در سومین پادکست لوموس از فصل سوم کتاب هری پاتر و سنگ جادو، یعنی «نامههای مرموز» صحبت میکنیم. بعد از اتفاقی که در باغ وحش برای خانواده دورسلی افتاد، هری برای طولانیترین مدت در انباری زیر پله حبس شد و با اینکه مدرسه نمیرفت، همچنان مورد آزار دادلی و دوستانش قرار میگرفت. اما ارسال نامهی مرموزی به هری از شخص ناشناسی تمام خانه رو وارد بحران تازهای میکنه.
پیش از این بهتون گفتیم که در لوموس ما به جای مطالعهی کتاب، در مورد یک فصل از داستان کتابهای هری پاتر با هم صحبت میکنیم، ناگفتههای ماجرا را تحلیل میکنیم، بخشهای مختلف داستان و شخصیتها را به هم وصل میکنیم و به عمق قصه میریم.
اسپانسر این قسمت از پادکست لوموس فروشگاه فانتازیو و انتشارات جنگل هست. یادتون هم نره که جنگل یه فرصت ویژه برای مخاطبین لوموس در نظر گرفته و شما میتونید برای خرید از سایتشون تا آخر فروردین با کد تخفیف lumos ده درصد تخفیف بیشتر بگیرید.
همزمان با پخش هر قسمت از پادکست لوموس، یک سری مطلب کاملا جدید هم در مرکز دنیای جادوگری منتشر میشود. عضو ثابت این مطالب حذفیات و سانسورهای ترجمهی کتابهای هری پاتر در ایران هست که به همت مترجمهای سایت آماده شده. امروز برای قسمت سوم پادکست یک مطلب دیگر هم ترجمه و آماده کردهایم که داستان «کشته شدن لیلی و جیمز در پیشنویسهای اولیه» از ایدههای منتشر نشده از داستان هری پاتر است.
حذفیات ترجمه هری پاتر
در این بخش تمام حذفیات و سانسورهای ترجمهی فارسی کتابهای هری پاتر در ایران را منتشر میکنیم. ضمن احترام به مترجم و ناشر ایرانی، با توجه به قوانین موجود در کشور بخشهایی از کتاب حذف شده یا بخاطر خستگی مترجم محترم از دست رفته و ترجمه نشده. ما برای کامل کردن تجربهی شما از دنیای شگفتانگیز جادویی هری پاتر، تمام این بخشها را استخراج کردیم و در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس آنها را منتشر میکنیم.
برای مطالعه حذفیات فصل سوم از کتاب هری پاتر و سنگ جادو اینجا را کلیک کنید.
پیشنویسهای هری پاتر
در این بخش دستنوشتههایی از جی.کی.رولینگ را ترجمه و منتشر میکنیم که بخشی از نسخهی اولیهی کتابهای هری پاتر بودهاند و در نسخههای نهایی حذف شدهاند. خانم رولینگ هم مانند هر نویسندهی دیگری تا قبل از انتشار کتاب اصلی، فصلها و محتواهای مختلف و متفاوتی را به رشتهی نگارش در آورده اما قبل از انتشار نهایی آنها را دستخوش تغییرات اساسی کرده یا به شکلی متفاوت در جاهای دیگری منتشر کرده. حالا در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس میتوانید پیشنویسهای جی.کی.رولینگ از کتابهای هری پاتر را به فارسی مطالعه کنید.
برای مطالعه داستان «کشته شدن لیلی و جیمز در پیشنویسهای اولیه» که ایدهای منتشر نشده از داستان هری پاتر است، اینجا را کلیک کنید.
جهت ارتباط با ما میتونید از طریق podcast@wizardingcenter.com یا توییتر و اینستاگرام در ارتباط باشید.
