ورود به هاگوارتس کار چندان سادهای نیست؛ نویل چیزی نمانده بود که این فرصت را از دست بدهد. اما چگونه تصمیم گرفته میشود که چه کسی در هاگوارتس پذیرفته شود؟ و برای دریافت نامه پذیرش باید چه کسی باشید؟ ما فهرستی تهیه کردهایم که دقیقا همین موضوع را بررسی میکند…
اگر نام شما در کتاب نباشد، به هاگوارتس نخواهید رفت
تنها یک روند برای تصمیمگیری در مورد ورود افراد به هاگوارتس وجود دارد و این قضاوت توسط یک انسان خاص انجام نمیشود… بلکه بر عهده یک کتاب و یک قلمپر است. در بالای یکی از برج های هاگوارتس (که هیچ دانشآموزی از آن دیدن نمیکند) کتاب پذیرش و قلم قبولی قرار دارند. این دو توسط چهار بنیان گذار هاگوارتس هنگام ساخت قلعه در آنجا قرار داده شدند. وقتی یک کودک برای اولین بار جادو از خود نشان می دهد، قلمپر (که تصور میشود پر آن از یک اوگری گرفته شده باشد) از دوات خود بیرون می آید و تلاش میکند نام آن کودک را در کتاب بنویسد.
با این حال، قلمپر نسبت به کتاب سختگیری کمتری به خرج میدهد. در حالی که قلمپر با کمال میل نام کودک را با اولین نشانه جادو ثبت میکند، کتاب به این راحتی راضی نمیشود. کتاب اغلب بسته میشود و اجازه نوشتن نام را نمی دهد تا زمانی که کودک نشانههای کافی از توانایی جادویی نشان دهد. بنابراین، مگر اینکه نام شما به وضوح در کتاب باشد… به این زودی ها نامه ای دریافت نخواهید کرد.
به مشنگزادهها حضوری اطلاع داده میشود که در هاگوارتس پذیرفته شدهاند
اگر یک مشنگزاده بودید و نامه پذیرش را دریافت میکردید، حق داشتید فکر کنید که این چیزی جز یک شوخی نیست. کارکنان هاگوارتس بدون شک این خطر را درک میکنند. بنابراین، وقتی مشخص میشود که کودکی با والدین مشنگ جادویی است، یکی از معلمان در خانه به ملاقات آن ها میرود و خودش از نزدیک معنی نامه را توضیح می دهد.
برای مثال، می دانیم وقتی اسنیپ و لیلی کودک بودند، او به لیلی گفت از آنجا که جادویی است و از خانواده ای مشنگ می آید، باید منتظر ملاقات یک معلم باشد. همچنین میدانیم که با وجود دورگه بودن تام ریدل، آلبوس دامبلدور شخصا به دیدنش رفت، چون او دور از دنیای جادوگری در یتیمخانهای مشنگی زندگی میکرد.
اسکوییبها (فشفشهها) نامه پذیرش دریافت نمیکنند
هاگوارتس سابقه ای بی نقص در نپذیرفتن اسکوییبها دارد… خب حداقل کتاب پذیرش و قلم قبولی این طور هستند. تا به حال تنها یک اسکوییب توانسته تا مرحله کلاه گروه بندی پیش برود و آن جوان، آنگوس بیوکانان بود.
آنگوس یک پسر اسکاتلندی از خانواده ای جادوگر و یکی از یازده فرزند بود. در حالی که تمام برادران و خواهرانش جادویی بودند، مشخص شد که آنگوس یک اسکوییب است. او که مهربان، خوشقلب و بسیار محبوب خواهر و برادرانش بود، باعث شد از والدینشان پنهان کنند؛ چون میدانستند والدینشان با این موضوع با درک و مدارا برخورد نمیکنند. وقتی او ۱۱ ساله شد و هیچ نامه ای از هاگوارتس نرسید، خواهرش فلورا یک نامه جعل کرد و برادرش هیمیش او را سوار بر جاروی پرنده به مدرسه برد. آنگوس تا کلاه گروه بندی پیش رفت، اما به محض اینکه آن را روی سرش گذاشت، دستش رو شد. کلاه گروه بندی با ملایمت اعلام کرد که آنگوس، با وجود تمام دوستداشتنی بودنش، هیچ توانایی جادویی نشان نمی دهد. آنگوس با چشمانی گریان آنجا را ترک کرد و از آن زمان هیچ اسکوییبی تا این حد پیش نرفته است.
