وقتی به پارتنر ایدئال خود فکر می‌کنید، اولین چیزی که به ذهنتان می‌آید چیست؟ مهمانی کریسمس باشگاه اسلاگ در سال ششم هری در هاگوارتس مهم‌ترین رویداد سال بود… دست‌کم از دید هوریس اسلاگهورن. اما تنهایی رفتن به این مهمانی‌ها اصلاً خوش نمی‌گذرد؛ خیلی بهتر است که یک همراه داشته باشید. خب شما باشید چه‌کسی را انتخاب می‌کنید؟ ما کمی فکر کردیم و بر اساس شخصیت شما چند پیشنهاد داریم.

اگر می‌خواهید به مهمانی شادی بیاورید… لونا را با خود ببرید

لونا لاوگود و زنوفیلیوس لاوگود

بعضی وقت‌ها مهمانی‌ها کمی خشک و خسته‌کننده می‌شوند. همه لباس‌های شیک پوشیده‌اند و سعی می‌کنند تصور خوبی از خودشان ایجاد کنند و خودِ خودشان نیستند. شاید این روش خوبی برای ارتباط با دیگران باشد، ولی قطعاً حال‌وهوای شادی‌بخشی به مهمانی نمی‌دهد. اگر از نظر شما مهمانی‌ها باید سرگرم‌کننده باشند نه جدی و رسمی و گپ‌وگفت برای جاهای دیگر است و آدم همیشه باید خودش باشد، پس لونا همراهی عالی شما خواهد بود. اگر یک چیز باشد که بتوانید روی آن حساب کنید، این است که لونا همیشه خودش است. او به‌آرامی وارد مهمانی می‌شود، جالب‌ترین سؤال‌ها را می‌پرسد، از گستردگی اسنورکک‌های شاخ‌چروکیده صحبت می‌کند و بدون هیچ خجالتی می‌رقصد. خلاصه، لونا شادی را با خودش به مهمانی می‌آورد و این دقیقاً همان چیزی است که شما در انتخاب همراه دنبالش هستید.

اگر پیروی از قوانین را کسل‌کننده می‌داند… ملفوی را با خود ببرید

آرگوس فیلچ و دراکو مالفوی

شما جزو افرادی هستید که قوانین را اختیاری می‌بینند؟ برای صاحبان اختیار چشم‌هایتان را در حدقه می‌چرخانید؟ به نظرتان بی‌دعوت رفتن به مهمانی، هیجان‌انگیزتر از با دعوت رفتن است؟ پس همراه شما دریکو ملفوی خواهد بود. ملفوی به مهمانی کریسمس دعوت نشده بود و پدرش (اگر در آن لحظه در آزکابان نبود) قطعاً از این بی‌عدالتی خبردار می‌شد. اما ملفوی اجازه نداد چیز مسخره‌ای مثل این جلوی حضور او را در مهمانی بگیرد و با جسارت به مهمانی رفت. چون کسانی را تحسین می‌کنید که به‌جای تن دادن به قوانین (در کمال وحشت هرماینی) مسیر خودشان را دنبال می‌کنند، به نظر ما شما دو نفر با ورود دزدکی به مهمانی حسابی خوش می‌گذرانید. چه مخفیانه از بوفه خوراکی‌های جادویی کش بروید و چه از چشم میزبان مهمانی دور بمانید، قطعاً ماجرای دلچسبی را پشت‌سر می‌گذارید.

اگر عاشق مکالمه خوب هستید… هرماینی را بیاورید

هرمیون هرماینی گرنجر

هیچ‌چیز بدتر از خوش‌وبش‌های عذاب‌آور نیست. یک کابوس واقعی است که آدم یک‌گوشه بایستد و سعی کند موضوعی برای صحبت پیدا کند و تمام تلاشش را بکند که بحث آب‌وهوا را پیش نکشد. خیلی بهتر است که آدم وارد بحث‌های عمیق شود، به سؤالات فلسفی فکر کند یا یک بحث گرم داشته باشد. اگر حتی از فکر کردن به گپ‌وگفت سطحی سردرد می‌گیرید، پس به نظرمان باید هرماینی گرِینجر را با خودتان ببرید. محال است در کنار باهوش‌ترین ساحرهٔ نسل خودش حوصله‌تان سر برود. از توضیح فرایند پیچیدهٔ تهیهٔ معجون پالیجوس گرفته تا بحث دربارهٔ ظرافت‌های استفاده از زمان‌گردان، هرماینی دربارهٔ خیلی چیزها حرف برای گفتن دارد. آن‌قدر محو صحبت‌های او خواهید شد که مهمانی در یک چشم‌به‌هم‌زدن تمام می‌شود.

اگر دوست دارید مرکز توجه باشید… سنگویینیِ خون‌آشام را با خود ببرید

مهمانی کریسمس باشگاه اسلاگ

چه کسی بدش می‌آید توی مهمانی‌ها مرکز توجه باشد؟ حس خوبی دارد که همه دربارهٔ شما صحبت کنند… مخصوصاً اگر با هیجان از شجاعت و باحال بودن شما صحبت کنند. برای این هدف، چه راهی بهتر از اینکه یک همراه هیجان‌انگیز و غیرمنتظره با خودتان ببرید؟ با این اوصاف، پیشنهاد ما این است که سنگویینیِ خون‌آشام را با خودتان به مهمانی اسلاگهورن ببرید. می‌توانیم تضمین دهیم که هیچ کس دیگری به این فکر نیفتد که یک خون‌آشام با خودش بیاورد! او نه‌تنها حال‌وهوای خطرناکی به بقیه می‌دهد (به‌خاطر علاقه‌اش به خون انسان)، بلکه گونه‌ای است که در سرسراهای هاگوارتس هم خیلی کم دیده می‌شود. بااینکه در میان کارکنان و ساکنان قلعه می‌توانید شبح و گرگینه و حتی سانتور بیابید، ولی معمولاً خون‌آشامی آنجا نیست. البته اسنیپ خیلی شبیه خون‌آشام‌هاست.