اسپانسر: فروشگاه فانتازیو و انتشارات جنگل
اجراکنندگان: خشایار، شادی، امید و میلاد
آهنگساز: علی خانی (تلگرام – اینستاگرام)
مترجم: حسین غریبی
ارائهای از وبسایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور
پادکست لوموس
فصل هفتم: هری پاتر و یادگاران مرگ



درود بر شما ساحرهها و جادوگران اصیل
این بهترین برنامه جهانه که دارم گوش میکنم (حیف که دیر).
قول میدم خودم رو به برنامه پخش برسونم و تا اون زمان تمام نکات رو یادداشت میکنم تا با هم سهیم بشیم.
لرد سیاه همراهتان باد
پادکست لوموس فوق العاده است … من دوباره شروع کردم و از اول دارم گوش میدم . به عنوان یک خوره هری پاتر ، گوش دادن چنین پادکست هایی برام خیلییییی لذت بخشه . نکته هایی که اشاره میشه خیلی دقیقه و به شخصه برای من مهمه نکات دقیق رو بدونم . ممنونم از همه شما عوامل عزیز لوموس و مرکز دنیای جادوگری ❤
سلام دوستان
کاغذ پوستی در قدیم به شرح زیر بوده:
In former times, parchment was the skin of a sheep or goat that was used for writing on
سلام مثل همیشه عالی
توی این قسمت هر سوالی که به ذهنم رسید بقیه پرسیدن فقط لطفا به همونا اگه کسی می دونه جواب بده (هار هار)
توی پادکست گفتین متن نامهی دامبلدور به پتونیا همراه هری رو رولینگ گفته ، میخواستم بگم اگه میشه بزارید
برای بقیه قسمت ها هم اگه چیزی مفیدی میدونستم (البته این نظر خیلی مفید حساب نمیشه 😐 ) حتما نظر میزارم ، بازم دارم فکر میکنم هری پاتر چقدر قشنگه واقعا
همین دیگه بای بای (ಠ_ಠ)━☆゚.*・。゚
من parchment paper رو سرچ کردم و توی نتیجههای سرچ، کاغذ پوستی، از اونایی که نازک و کاغذی هستن رو آورد. یعنی هیچ چیزی که با پوست حیوان باشه نیاورد.
عالی عالی.
فقط یک سوال برام ایجاد شد:
اگر دورسلی ها براشون هری مهم نبود چرا نگهش داشتن؟(درسته دامبلدور با خاله پتونیا نامه نگاری کرده بود اما میتونست قبول نکنه…)
لطفا قسمت های نقل قول را بیشتر کنید ممنوووووون
خسته نباشید عالی بود امیدوارم قدرتمند ادامه بدید:)
به نام تو آغاز می کنم که خدایی
سلام دوستان . بعد از خوندن مجدد فصل سه ، خواستم مطالبی که به نظرم رسید رو باهاتون در میون بذارم .
اول از همه باید بگم من با شما کاملا موافقم و بنظرم این فصل ، سر آغاز داستان جادویی هری پاتره و علاوه بر اون ، داره شخصیت های خانواده ی دورسلی رو خیلی موشکافانه توصیف میکنه .
در فصل قبل ما با رفتار خانواده دورسلی با هری آشنا شدیم اما در این فصل ، باهاش مواجه شدیم و کاملا درکش کردیم . فهمیدیم دادلی ، از اون بچه هاست که دلمون میخواد با مشت بکوبیم تو دهنش و ورنون ، ( که از نظر من پسرش بهش رفته) مردیه که تنها فکر و ذکرش ، معمولی بودنه . دوست داره مثل معمولی ها ، از جمعه ( یکشنبه ی اونا) لذت ببره ، به پسرش افتخار کنه ، با دیدن قبض ها غر بزنه و هر وقت که فرصت کرد چایی بنوشه . پتونیا هم اون طور که توصیفات نشون داده ، خیلی مطیع شوهرشه و دلش نمی خواد نقشش جایی پر رنگ باشه ( موجودات عجیبی هستن این دورسلی ها)
با وارد شدن نامه در داستان ، خانم رولینگ از تکنیک بحران سریع استفاده کرد ( که از نظر من فوق العاده بود) البته قبلش فرار اون ماره هم بحران حساب میشه اما چون خیلی روی روند اصلی داستان تاثیر نداشت ، من اونو حساب نکردم . با این بحران ، خیلی سریع وارد داستان شدیم و سیر داستان تکامل پیدا کرد و جریان رو به جلویی به وجود آورد .
