولی گروه اسلیترین نقش عمده ای در شکست ولدمورت داشت، یکی از سه نفری که با ولدمورت نبرد تن به تن کرد یک اسلیترینی بود (اسلاگهورن)، اسنیپ هم که با جاسوسی و اطلاعاتی که در نهایت به هری داد، نقش خیلی اساسی در شکست ولدمورت داشت. میشه گفت اگه اسنیپ نبود، ولدمورت هیچ وقت شکست کامل نمیخورد.

    توی شعر کلاه گروه بندی در سال پنجم میبینیم که خوب در مورد بنیانگذاران صحبت میکنه، هیچ کدوم از بنیانگذاران ،به جز هلگا هافلپاف، نمیگن که ما تبعیضی در پذیرش دانش آموزان نداریم، گریفیندور میاد و معیار شجاعت رو مطرح میکنه، ریونکلا معیار شجاعت رو مطرح میکنه، اسلیترین هم معیار اصالت رو مطرح میکنه. اما شاید به دلیل این که اسلیترین سطح بالاتری داشت نمیخواست مقابل بقیه کوتاه بیاد و سرانجام با ساخت این تالار بسیار زیبا، هاگوارتز رو ترک کرد.

    در مورد این که رون گفت اگه کلاه منو توی اسلیترین مینداخت، چنین و چنان میکردم، باید بگم که یارو رو توی ده راه نمیدادن سراغ کدخدا رو میگرفت. عامو آخه تو رو چه به اسلیترین. اگه تو رو مینداختن اسلیترین که اسلیترینی ها هافلپافی میشدن.

    ضمنا پس از این که بخشی از روح ولدمورت در وجود هری میمیره، هری توان مارزبانی رو از دست میده. این قضیه در کتابها ذکر نشده ولی خود رولینگ رسما اعلام کرده.

    1. اتفاقا جذابیت نوشته های رولینگ به همینه. در کتاب های اول همه چیز از زاویه دید بچه های ۱۱ و ۱۲ ساله اس و افکار بچگانه دارند و کارهای احمقانه می کنند. طرز فکرشون رشد می کنه تا به اون قسمت تلخ و سنگین رفتن هری به جنگل می رسیم که نشون از رشد شخصیت هری داره.

      به نظرم رولینگ همپای سن بچه ها نوشته

  13. خب من دیروز تقریبا یک ساعت از پادکست رو گوش دادم، الان بقیه اش رو دارم گوش میدم.
    اول بگم پشمام. فکر نمیکردم کامنت قبلیم رو تایید کنین، اونم بدون سانسور، اگه میدونستم خودم تعدیلش میکردم

    اما در مورد سیاست انگلیس هم یه چیز بگم، این که حزب محافظه کار لزوما نماینده طبقه اشراف نیست و حزب کارگر هم لزوما نماینده طبقه فقیر نیست که ویزلی ها رو به عنوان حزب کاگر مثال زدید. میدونید که حزب محافظه کار در انتخابات قبلی انگلیس پیروز شده و رای اکثریت رو گرفته و اکثریت هم که اشراف نیستن، اصولا در صد سال اخیر اکثر حزب هایی که شعار حمایت از مستضعفین و فقرا دادند، بیشتر به همون طبقه هم صدمه زدن. مثلا الان حزب حاکم کره شمالی هم اسمش حزب کارگران کره شمالیه!! که دیگه همه میدونیم چه بلایی سر اون کشور آورده.

