در چهارمین قسمت از پادکست لوموس به فصل «کلیددار» از کتاب هری پاتر و سنگ جادو میرسیم. در این فصل هری برای اولین بار با هاگرید رودررو میشه و میفهمه که جادوگره و پدر و مادرش رو اون طوری که فکر میکرده از دست نداده. اما دورسلیها هم به این راحتی ول کن ماجرا نیستند!
پیش از این بهتون گفتیم که در لوموس ما به جای مطالعهی کتاب، در مورد یک فصل از داستان کتابهای هری پاتر با هم صحبت میکنیم، ناگفتههای ماجرا را تحلیل میکنیم، بخشهای مختلف داستان و شخصیتها را به هم وصل میکنیم و به عمق قصه میریم.
اسپانسر این قسمت از پادکست لوموس فروشگاه فانتازیو و انتشارات جنگل هست. یادتون هم نره که جنگل یه فرصت ویژه برای مخاطبین لوموس در نظر گرفته و شما میتونید برای خرید از سایتشون تا آخر فروردین با کد تخفیف lumos ده درصد تخفیف بیشتر بگیرید.
همزمان با پخش هر قسمت از پادکست لوموس، یک سری مطلب کاملا جدید هم در مرکز دنیای جادوگری منتشر میشود. عضو ثابت این مطالب حذفیات و سانسورهای ترجمهی کتابهای هری پاتر در ایران هست که به همت مترجمهای سایت آماده شده. امروز برای قسمت چهارم پادکست یک مطلب دیگر هم ترجمه و آماده کردهایم که داستان «دزدی سنگ جادو توسط لیلی و جیمز پاتر در پیشنویسهای اولیه» از ایدههای منتشر نشده از داستان هری پاتر است.
حذفیات ترجمه هری پاتر
در این بخش تمام حذفیات و سانسورهای ترجمهی فارسی کتابهای هری پاتر در ایران را منتشر میکنیم. ضمن احترام به مترجم و ناشر ایرانی، با توجه به قوانین موجود در کشور بخشهایی از کتاب حذف شده یا بخاطر خستگی مترجم محترم از دست رفته و ترجمه نشده. ما برای کامل کردن تجربهی شما از دنیای شگفتانگیز جادویی هری پاتر، تمام این بخشها را استخراج کردیم و در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس آنها را منتشر میکنیم.
برای مطالعه حذفیات فصل چهارم از کتاب هری پاتر و سنگ جادو اینجا را کلیک کنید.
پیشنویسهای هری پاتر
در این بخش دستنوشتههایی از جی.کی.رولینگ را ترجمه و منتشر میکنیم که بخشی از نسخهی اولیهی کتابهای هری پاتر بودهاند و در نسخههای نهایی حذف شدهاند. خانم رولینگ هم مانند هر نویسندهی دیگری تا قبل از انتشار کتاب اصلی، فصلها و محتواهای مختلف و متفاوتی را به رشتهی نگارش در آورده اما قبل از انتشار نهایی آنها را دستخوش تغییرات اساسی کرده یا به شکلی متفاوت در جاهای دیگری منتشر کرده. حالا در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس میتوانید پیشنویسهای جی.کی.رولینگ از کتابهای هری پاتر را به فارسی مطالعه کنید.
برای مطالعه داستان «جیمز و لیلی سنگ جادو را از فلامل دزدیدند؟» که ایدهای منتشر نشده از داستان هری پاتر است، اینجا را کلیک کنید.
داستانهای حاشیهای مرتبط با فصل
جی.کی.رولینگ در کنار هر فصل از داستانهای هری پاتر، یک یا چند داستان حاشیهای و کاملا جدید مرتبط با آن را در سایت رسمی دنیای جادوگری منتشر کرده است. ما پیش از این داستان مربوط به این فصل را ترجمه کرده بودیم و حالا در کنار این قسمت از پادکست با مطالعهی آن میتوانید به درک بیشتری از این داستان و گفتگوهای مربوط به آن برسید. توصیه ما به شما این است که علاوه بر مطالعهی همزمان کتاب با ما، این داستانهای حاشیهای مرتبط و جذاب را هم مطالعه کنید.
داستان مرتبط با فصل چهار: کلیددار از کتاب هری پاتر و سنگ جادو:
– داستانهای پشت پرده
جهت ارتباط با ما میتونید از طریق podcast@wizardingcenter.com یا توییتر و اینستاگرام در ارتباط باشید.