اما نگران نباشید! داستان آنگوس پایان خوشی دارد. اگرچه والدینش او را بیرون انداختند، اما او خیلی زود جایگاهی در دنیای مشنگ ها پیدا کرد و در نهایت به عضویت تیم راگبی اسکاتلند درآمد. در سال ۱۸۷۱، وقتی برای انجام اولین مسابقه بین المللی خود در برابر انگلستان وارد زمین شد، نگاهی به بالا انداخت و چهره ۱۰ خواهر و برادرش را دید. پس از آن، او دوباره به دنیای جادوگری و ریشههایش نزدیک شد و زندگینامه ای با عنوان «زندگی من به عنوان یک اسکوییب» منتشر کرد. این کتاب موفقیت بزرگی بود، جادوگران برای تماشای بازی راگبی او به ورزشگاه می آمدند و وقتی درگذشت، هم دنیای مشنگ ها و هم دنیای جادوگری از او تجلیل کردند. او به عنوان الگویی برای از شرایط دشوار بهترین بهره را بردن مورد تحسین قرار گرفت… و هاگوارتس هر سال جام آنگوس بیوکانان را برای تلاش برجسته به یک دانشآموز اهدا میکند.
نامه نوشتن به دامبلدور کمکی به خاله پتونیا نکرد…
خواهر یا برادر غیرجادویی یک ساحره یا جادوگر مشنگزاده بودن نمی تواند آسان باشد… و این موضوع بدون شک برای پتونیا درزلی آسان نبود. اگرچه شاید به نظر می رسید که او همیشه از دنیای جادوگری متنفر بوده است، اما در واقعیت این طور نبود.
وقتی به لیلی گفته شد که در هاگوارتس جایگاهی دارد، پتونیا حسادت کرد و فاصله ای میان دو خواهر ایجاد شد. پتونیا حتی نامه ای به دامبلدور نوشت و خواست که به او اجازه پیوستن به مدرسه داده شود. دامبلدور در پاسخ نامه بسیار مهربانانه ای نوشت و با ملایمت توضیح داد که هاگوارتس جای او نیست. با این حال، پذیرش این موضوع برای پتونیا بسیار دشوار بود و او کینهتوز و عصبانی شد، به خواهرش پرخاش کرد و او را یک موجود عجیب و غریب خواند. هرچند در دفاع از پتونیا باید گفت که لیلی پاسخ دامبلدور را بدون اجازه خواهرش خوانده بود که این موضوع پتونیا را بیشتر دور کرد.
فکر کردن به آن عجیب است، اما بخش زیادی از شخصیت کینهتوز پتونیا را می توان با آن طرد شدن از هاگوارتس و دنیای جادوگری توضیح داد…
جایگاه نویل در هاگوارتس همیشه تضمین شده نبود
تصور هاگوارتس بدون نویل عجیب خواهد بود… اما او چیزی نمانده بود که وارد نشود. اگرچه قلم قبولی سعی کرد نام او را در روز تولدش بنویسد، اما کتاب پذیرش زیر بار نرفت و محکم بسته شد. توان جادویی نویل چندان قوی نبود و بسیاری می ترسیدند که او هیچ جادویی نداشته باشد.
وقتی نویل به دنیا آمد، قابله مادرش متوجه نشد که او پتوهایش را جابجا کرده تا جای خود را راحت تر کند و فکر کرد که پدرش این کار را کرده است. در حقیقت، تمام نشانههای ضعیف جادوی نویل نادیده گرفته شد. تا اینکه او هشت ساله شد و عموی پدربزرگش آلجی نویل را سرپایین از پنجره رها کرد و همه چیز تغییر کرد. این سقوط باید نویل را میکشت، اما در عوض، پس از برخورد با زمین با جهشهای پیاپی تا انتهای باغ و توی جاده رفت و بهوضوح جادو از خود نشان داد. همان لحظه بود که کتاب بالاخره پذیرفت نویل واقعا جادوگر است و اجازه داد قلمپر نامش را بنویسد.
مرکز دنیای جادوگری 







الان باید نامه بیاد واسمون؟
طفلکی نویل پس به سرش ضربه خورده بوده