  14. سلاممممممم
    این اولین باریه که براتون کامنت میزارم ولی از دو سه ماه پیش همراهتونم و اپیزودارو مرتب گوش میدم.
    اول اینکه یه خسته نباشید جانانه میگم به هر چار تاتون چون میدونم واقعا کار سخت و طاقت فرساییه.
    دومین اینکه هالوینتون حسابیییییییییییی مبارک.
    یه سری نکته و سوال هم داشتم که میخواستم بگم.
    ۱-تلفظ درستش دیاگون نیست که خانم اسلامیه ترجمه کرده و دایگون هست.من دو دلیل دارم برای اثباتش یک اینکه با حرف i نوشته میشه و دو هم اینکه توی فیلم میگه دایگون اَلی.
    ۲-اون خونی که جینی باهاش رو دیوار نوشته بود از کجا اومده بود؟چون تو اون حمله کسی نمرده بود و خانم نوریس هم که فقط خشک شده بود.
    ۳-فکر میکنم هدف خانم اسلامیه از به کار بردن کلمه ی فشفشه این بوده که فشفشه معمولا یه سری خرابکاری میکنه و فشفسه های دنیای جادوگری هم موقع ی استفاده ی جادو همچین اتفاقی میفته و خرابکاری میشه.
    ۴-فکر میکنم اگه تو فیلم هم رون میگفت بهتر بود.چون اکثرا فکر میکنن رون یه شخصیت دست و پا چلفتی و بی عقله ولی اینکه خود هانم رولینگ این دیالوگو برا رون گذاشته بود نشون میداد که میخواد نشون بده رون اونقدر ها هم که نشون میده خنگ و کودن نیست و یه چیزایی حالیش میشه.
    ۵-احساس میکنم مهر گیاها مث بن سای هستن.شاخه های کلفت و قد کوتاه و … همه ی ویژگی های یه بن سای رو دارن.
    ۶-چرا فیلچ با اینکه میتونسته حیوانات جادویی داشته باشه یه گربه ی معمولی داره؟خودتون هم اشاره کردید که میتونه از چیزای جادویی استفاده کنن پس چرا یه حیوون جادویی نداشته؟
    ۷-جینی که خودش اخر کتاب میگه خودم نمیفهمیدم که چیکار دارم میکنم و حتی اونجا که با خون رو دیوار مینویسه بعدا میگه یهویی دیدم جلوی لباسم خونیه و درواقع ریدل اونو کنترل میکرده پس چرا نگران بوده؟
    ۸-به نظرم از هرماینی خیلیییی بعیده یه هموین کتاب به همچین مهمی رو خونه جا بزاره.اما سال های بعد جبران می‌کنه و همیشه اونو دنبال خودش اینور اونور میکشه
    ۹-آخرین نکته ای که میخوام بگم اینه که بعد از آمبریج لاکهارت حرص درار ترین شخصیت دنیاست.یه جوری فک میکنه انگار همه ی خلایق خلق شدن اونو ستایش کنن.و همچنین اگر تا آخر فیلم نگاه کنید و صبر کنید تا تیتراژ پایانی تموم شه کتاب جدید استاد عزیزمون لاکی جونو میبینیم با عنوان who am I یعنی من کیم.این اشاره داره که بعد از از دست رفتن حافظش بازم همون آدم از خود راضی و لوسه.
    خسته نباشید

    1. گربه ی فیلچ معمولی نیست. توی یکی از داستانک هایی که توی این سایت هم ترجمه شده نوشته که خانوم نوریس شبیه یک مانوسه و مانوس ها در افسانه ها حیواناتی هستند که صاحب اون حیوان رو از هر چیز دیگه ای بی نیاز میکنه.

      1. سلام میشه اگر در مورد مانوس ها اطلاعات داری بیشتر بگی یعنی چی چه صاحبشون رو بی نیاز میکنن اگر اشتباه نکنم گربه هرمیون هم یک نیمه گربه و نیمه مانوس ، یعنی چه ویژگی خاصی داره ؟ کل کتاب جانوران شگفت انگیز و خوندم ولی چیزی پیدا نکردم یادمه تو کتاب یه اشاره ای بهش شده بود ولی یادم نمیاد کدوم کتاب بود

    2. با سلام. چند تا رو جواب بدم. امیدوارم درست گفته باشم

      ۲: اون خون نبود. مرکبی شبیه خون بود. چون فکر کنم تلاش می کنن پاکش کنن ولی پاک نمیشه.
      ۴: رون دست و پا چلفتی نیست.در چند کتاب هری به وضوح قبول داره که رون در درس ها ازش بهتره (در واقع همه به جز جادوی سیاه)
      ۷: تام ریدل بعضی از خاطرات جینی رو برای هری میگه. میگه گاهی به خودش میومده و می دید خون یا پر خروس روش افتاده و شک می کرده که نکنه خودش اینکارو می کنه. حتی یک بار سعی داره به هری بگه که پرسی از راه می رسه و جینی فرار می کنه.
      ۸: اینو فکر کنم تو پادکست گفتن که به دلیل زیاد بودن کتاب های لاکهارت ، نتونست جا بده :))

  15. زمانی اون قلم اسم نویل ر روی کتاب می نویسه که در ۸ سالگی عموش اونو از پنجره رها می کنه (پرتاب نمی کنه مچ پاشو داشت حواسش پرت میشه ولش می کنه) قبل از اون حادثه قلم می خواست بنویسه ولی کتاب اجازه نمی داد چون سخت گیر تر از قلم هست
    بر اساس داستان کتاب وقلمی که در خود سایت هست

  16. سلام و خدا قوت
    باتشکر خیلییییی زیاد از بچه های پادکست لوموس
    حضور مهرسا خیلی خوبه لطفا بیشتر دعوتشون کنید

    من پادکست مهرسا رو در مورد ایستگاه کینگزکراس هم گوش دادم و چقدر عالیییییی بود و پر از احساس
    فقط باید آخر پادکست زار بزنی و دیگر هیچ….حیف که نمیشه راجبش زیاد حرف زد.

  17. خیلی لذت آفرین هستید، جذابه برام شنیدن این حرفا ،دوس دارم یکی چند ساعت همینجوری از دنیای هری پاتر در گوشم حرف بزنه.
    تشکرات جادویی ازتون
    Nice & Easy

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.