اسپانسر: فروشگاه فانتازیو و انتشارات جنگل
اجراکنندگان: خشایار، شادی، امید و میلاد
آهنگساز: علی خانی
مترجم: حسین غریبی
ارائهای از وبسایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور
پادکست لوموس
فصل هفتم: هری پاتر و یادگاران مرگ



عالی دستتون درد نکنه =)))
سلام عیدتون با تاخیر مبارک
امیدوارم سالتون پر از قشنگی باشه
میدونم که یه مقداری دیره ولی میخوام نظرمو بگم =)
درباره باسیلیسک بعد از این که هری کشتش توی تالار اسرار موند و تجزیه شد و دیگه هیچ کس به تالار اسرار نرفت چون زبان مار ها رو بلد نبود تا زمانی که توی کتاب آخر رون سعی میکنه با تقلید از هری در تالار رو باز کنه که موفق هم میشه و با هرماینی میرن هورکراکس رو نابود میکنن و به هری میگن که باسیلیسک تجزیه شده بود (ص ۷۱۷ جلد دوم یادگاران مرگ)
درباره جوراب های ورنون که به هری دادن آخر تالار اسرار هری جوراب خودشو میده به دابی یعنی جوراب ورنون پاش بوده؟ یعنی با اون همه پولی که تو گرینگوتز داشت چند جفت جوراب برای خودش نگرفت؟؟ فقط این که فکر کنم توی زندانی آزکابان بود که دابی وقتی برای هدیه کریسمس اورد هری هم جورابای ورنون رو به دابی داد
دشمن یاب رو که بقیه اشاره کردن که از مصر فرستاده بود و اون موقع سیریوس هنوز از آزکابان فرار نکرده بود(یادمه که رون با عکسشون توی روزنامه دشمن یاب هم فرستاد و سیریوس بعد از دیدن عکس پتی گرو به فکر انتقام افتاد)
درباره هاگرید واقعا نتیجه میگیریم که از روی ظاهر قضاوت نکنیم به نظرم اطلاعات هاگرید کامل نبوده از ماجرا برای همین سوالای ما برطرف نشد و درباره تعصبش روی دامبلدور احتمالا به خاطر همون همایتیه که وقتی اخراج شده ازش کرده و این که هاگرید اولین کسیه که با هری مهربونی کرده و وقتی مالفوی در رو به رویی اول با هری در کوچه دیاگون بهش توهین میکنه معلومه که هری باهاش دوست نمیشه فقط یه سوال دارم این که دادلی چجوری تونست کیک هری رو بخوره؟ با توجه به این که در ملاقات های بعدی میفهمیم کلوچه هایی که هاگرید میپزه خیلی سفت و بد مزه است =))
با این مطلب که هری پاتر خیلی چیزای آموزنده داره به شدت موافقم هری پاتر دید منو نسبت به دنیای اطرافم خیلی عوض کرد
یه سوال داشتم این که چرا به هالووین میگن عید یادگاران بعضی وقتا؟ شبی بوده که داستان ۳ برادر اتفاق افتاده؟؟
یه چیز دیگه درباره اتفاقای عجیب موقع عصبانیت این که انگار یه جور کلیده برای اثبات جادوگری
خیلی دستتون درد نکنه خسته نباشین فقط این که من هر کاری میکنم مامانم راضی نمیشه که جغد بخرم برای همین مجبورم اینجا نظر بدم 😉
منظورم مجری ها پادکست بود
سلام واقعا ازتون ممنونم. یه بار دیگه اشتیاق به خوندن کتابا پیدا کردم و فصل به فصل باهاتون جلو میرم.
چون در مورد پوست و کاغذ پوستی صحبت شد، اینو به خاطرم آورد که همیشه سوال واسم بود که برای جادو در خصوص ماده محدودیتی وجود داره؟
مثلا تو ماجرای فقر خانواده ویزلی یا نو نبودن لباسای رون یا لباسی که تو کتاب ۴ ام رون برای جشن میپوشه، چرا این جادوگرا با ورد درستش نمیکنن؟
پس چجوریه که هرماینی تو قطار عینک هری رو که شکسته بود تعمیر میکنه؟
جادوی دنیای هری پاتر چه فرقی با جادو فرشته مهربون سیندرلا داره؟
آیا افزایش ثروت با جادو ممنوعه؟
تو فصل بعدی میبینیم که رون ساندویچ خونگیشو دوست نداشته. یجورایی نویسنده میخواست این رو بهمون بفهمونه که دلیلش وضع مالی این خونواده اس. چرا این خونواده که جادوگرای توانمندی هم هستن اون رو تبدیل به غذای خوشمزه تری نکردن؟
مثال دیگه اش جاییه که با جارو آشنا میشیم و همه در حسرت نیمبوس های هر سال بودن. چرا کسی با جادو، جارو هاشو آپدیت نمیکرد؟
____
تو پادکست های قبلی گفتید که تنظیم سال ها و پیدا کردن سال تولد هری بعد از مدت ها اتفاق افتاد، در حالیکه از اسم جدیدترین جارویی که تو سال اول مدرسه رو زبون بچه ها بود میشد سال تولد هری رو پیدا کرد.
