این نوشته را جی. کی. رولینگ در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۱۵ منتشر کرده است.
مرکز دنیای جادوگری
در روزهای اخیر پیامهای زیادی دریافت کردهام که شخصیتهای داستانیام را برای بیان دیدگاهشان دربارهی تحریم فرهنگی اسرائیل به کار بردهاند. این حرفم گلایه نیست: آن شخصیتها همانقدر که متعلق به من هستند متعلق به خوانندگان هم هستند و هرکدام در ذهن کسانی که آنها را خواندهاند زندگی خودشان را دارند. گاهی زندگی درونی شخصیتها در ذهن خوانندگان با چیزی که من برایشان تصور کردم یکی نیست، اما لذت کتاب همین است که هرکدام از ما شخصیتهای ذهنی خودمان را میسازیم. من همیشه از شنیدن نسخههایی از شخصیتهای دنیای هری پاتر که در ذهنهایی غیر از ذهن خودم وجود دارند لذت بردهام.
بسیاری از پیامهایی که این چند روز دریافت کردهام، بر پایهٔ این مضمون بودهاند که «حرف زدن نمیتوانست جلوی جنگ جادوگری را بگیرد». تا جایی که به این موضوع مربوط میشود درست است. صرفاً با حرف زدن نمیشد جنگ جادوگری را متوقف کرد و صرفاً با حرف زدن هم متوقف نشد. ولدمورت باور داشت که غیرجادوگران پستتر از انسان هستند، بنابراین مقایسهٔ او با هر انسانی که نژادها، مذاهب یا گرایشهای جنسی دیگر را فرودست بداند، منطقی است. کار کاملاً بیهودهای بود که تلاش کنیم کسی مثل ولدمورت یا بلاتریکس لسترنج را ترغیب کنیم که بهخاطر عشق به همنوعان انسانشان چوبدستیهایشان را زمین بگذارند. آنها هیچ عشقی به انسانیت نداشتند و چیزی که میخواستند سلطه بود، نه صلح.
پیشتر گفتم و همچنان بر این باورم که هر خوانندهای حق دارد نسخهٔ خودش از شخصیتهای من را داشته باشد. بااینحال، یک نکتهٔ محوری در داستانهای پاتر وجود دارد که قابلمذاکره نیست: نمیتوانیم وانمود کنیم که وجود ندارد یا اهمیت ندارد؛ چراکه اساس این کتابها و در بسیاری جهات کلید داستان همان است. این نکتهای است که تا جایی که میدانم (البته پیامهای زیادی دریافت میکنم و نمیتوانم قسم بخورم) در بسیاری از مقایسههای اسرائیل با مرگخواران گم شده است.
در کتاب پایانی، یعنی یادگاران مرگ، وقتی بسیاری از رازها آشکار میشوند، صحنهای بر فراز تپهای بادخیز اتفاق میافتد. دامبلدور بهدست یک مرگخوار، سوروس اسنیپ، فراخوانده شده. در آن زمان، اسنیپ پیرو فلسفهٔ غیرانسانی ولدمورت بود. او احتمالاً قاتل است، بیتردید خائن به دو نفر از عزیزترین افراد نزد دامبلدور است و مردی است که ولدمورت را دنبال کودکی بیگناه فرستاده بود، بااینکه میدانست ولدمورت او را خواهد کشت.
باز هم تا جایی که میدانم (حافظهام بیخطا نیست، پس اگر پرسیدهاید ببخشید)، هیچکس تاکنون از من نپرسیده: چرا دامبلدور وقتی اسنیپ او را صدا زد، رفت؟ و چرا وقتی رسید، بهمحض دیدن اسنیپ او را نکشت؟

گمان میکنم خوانندگان فرض میکنند که دامبلدور بهقدری خردمند، آگاه و مهربان است که حس میکند اسنیپ، با وجود زندگی نکبتبارش، هنوز چیزی انسانی در وجودش باقی مانده، چیزی که میتوان آن را نجات داد. بااینحال، هرچقدر هم دامبلدور خردمند و دوراندیش باشد، پیشگو نیست. لحظهای که به دعوت اسنیپ پاسخ میدهد، نمیتواند مطمئن باشد که اسنیپ قصد کشتنش را ندارد. نمیتواند مطمئن باشد که اسنیپ شهامت اخلاقی یا جسمی لازم برای تغییر مسیرش را خواهد داشت یا نه، چه رسد به اینکه کمک کند ولدمورت را شکست دهد. بااینهمه، دامبلدور به بالای تپه میرود.