نکته ی دیگه ای که خواستم در آخر بهش اشاره کنم این بود که به نظر من ، باز کردن نامه جلوی دورسلی ها نه تنها طبیعی بود ، بلکه نیاز داستان هم بود . اگر هری زرنگی می کرد و نامرو یه جای دیگه باز می کرد ، ما همه چیز رو خیلی سریع می فهمیدیم و این تعلیقی که در ادامه وجود داشت ، از بین می رفت . شما کدوم ورود به دنیای جادوگری رو بیشتر دوست دارید ؟ ورود با هاگرید با اون هیبت یا ورود با یه نامه که اصلا نمی دونید از طرف کی هست ؟ مطمئنا ورود با هاگرید جادویی تر بود و حس فانتزی بودن دنیا رو بیشتر القا می کرد .
با تشکر از همه ی شما .
قبوا دارم که خب آره، زرنگی نکردن هری باعث شد داستان یکی دو فصل عقب بیفته و ما بیشتر درگیر بشیم ولی اگر هری نامه رو قایم میکرد میتونست اتفاقات بیشتر و جالب تری بیفته که حتی به فکر ما هم نمیرسه. چیزی که زیاده، داستان و جزئیات و تخیلات.
میدونم الان خیلیها میان کتکم میزنن ولی میخوام بگم که من از کاراکتر هاگرید خوشم نمیاد.
اون قسمتی هم که در رو شکست و اومد تو هم خیلی برام فانتزی و جالب نبود.
نمی دونم چرا به اندازهی بقیه نمیتون هگرید رابطه بر قرار کنم. خیلیها میگن هگرید ماربون و بانمک و فلان و فلانه ولی من نظرم به اینچیزهاش جلب نم شه اصلا.
خانم فیگ باید با فیلیچ سرایدار هاگوارتز ازدواج میکرد
برای همه اونایی که کتابو خوندنو فیلمارو دیدن پیشنهاد میکنم کتاب صوتی رو هم با صدای آرمان سلطان زاده گوش کنن بسیار حرفه ایو و دلنشینه. من خودم هر فصل کتابو اینجوری گوش میدم و با شما جلو جلو میرم. امیدوارم ادامه داشته باشه کارتون و مرسی از پادکست خوبتون
من واقعا ازتون ممنونم . واقعا واقعا واقعا …. دلم می خواد اشک بریزم . واقعا نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم . واقعا همچین پادکستی برای پادهد ها لازم بود …. امیدوارم موفق باشید و این کار رو تا آخر ادامه بدید . من مطمئنم این پادکست یکی از بزرگ ترین خاطرات من در ۱۲ سالگیم میشه . خیلی خوشحالم … از اینکه دارید برای ما وقت میزارید . و واقعا خیلی لذت بخشه که ما میدونیم یک سایتی هست تا ما پاترهد ها نظرمون رو توش بگیم و جالب تر از همه اینکه میدونیم که نظراتمون توسط پاترهد های خفنی مثل شما خونده میشه . لطفا لطفا لطفا این راه رو ادامه بدید . موفق باشید . …..