یکمی بی ربط شد، ببخشید.
خداقوت و امیدوارم تا آخرش این پادکست ها رو تولید کنید.
ممنونم از همتون.
نظرات و سوالاتتون رو به تیم پادکست منتقل کردیم.
اما دربارهی بخش آخر نوشتهتون، از روی اسم «نیمبوس ۲۰۰۰» نمیشد سال تولد هری رو پیدا کرد. چون این جارو سال ۲۰۰۰ عرضه نشده بوده.
به نام خالق قوه تخیل
اکسپکتو پاترونوم …. برای دوری تمام بدی ها و حس ها بد .
امیدوارم که سالی بدون نیاز به این طلسم داشته باشید ….
این قسمت از پادکست هم عالی بود …. ازتون ممنونم .
تمام نکات هم بیشتر دوستان در کامنت ها گفتند .
راستی ممنون که کامنت من رو در پادکست خوندید .
اکسپلیارموس … برای خلع سلاح کردن مرگ خوارانی که در زندگی ما هستند .
میشه شما هم بگید که تو کدوم گروه هاگوارتز هستید ؟
منتظر باشین 😉
کی ؟ من ؟
لقب آزاد مرد مستقل رو شاید به خاطر این بهش دادن که تشنه قدرت نیس و وقتی که پیشنهاد وزیر جادو شدن رو بهش میدن قبول نمیکنه
همونطور که توی پادکست هم اشاره کردیم، Supreme Mugwump در واقع لقب رئیس عالی کنفدراسیون بینالمللی جادوگرانه. اما مترجم خب با توجه به اینکه هنوز اول داستان بوده و اطلاعات زیادی از دنیای جادوگری در دست نبوده، به «آزادمرد مستقل» برگردانش کرده.
ممنون بابت توضیح
سال نوتون روباره مبارک. میگم مطلبی در مورد اینکه چرا هری پاتر رو سریال نکردن به جای فیلم، ذکر شده؟ بابا این اگه سریال میشد قطعا ریتینگش بالای ۹ میرفت . حیف شد
اول از همه عیدتون مبارک و امیدوارم سال خوبی و پر از خبر های خوش هری پاتری داشته باشین:)
اکثر نکات رو دوستان گفتن فقط من به یه چیز یه اشاره ای بکنم: یه جا به اشتباه گفته میشه که رون دشمن یابو از هاگزمید میخره ولی در اصل رون دشمن یاب رو قبل از شروع سال تحصیلی برای هری میفرسته بنابراین قطعا از هاگزمید نخریدتش.اگه اشتباه نکنم مال فرد و جرج بود که از مصر میفرسته برای هری…
بازم ممنون از این همه زحماتتون برای این پادکست.واقعا من کل هفته رو منتظرم تا شنبه بیاد و قسمت جدید پادکست رو گوش کنم.شنبه هم که میشه هر نیم ساعت یه سر به سایت میزنم که یه وقت قسمت جدید پادکست از دستم در نره:) در کل خیلی خیلی ممنونم بخاطر این زحماتتون و اینکه جو هری پاتری رو همیشه زنده نگه میدارین.خسته نباشین
من ماگل نیستم ولی دلم نمیاد به جغدم این همه زحمت بدم که تا اونجا پرواز کنه
بنابراین ترجیح میدم همین اینجا نظرم رو بنویسم
نمیشه به جای پادکست لایو بذارید تو اینستاگرام بعد ما هم همون جا کامنت بذاریم
لطفا به این پیشنهاد فکر کنید
همه نکات رو دوستان گفتن باز مرسی و عیدتونم مبارک .
سلام خسته نباشید
سال نو مبارک
واقعا واقعا ممنون . کاری که میکنید خیلی بزرگه . مخصوصا برای پاترهد هایی که چند ساله پاترهد شدن و از اون دوران اوج هری پاتر که فیلم ها و کتاب ها منتشر میشدن و کلی اخبار مربوط به هری پاتر بوده و ….. لذتی نبردن ( البته هری پاتر همیشه در اوج هستش)
من هر روز منتظر شنبه ها میشم تا پادکستتون رو گوش کنم و واقعا پادکستتون باعث میشه من حداقل یه ساعت از درس و تکلیف و اتفاقات روزمره آزاد باشم و به هری پاتر فکر کنم.