اینجا کمی از موضوع دور میشوم، اما نکتهٔ مرتبطی هست که باید گفته شود. در میان پیامهایی که مضامین کتابهای پاتر را با موضوع اسرائیل مقایسه کردهاند، چندتایی هم بودهاند که گفتند: «هری با شنیدن موضع من ناامید میشد» یا «هری موضع من را درک نمیکرد». این افراد درست میگویند، اما فقط تا حد معین و مشخصی. هریِ شش و نیم کتابِ اول شاید درک نمیکرد. هری در بخش بزرگی از آن شش و نیم کتاب، بیپروا و عصبانی است و من کاملاً با او همدردی میکنم. خانوادهاش را از دست داده، بارهایی روی دوشش گذاشتهاند که هرگز نخواسته، و در تمام سالهای نوجوانیاش بهخاطر جای زخمی که قاتلی بر او گذاشته، انگ خورده است.
اما در کتاب پایانی لحظهای میرسد که هری (که ذاتش این است که بجنگد، شتابزده عمل کند و از جلو رهبری کند) ناچار میشود مکث کند و به پیام رمزآلود دامبلدورِ درگذشته فکر کند. متأسفانه این پیام با هرآنچه هری باور دارد برای پیروزی در جنگ لازم است، در تضاد است. او میخواهد برای بهدست آوردن سلاحی مرگبار با ولدمورت رقابت کند، اما دامبلدور ترتیبی داده که هرچند هری از وجود آن سلاح باخبر شود، همزمان شک کند که بهکار بردن آن کار درستی نیست. هری نمیتواند بفهمد چرا استفاده از آن سلاح زیانبار خواهد بود، اما با اکراه تصمیم میگیرد برخلاف غریزهٔ خودش و طبق چیزی که گمان میکند خواست دامبلدور است عمل کند. این تصمیم برایش راحت نیست و تقریباً تا لحظهٔ رویارویی نهایی با ولدمورت دربارهاش تردید دارد.
برخلاف هری، دامبلدور وقتی پذیرفت اسنیپ را بر فراز تپه ملاقات کند، برخلاف غریزهاش عمل نمیکرد. فراموش نکنید که دامبلدور سیاستمدار نبود؛ وزارتخانه ضعیف و فاسد بود، زمینهٔ قدرت گرفتن ولدمورت را فراهم کرده بود و اکنون هم در مبارزه با او بد عمل میکرد. دامبلدور یک استاد اهل دانش بود و باور داشت که برخی کانالهای ارتباطی همیشه باید باز بمانند. درست است که چه در کتابهای پاتر و چه در زندگی واقعی، ذهنهایی که عامدانه بسته شدهاند با گفتوگو تغییر نمیکنند. بااینحال، مسیر جنگ جادوگری زمانی برای همیشه تغییر کرد که اسنیپ تصمیم گرفت از مسیری که در آن بود برگردد و دامبلدور در این زمینه به او کمک کرد. این شراکتی بود که بدون آن، ارادهٔ هری برای جنگیدن بیهوده بود.
جامعهٔ فلسطین دچار بیعدالتیها و خشونتهای بیشماری شده است. من میخواهم دولت اسرائیل بابت این بیعدالتیها و خشونتها پاسخگو شود. تحریم کامل اسرائیل از هر جهت، جذابیت خودش را دارد. این کار عطش انسانی ما را سیراب میکند که میخواهیم در مواجهه با رنجهای وحشتناک انسانی دست به یک کاری، هر کاری، بزنیم.
اما چیزی که برای من ناراحتکننده است این است که قطع ارتباط با جامعهٔ فرهنگی و دانشگاهی اسرائیل به معنای امتناع از گفتوگو با برخی از اسرائیلیهایی است که بیش از همه طرفدار فلسطینیان و منتقد دولت اسرائیلاند. اینها صداهایی هستند که من دوست دارم بلندتر شوند، نه اینکه خاموش شوند. تحریم فرهنگی، دیوارهای محکمی بین هنرمندان و دانشمندانی ایجاد میکند که میخواهند با هم گفتوگو کنند، یکدیگر را بفهمند و برای صلح دوشادوش هم کار کنند. من به قدرت پروژههایی مثل این و این و این باور دارم. به نظرم فاجعه است که جلوی یک سری پژوهشهای پزشکی مثل این گرفته میشود.