سلام من کامران هستم و با وجودی که الان ۵۰ سالمه خوره هری پاترم یعنی همه کتابها ( کاغذی ٫ pdf ٫ صوتی ) و فیلمها رو دارم و بارها و بارها همه رو مرور کردم در حدی که ( شاید برای شماها که مجریهای این پادکست هستید چیز پیش پا افتاده ای باشه ولی برای خیلیها عجیبه ) که با شنیدن تکه ای آهنگ یا دیالوگ از اتاق دیگه دقیقآ میتونم بگم کدوم فیلم و کدوم سکانسه . بگذریم معرفی طولانی شد ٫ غرض از نوشتن این کامنت این است که بگم به نظر من (برخلاف حرف اکثر شما ) خانم رولینگ خیلی هم بی نقص ننوشته و کتابها باگ زیاد داره مثلآ تو همون اول داستان و جلوی خونه دورسلی ها مک گناگل میگه از صبح این خانواده رو زیر نظر دارم . اگه بگیریم که طبق متن هاگرید بشه گفته که دامبلدور رو اونجا ببینه اولآ چرا از صبح مگه جادوگرا ساعت نمیشناسن؟ بعدش برا چی زیر نظر داره چونکه اولآ دامبلدور بهش نگفته زیر نظرشون بگیره چون طبق گفته بالا خودش تازه خبر دار میشه و دومآ چرا اینا چون تو همین فصل میبینیم که دامبلدور به مک گوناگل میگه اینا تنها فامیل هری هستن و تا قبلش نمیدونسته ظمنآ طبق چیزی که خانم رولینگ بعدآ بیرون داد میدونیم محل زندی مک گوناگل هاگوارتزه پس اون روز توی حومه لندن چکار داشته ؟ ( البته بگذریم که کلآ گربه ها همه جا سرک میکشن ) .. این یه مورد ٫ موارد زیادی از این باگها سراغ دارم که در حوصله اینحا نمیگنجه
ببخشید خیلی روده درازی کردم
من نامه می خواااااااااااااااااااااااااااااااااااام .
عالی بود خیلی ممنون
خیلی داستان جالبیه
دست شما درد نکنه عالی بود
همه چیه هری پاتر خوبه (عالیه) ولی یه مشکل بزرگ داره اونم اینکه ادم یکم اعتیاد پیدا میکنه بهش دیگه نمی تونی نخونی یا نبینی مثلا من خودم ۱ ماه کتابو نخوندم دیوونه شدم! مادر و پدرمم کلا از این کتاب خوششون نمیاد کلا به من گیر میدن هی میگن وقتتو طلف نکن ولی نمیشه که، نصفه شبی با کلی امتحانو اینا میشینم پادکستاتونو گوش میدم خیلی خوبن خیلی خیلی خیلی ممنون.
دقیقا همینطوره
منم یادمه که برای دور دوم شبا با نور چراغ خواب میخوندم و تا مامانم از دم اتاق رد میشد کتابو زیر بالش قایم میکردم =))
سلام
ممنون از وجود و این تلاش ارزشمندتون
با اینکه شنبه ها بسیار خسته و دیروقت از سرکار برمیگردم ولی اولین هدفم اینه که پادکست لوموس رو گوش بدم، البته در طی روز و حین کار هم مدام به سایت سر میزنم و البته castbox رو هم چک میکنم که مبادا از دستم در بره و از اومدنش بی خبر باشم.
ممنون که همچنان باعث میشین این دنیای جادویی تازه تر و تازه تر بشه.