دوست ندارم زیاد حرف بزنم و بقیه هم همه نکات مهم فصل رو مینویسند و چیز زیادی نمیمونه فقط در مورد شیوه نگارش خانم رولینگ و سبک نوشتنشون واقعا میشه گفت که شگفت انگیزه و واقعا موقع خوندن هم تفکر برانگیزه و هم کنجکاوی رو تحریک میکنه و دقیقا هری پاتر مثال دقیقی برای کتاب هایی هست که وقتی شروع به خوندن میکنید نه زمان و مکان رو میفهمید و نه دلتون میخواد کتاب رو بزارید زمین . مخصوصا برای بار اول خوندن کتاب ها یه هیجانی داره که من شخصا دلم برای اون هیجان اولین بار خوندن کتابها تنگ میشه ( البته من فیلمارو هم ندیده بودم )
بازم تشکر میکنم ازتون و امیدوارم سال خوبی برای همه باشه
سلام به همه دوستان پاتر هد و عید همه گی مبارک.
از وقتی پادکست لوموس اومده بهترین روز هفته برام شده شنبه ها درحالی که قبلا ازش متنفر بودم:)
درباره متن نامه یک سوال برام پیش اومد.خودم میخواستم متن نامه رو چاپ کنم دیدم تو همون متن هم نوشته(حد اکثر تا۳۱جولای جغدی برایمان بفرستید) . نمیدونم چرا اینجوریه .چون روز تولد هری تو اون زمان هست ،تاریخ جواب نامه هم باید اینجوری باشه یا برای هر کس دیگه یی هم نامه رو فرستادن نوشته۳۱ جولای؟؟
از لقب آزاد مرد مستقل هم برای دامبلدور خوشم نمیاد. چون ممیدونم منظورش از مستقل چیه؟
این قسمت از حرف هاگرید برام جالب بود((گمون نمی کنم انسانیتی توی وجودش مونده باشه که بخواد بمیره)) چون با شنیدن این حرف یاد جان پیچ های ولدمورت میفتم که انقدر روحش رو تکه کرده که دیگه انسانیتی تو وجودش نیست.
این حرف هاگرید رو هم نمی فهمم اول داره میگه((بعضی ها میگن مرده،ولی همه ی این حرف ها چرنده)) درحالی که چند جمله بعد میگه((بعضی ها میگن زندس و منتظر یه فرصته ولی من این حرف رو باور نمی کنم.چون همه طرفدار هاش از یه جور خلسه بیرون اومدن و به ما ملحق شدن))!!!! حالا دقیقا با کدوم حرف موافقه؟؟
مرسی از نگاه ارزشمندتون 🙂
میگه خیلی ها میگن مرده ولی چرنده. فکر نمی کنم انسانیتی توی وجودش باقی مونده باشه که بخواد بمیره.
یه اشتباه هم تو پادکست شد اشاره کنم بهش که دشمن یابو رون واس وجود سیریوس و از هاگزمید نمیخرتش تو فصل یک کتاب زندانی آزکابان از مصر برای کادوی تولد هری واسش میفرسته
من یه سوال دارم تو این فصل توی کتابایی که هری باید میخرید یه کتاب تئوری جادویی بود که میخوام بدونم واس کدوم از درساشه و استادش کیه اصلا؟ بازم مرسی از پادکست خوبتون
سلام عید رو به همه پاترهد ها شادباش بگم بسیار جذاب و عالی مرسی ازتون(:
سلام عید مبارک
عالی بود نمی دونم واقعا چی بگم که در سطح کار باشه
واقعا کل هفته چشم انتظارم
من فعلا ۴ نفر رو دنبال کننده شدید پادکست کردم ۳ نفر دیگه رو بکنم تمومه
واقعا هر کاری کنم جبران زحماتتون نمی شه
سال جدیدتون پر جادو انشاالله امسال برای هممون نامه هاگوارتز بیاد
بازم عیدتون مبارک و انشاالله تا اخرش با این قدرت یا حتی بیشتر ادامه دهید
سلام خدمت همه دوستان و پاترهد های گرامی
اول از همه بگم نوروزتون پیروز باشه و دوم اینکه یه خداقوت بگم به تیم خوب پادکست و تشکر کنم بابت کار بسیار خفنتون!