وقتی شما استدلالهای مخالفتان را در قالب داستانهای پاتر برایم میفرستید واقعاً دلخور نمیشوم. همهٔ کتابهایی که با اخلاق سروکار دارند، میتوانند برای بیرون کشیدن خطها و مضامینی که بهترین پشتیبان دیدگاه ما هستند، گزیده شوند. تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که بحث کامل دربارهٔ اخلاق در این مجموعه بدون بررسی اعمال دامبلدور ممکن نیست، چون او قلب اخلاقی این کتابهاست. او همهٔ سلاحها را یکسان نمیدانست و همیشه آماده بود به بالای تپه برود.



نه، من سیریوس بلک نیستم…
آفرین رزانا! واقعاً خوشحال شدم که متوجه این موضوع شدی، تبارک سالازار واقعا!
بله، الان دیگه این سایت ارزشی نداره، اون هم فقط به لطفِ مدیرانش…
به هر حال، به پیشنهادم درباره سایتِ جادوگران فکر کن، نجوه فعالیت داخلِ اونجا، از زمین تا آسمون با اینجا فرق داره؛ شما اینجا پاترهد هستید، ولی اونجا عضوی از دنیای جادوگری.
مدیران اونجا واقعا زحمتکش هستن و من به شخصه دیدم چقدر آدمای خوبی هستن:smile:
اگه خواستی، بگو که توضیحاتی راجبِ سایت جادوگران بدم تا شما هم جادوگرانی بشوید!
حتی اگه نخواستی خیلی فعالیت کنی، بهم بگو تا راهنماییت کنم…
البته باید بگم که نظراتم خیلی تغییر میکنن و مشخص نیستن!
شاید یه روزی خواستم بیام و عضو سایت جادوگران بشم، در این صورت بهت میگم 🙂
راستی اونجا هم با نام کاربری سیریوس بلک وارد شدی؟
ممنونم از حرف قشنگت. 🙂
باید بگم که خیلی سپاسگزارم پشتیبانی که خیلی زحمت کشیدن و مرکز دنیای جادوگری خیلی سایت خوبیه، و درست نیست به خاطر یه سوءتفاهم کوچیک زحماتی که کشیدن رو یکجا فراموش کنیم.
و قسمت بعدی حرفم:
فقط یه چیزی رو میخواستم اصلاح کنم. راستش من تمایلی به «دنیای حقیقی» ندارم. اگر بخوام صادق باشم، دنیای فانتزی همیشه برای من یه راه فرار از واقعیت بوده و هنوز هم هست.
چیزی که عوض شده، علاقهم به خود فانتزی نیست؛ فقط تصمیم گرفتم به جای اینکه وقتم رو صرف حفظ کردن اسم معجونهای پروفسور اسنیپ یا جزئیات یک دنیای خاص کنم، همون زمان رو صرف کشف دنیاهای جدید کنم. دوست دارم کتابهای بیشتری بخونم، فیلمهای بیشتری ببینم و هر بار وارد یک جهان تازه بشم.
هری پاتر همیشه جایگاه خودش رو برای من داره و هیچوقت فراموشش نمیکنم، اما فکر میکنم وقتشه به جای موندن در یک دنیا، جهانهای خیالی بیشتری رو تجربه کنم و دنیای فانتزی ذهنم رو گستردهتر کنم.
چند وقت یه بار هم دوباره سر میزنم تا باهات صحبت کنم، من رفتم که نقشه دنیای تخیلی ذهنم رو خیلییییی بزرگتر کنم!
فعلا
:Let’s do it :relax
راستی منظورم از
«درسته دونستن اینا لذت داره، یا صحبت کردن با پاترهدای دیگه درباره دنیای شگفت انگیز جادو چه حس خوبی داره، اما حالا که از بالا نگاه میکنم واقعا اصلا مهم نیستن،»
منظورم صحبت با پاتر هدای دیگه نبود فقط یه ذره متنم مشکل داره که به بزرگواری خودتون ببخشید!
با تچکر
(چون محدودیتم داخل ترس خوب تموم شده بود اینجا حرفم رو زدم)
چه برنامه ها که برای جامعه جادوگری نداشتم! ایده هایی مثلِ فروشگاهی که اینجا می خواستم راه بندازم، شغل های جدیدی که میخواستم در راهرو های هاگوارتز راه بندازم، مثلِ ارشد گروه های چهارگانه هاگوارتز، سرپرست محافل جادویی لندن و… و وظایفِ جدیدی که بر عهده هر شاغلی قرار می گرفت هم که نگم اصلا چه چیز ها در ذهنم بود!