با اینکه کتاب ها و فیلم ها رو چندین بار مرور کردم ولی همچنان با خوندن و دیدنشون لذت میبرم، و البته با گوش دادن به این پادکست هم که حظ میکنم 🙂
با این بحثا و صحبتایی که مطرح میکنید یاد دوران راهنمایی و اول دبیرستانم میفتم که هر ماه منتظر مجله ی شوکا میموندم که برم سراغ بخش هری پاتر و ببینم توی این دنیا خبر جدید چی هست. با اینکه اون زمان اینترنت گوشی اصلا نبود (حداقل ما نداشتیم) و به قول امید عزیز اینترنت کم و بیش خونه ها دایال آپ بود، یه جورایی تنها مرجع ما همین نشریه ها یا گاهاً ویژه نامه هایی بود که بعضی از مجلات میزدن. البته محل زندگی من توی اون زمان یه شهرستان خیلی کوچیک بود که کلا ۲ تا کیوسک روزنامه فروشی داشت، یکیشون که عملا روزنامه ای نمیفروخت و فقط یکیشون روزنامه و مجله میاورد و من حتی همون موقع ها با این که پول تو جیبی زیادی هم نداشتیم یه بخشیش رو هر ماه برای این نشریه و خریدن فیلما کنار میذاشتم. حتی یادمه چندین ماه بود که پول نشریه ی ماه بعد رو به صورت پیش پرداخت به صاحب کیوسک میدادم که حتما یه شماره از نشریه رو داشته باشم. دیگه جوری بود که منو شناخته بود و اگه یه مجله ای هم ویژه نامه میزد برام نگه میداشت 🙂
قطعا شمایی هم که مثل من شدیدا خوره ی هری پاتر بودین اینو باور میکنین که من چندین بار یه فیلم تکراری از هری پاتر رو فقط به خاطر اینکه توی مغازه میدیدم یا اینکه دست فروشای توی خیابون میاوردن خریدم، فقط به خاطر اینکه اون لحظه نمیتونستم نداشته باشمش. همین صحبت کردنای شما در مورد جزئیات منو میبره به اون موقعایی که با یکی از دوستام که اونم به شدت طرفدار هری پاتر بود کلی از تئوری های مختلف رو بررسی میکردیم و تز میدادیم که احتماللا داستانا چجوری پیش میره و خیلی از اتفاقای قبلی رو هم به قول شادی “موشکافی” میکردیم که ببینیم توی این فکر خلاق چی گذشته. الانم خوشبختانه با وجود این همه مشغله و کار همچنان دارم کتابا رو میخونم و یه سالی هست که انگلیسیاشو میخونم و حسرت میخورم که چرا زودتر اینا رو شروع نکردم.
بدونید شخصا، به عنوان یک نفری که بینهایت این دنیا رو دوست داره و حتا شاید مثل خشایار منتظره که یه نامه براش بیاد! در کنارتون هستم، و تا اخرین اپیزودی که شاید نوزده سال بعد باشه حمایتتون میکنم.
به هر حال خیلی خیلی ازتون ممنون و سپاسگذارم.
منو ببخشید اگه احیانا توی نقل قول از شما اسماتونو اشتباه گفته باشم، الان سر کارم و فقط یه تایم کوچیک پیدا کردم که بیام این مطلبو بخونم و ببینم بچه های دیگه نظراتشون چی بوده که واقعا لذت بردم.
امیدوارم همیشه موفق باشید و باشیم. 🙂
سلام مجدد.یه نکته ای که الان فهمیدم اینه که Parchment ها ( کاغذ پوستی) فقط از پوست آهو نیستن.علاوه بر پوست آهو جادوگران از پوست بز و پوست گوسفند هم استفاده میکنن.راجب اینکه این کاغذ های پوستی رو از کجا به دست میارن هیچ اطلاعاتی بدست نیاوردم اما خودم به شخصه فکر میکنم همه ی کاغذ ها از کشتن حیوانات قطعا به دست نمیاد و ممکنه افسون یا طلسمی باشه که بتونه برای مثال افزایش کاغذ یا همچین چیزی بده.
سلامی دوباره یه سوال در رابطه با تعداد نامه هایی که نه تنها برای هری بلکه برای همه ی جادوگرای ۱۱ ساله هر ساله فرستاده میشه برام پیش اومد که لزوما نباید به ازای همه پوست ها از حیوون ها برداشته شه نمیدونم که اصن تو مجموعه کتابا طلسمی بوده که اشیا رو چند برابر کنه یا نه (البته به جز اون جایی که هری میره به صندوق لسترنج تا یه هورکراکس و برداره و با تماس به هرچی تو صندوق چند برابر میشد ) ولی به نظر من این عقیده شاید درست نباشه که هر تیکه پوست از حیوونه برداشته شه مرسی از شما 🙂