یه درخواستی ازتون داشتم اونم این بود که با توجه به مسیر طولانی مدت پادکست و حجم زیاد مطالب احتمال اینکه به مشکلاتی بخوریم برای ادامه ی کار بسیار زیاده، چون کمتر پروژه خصوصی این چنینی تونسته چندین سال با کیفیت ادامه بده… برای همین دلایلی که گفتم خواستم ازتون بخوام با توجه به اینکه شاید الان موقعیت بهتری باشه سرعت کار رو بالا ببرید و طی یک هفته ۲ یا ۳ قسمت پادکست منتشر کنید که هم ما کمتر انتظار بکشیم برای مطالب جذابتون و هم اینکه این پروژه خفن و طولانی مدت بتونه ماموریت خودشو کامل کنه و بتونیم هممون از اطلاعات شنیدنی و جذابتون لذت ببریم و کیف کنیم.
مخلصم همتون، ببخشید اگه پر حرفی کردم. امیدوارم این قطار به مقصد دور و درازش برسه و کلی با هم کیف کنیم.
دم همتون خیلی گرم
الهی به امید تو
لوموس مکسیما!!!!!
اول از همه عیدتون مبارک. امیدوارم امسال سالی پر از جادو برای همه مون باشه.
۱. اولین چیزی که به نظرم توی پادکست جا موند درست خط دوم این فصله. دادلی از خواب می پره و میگه: بمبارون شده؟… کجا رو بمبارون کردن؟ که همون طور که توی کامنتم توی پادکست قبل گفتم، بدترین اتفاقات زندگی دادلی توی این فصل براش افتاده.
۲. یه نکته دیگه درباره ترجمه ست که نمی دونم چرا این قدر کوتاهی شده؟ رییس الروسا آخه؟ منیروا؟
۳. توی این فصل به سه خونواده جادوگر اشاره میشه. یکی بونز که توی داستان دو شخصیت به این نام داشتیم. آملیا بونز رییس سازمان اجرای قوانین جادویی. یکی هم سوزان بونز که دانش آموز هافلپافی هاگوارتز بود. دوم خانواده مک کینون که جالبه بدونین بهترین دوست لی لی توی هاگوارتز، مارلن مک کینون بود که توی جنگ اول جادوگری کشته شد. سوم هم به پره وت اشاره شد که نام خانوادگی مالی ویزلی هست که برادراشو توی جنگ جادوگری اول از دست داده بود.
فعلا چیزی یادم نمیاد که توی پادکست گفته نشده باشه. اما اگه بعدا یادم اومد دوباره کامنت می ذارم.
نوکس…!
سلام دوستان ، عیدتون مبارک .
رسیدیم به فصل ۴ . فصل مورد علاقه ی من . بخاطر اینکه در اوج تعلیق و سردرگمی ، داره مکاشفه و گره گشایی میکنه . یعنی در حالی که هاگرید داره موضوعاتی که در گذشته اتفاق افتاده رو شرح میده ، سوالاتی مثل 《 چرا ولدمورت یهو غیب شد 》 رو هم در ذهن مخاطب بوجود میاره .
مطالب ریز تری که به ذهنم رسید اینا هستن :
۱- هاگرید با حدس هایی که درمورد وضعیت ولدمورت میزنه ، ثابت میکنه در این رابطه دامبلدور باهاش صحبت کرده و یعنی عضو قابل اعتماد هاگریده .( البته از فصل ۱ هم میدونستیم اما الان با دلیل می دونیم .)
۲- واقعا چرا هری از غول بیابونی که تازه دیده سوسیس میگیره و می خوره ؟:))))
۳- هیچ نویسنده ای مثل جی کی رولینگ نمی تونه شخصیت پردازی کنه . چون به هیچ وجه به قول شما از شخصیتی بُت نمیسازه و گذشته شخصیت هاش پر از داستان هستن اما واقعا نمی فهمم چرا شخصیت آمبریج کوفتی رو اینطوری خلق کرد ؟ آخه هیچوقت نمی تونستیم درکش کنیم . هیچ کدوم از حرکات و رفتارش رو . و مهم تر از همه عقیده ش رو. کاش این شخصیت رو انقدر سیاه خلق نمی کرد …
ولی یه چیزی. من فکر می کنم پوست ها رو از کشتن حیوون ها بدست نمی اوردن . بهرحال اونها جادوگر بودن و می تونستن با جادو اون رو تولید کنن . مثلا اینطور بود که نامه های نمادین یا به قول شما رسمیشون رو برای اینکه سنتی نگه دارن ، با جادو پوست حیوان بوجود می آوردن
عه! چه جالب نمیدونستم اگر جمله رو بین >< این ها قرار بدی نمیفته؛ گفتم بگم بقیه هم حالا بدونن :)) احتمالا بخاطر کد و این داستان هاست.
ولی یکیش "من" بود و یکی "من هم خواهرم رو از دست دادم"