همه این ها مطالبی بودند که واقعا فضای دنیای جادوگری رو ایجاد می کردن. اما الان…
اما الان، از اسنیپ خبری نیست، از هستی خبری نیست، از هیچکس خبری نیست! همینکه تونستم با رزانا ارتباط برقرار کنم هم جای شکر از مرلین داره…
حیف شد! چه کار هایی که نمی تونستم توی این سایت راه بندازم و چه جذابیتی که از دست رفت!
مدیران و پشتیبانی، واقعا ازتون ناامید شدم. الان دیگه مهم نیست شما میخواید چیکار کنید، دیگه نه برای سایتتون ارزشی قائلم و نه برای خودتون! شما فکر کردین کی هستین؟ از پتانسیلِ سایت استفاده کنین لطفاً. به شخصه از این موضوع که کامنت های راهرو ها رو بستین، خیلی ناامید شدم، شخصیت خودتون رو نشون دادید…
با این حال، به هر کسی که این کامنت رو میخونه، پیشنهاد میدم یه سر به سایتِ jadoogaran.org بزنه. ایده هایی که من میخواستم توی راهرو های هاگوارتز پیاده کنم ، برگرفته از این سایت هستن؛ خیلی سایتِ خوبیه و خواهشمندم فعالیت کنید تا بهترین جامعه جادوگری موجود در اینترنت، پیشرفت کنه…
میتونید در گوگل سرچ کنید: «جادوگران» در این صورت، اولین سایتی که بهش می رسین، همین لینکِ مذکور رو داره و خیلی هم جذابه! جوِ فوق العاده ای داره و آیتم های بی نظیری که اصلا در خیال تون نمی گنجه. شاید در نگاهِ اول یه سایتِ معمولی باشه، ولی وقتی شخصیتِ ایفایی خودت رو انتخاب می کنی، کلاه گروه بندی روی سرت می ذاری و گروهبندی میشی، وقتی واردِ گروهت میشی و ادامه فعالیتت در جامعه جادوگری… هیچ وقت به عنوانِ یک تازه وارد نمیتونی زیباییش رو درک کنی؛ برای همین پیشنهاد میدم با یک بار دیدنِ سایت پشیمون نشید و حتما طبقِ دستورالعملی که میتونید از هری پاتر به عنوانِ راهنما بپرسید، عمل کنید.
کمکی چیزی هم خواستید از هری پاتر بپرسید!
همین و فعلاً!
در شرایطِ فعلی، سردبیری معنایی نداره؛ در واقع دنیای جادوگری از هم پاشیده تقریباً.
راهی برای ارتباط با سوروس نمیشناسی؟
راس میگی ولی نیاز به استرس نیس، آرامش خودتو حفظ کن، راستی منم روش های جدیدی از جادو کردن رو یاد گرفتم، اگر تو کار های جزئی بهم نیاز داشتین آماده ام.
اه، کلافه شدم، مثل زمانی شدم که کلا نمیتونستیم با هیچکس ارتباط بگیریم (منظورم ۱۸ و ۱۹) ولی خوشبختانه تونستم با تو ارتباط بگیرم
امشب، با چند تا از اعضای محفل یک عملیات جاسوسی داریم، میای؟
اره، حتما
در صورتی که اینجا هم طلسم شد، به تاپیکِ «همراه مناسب شما برای مهمانی کریسمس باشگاه اسلاگ کیست؟» یا تاپیکِ «ترس خوب» سر بزن که به ترتیب، محلِ ملاقاتِ من و سوروس، و سوروس و هستی بوده…
فقط درباره سردبیری پیام امروز،
به نظرم این مسئولیت با هستی باشه چون دیگه الان وظیفه ای نداره، یا آرشام چون خیلی دوست داشت، البته نظر من اینه که هستی تا قبل از پیوستن به اساتید سردبیر پیام امروز باشه و بعد اون، مسئولیت سردبیری رو آرشام بگیره، نظرت چیه؟ امیدوارم پروفسور هم موافق باشن
آها، باشه مرسی
درود رزانا.
بله.
نیرو های ناشناخته روی جامعه جادوگری طلسمِ لنگ لاک اجرا کرده اند…
من برای پروفسور اسنیپ جغد فرستادم؛ اما ایشان به هر دلیلی نتوانستند پاسخ بدهند.
گمان می کنیم دستِ نیرو های ولدمورت در کار باشد.
جمیز تو میدونی چرا نمیتونیم تو راهرو های هاگوارتز کامنت بزاریم؟
فروشنده این!
اوهوم… مغازه دار صحبت میکنه.
20 گالیون کسر و برتی بات خریداری شده طعم زیرو داشت:
کسب جایزه 30 گالیونی
فروشنده اوت!
گفتم خودم بیام اولین خرید رو انجام بدم، باشد که راهم ادامه دار باشد…
آقای فروشنده، یدونه برتی بات برام کنار بذارید بی زحمت، ببینم شانسم چطوره…
جزئیاتِ لازم رو با جغد براتون ارسال کردم…
با تچکر!
پانمدی
سلام سلام!
اینجا قراره فروشگاه جادوگران باشه. من هم فروشنده هستم.
همگی ما، فارغ از بحث هایی که توی ایفای نقش داریم، دوست هستیم و انتظار همکاری دارم ازتون!
پیشنهاداتی هم که برای اقلامِ فروشگاه دارین، برام جغد بفرستین تا توسطِ تیمِ فروشنده بررسی بشه!
شما میتونید برای خودتون خرید کنید، یا به زور توی حلقِ دیگران بریزید محصولاتِ ما رو!
این ماه، هر کس 30 گالیون ثروتِ جادویی به طورِ رایگان از طرفِ بانک گرینگوتز به حسابش واریز شده و از ماهِ بعد، تعداد کامنت های شما در راهرو های هاگوارتز، مقدار ثروت ماهِ بعدتون رو تعیین می کنه!
مثلا: من الان 30 گالیونم رو میتونم این ماه خرجِ محصولاتی که پولم میرسه بکنم، مثلا کلِ 30 گالیون رو خرج می کنم. ماهِ بعد، تعداد کامنت های این ماهم، گالیونی که به حسابم واریز میشه رو مشخص میکنه!
توجه: اگه گالیونتون رو خرج نکنید، میتونید بذارید با حقوقِ ماهِ بعدتون خرج کنید!
ـــــــــــــــــــ
لیست خوراکی های جادویی:
نوشیدنی کره ای(30 گالیون):فرد مورد نظر، به مدت یک هفته، باید در تمامی راهرو های هاگوارتز، هر روز 2 تا کامنت بذاره!
قورباغه شکلاتی(15گالیون):هدیهای خوب برای هرآنکس که بخواهید و به هر مناسبتی. تنها کافی است در حین سفارش یادداشتی به نشانه تقدیر از آن شخص ضمیمه سفارش خود کنید.
برتی بات(20 گالیون): تا نخوری طعم آن را نمیفهمی! از دریافت گالیون مجانی گرفته تا بدهکار شدن و به زندان افتادن میتواند شانس شما باشد.
اسنکهای خرناسزن(20 گالیون): خوراکیهایی با طعم ترش و تند که مناسب تقلید صدا هستن و اصوات خرناس مانند تولید میکنن.فرد موردنظر باید به مدت یک هفته، فقط از شکلک استفاده کنه!
مجسمه خروس بیمحل(30گالیون): این مجسمه جادویی وسطای شب صدای خروس تولید میکنه اما با ولومی که به طور غیر طبیعی بلنده، طوری که اجسام اطرافش از اون صدا به لرزه در میان! فرد موردنظر باید به مدت 3 روز، در هر بحثی که در راهرو های هاگوارتز یا هر جای این سایت شرکت میکنه، چرت و پرت بگه؛ یعنی یه چیزایی که هیچ ربطی به بحث ندارن!
پودر عطسهزای رعدآلود(40 گالیون): بوم! انفجار! ترقه! و عطسه… این پودر بعد از استشمام شما رو به ۵ تا ۷ عطسهی انفجاری وادار میکنه. قطع روند صحبت و یا اختلال در حواس از عواقب خندهدار این شوخی میتونه باشه… واقعا که چقد زشت! فرد موردنظر باید به مدت یک هفته، در تمامی کامنت هاش، حداقل دو بار و حداکثر 5 بار عطسه کنه و حرفش قطع بشه!
* این لیست به مرور تکمیل میشود. لطفا برای ارائه پیشنهادات برای افزودن کالا به جنابِ سیریوس بلک مراجعه کنید.
بسیار عالی
خردمندی محشری داخل این نوشته بود.
جمیز، خیلی جالبه! لذت بردم از خلاقیتت، چی شد که این فکر به ذهنت رسید شیطون!(استیکر چشمک)