اگر از مهمانی خوشتان نمی‌آید… هری را بیاورید

هری پاتر و نویل لانگ‌باتم در مهمانی کریسمس اسلاگهورن

بعضی‌ها عاشق مهمانی هستند و در جمع‌های شلوغ می‌درخشند، ولی بعضی‌های دیگر هستند که مهمانی برایشان مثل شکنجه است. اشکالی هم ندارد. مهمانی‌ها برای همه‌کس نیستند. شلوغی، سروصدا، گپ‌وگفت الکی، سرودست شکستن برای برداشتن آخرین کاناپهٔ کوچک و خوشمزه… وقتی می‌توانید خانه بمانید و یک کتاب خوب بخوانید، چرا باید خودتان را اذیت کنید؟ می‌دانید غیر از شما چه‌کسی از مهمانی‌ها بدش می‌آید؟ هری پاتر. هری آن‌قدر از مهمانی کریسمس باشگاه اسلاگ بیزار بود که اسلاگهورن مجبور شد برنامهٔ مهمانی را مطابق با وقت خالی هری تنظیم کند تا مطمئن شود او شرکت می‌کند. وقتی هرماینی این خبر را به او داد، ناله‌ای که هری در گلخانهٔ گیاه‌شناسی سر داد خودش گویای همه‌چیز بود. پس اگر اهل مهمانی نیستید، هری همراهی عالی برای شما خواهد بود. حتی شاید دوتایی تصمیم بگیرید کلاً مهمانی را بی‌خیال شوید و به‌جایش یک کار دیگر انجام دهید… چرا که نه؟ زندگی کوتاه‌تر از آن است که کارهایی بکنید که از آن‌ها متنفری.

منبع: سایت رسمی هری پاتر

بیشتر بخوانید

۵۴ دیدگاه

    1. محض اطلاعتون آقای پاتر…
      من هرگز خودم را مرلین تصور نکردم!
      بلکه این شمایید که خودبزرگ بینی و اعتماد به نفس کاذب دارید…
      براتون متاسفم!
      راستی…
      به دلیل توهین به سرپرست و استاد هاگوارتز، منفی 10 امتیاز برای گریفیندور!

      1. اسنیپ ، این قدر از جیمز امتیاز کم نکن!
        ما ایشان را به مقام هایی منصوب کرده ایم و شما می خواهی این اختیارات را از او بگیری؟ انقدر چشمِ طمع کورت کرده؟
        ننگ بر تو! ننگ بر تو!
        زین پس حق نداری حتی یک امتیاز از جیمز کم کنی!

        همچنین به جیمز هم قدرتِ کم کردن یا اضافه کردن امتیاز میدم.

        1. آقای جیمز سیریوس پاتر…
          یا یکی از دوستانش…

          استفاده جنابعالی از معجون مرکب، با موفقیت تشخیص داده شد…
          بنده امشب با پرفسور دامبلدور واقعی در محفل دیدار میکنم و این تخلف بزرگتان را اطلاع میدهم!

          1. سوسک کوچولوی نفرت انگیزِ تشنه قدرتِ دو رو!

            از جیمز پاتر خطاب به سوروس اسنیپ

            تو امروز شاید با هیاهو، با نمایشِ قدرت، و با استفاده از جایگاهِ اسلیدرین، گمان کرده‌ای که بر مسند حکومت نشسته‌ای؛

            اما تاریخ بارها ثابت کرده است که تکیه زدن بر جایگاه، آسان‌تر از نگه داشتن آن با شرافت است.

            ظالم، پیش از آنکه دیگران را ویران کند، نخست عقل و انسانیتِ خویش را می‌سوزاند.

            آن‌که گمان می‌کند با حذف دیگران بزرگ می‌شود، در حقیقت فقط کوچکیِ خود را علنی‌تر می‌کند.

            و آن‌که از مسیر انصاف بیرون می‌رود، هرچقدر هم موقتاً بر صدر بنشیند، در نهایت در حافظه‌ها نه به عنوان رهبر، بلکه به عنوان نمادِ غرور، بی‌خردی و سقوط باقی خواهد ماند.

            قدرتی که بر پایه‌ی ترس، نیرنگ و خودبزرگ‌بینی بنا شود، بیشتر به تشنج یک ذهن آشفته می‌ماند تا اقتدار یک حاکم.

            کسی که این‌چنین شتاب‌زده خود را صاحب همه‌چیز می‌پندارد، بیش از آنکه مقتدر باشد، اسیر توهم خویش است.

            و چه غم‌انگیز است سرنوشتِ افراد احمق و دیوانه ای مثل تو که میان هیاهوی فرمان دادن، صدای فروپاشیِ عقلش را نمی‌شنود.

            فراموش نکن:

            عاقبتِ ظلم، فقط شکست نیست؛

            رسوایی است.

            عاقبتِ خودکامگی، فقط انزوا نیست؛

            نفرتِ ماندگار است.

            و عاقبتِ کسی که خود را بالاتر از قانون، اخلاق و حقیقت می‌پندارد، چیزی نیست جز سقوطی که حتی پیروان دیروزش هم از تماشای آن روی برنمی‌گردانند.

            تو شاید امروز بر مسندِ قدرت باشی،

            اما هر تختی که با بی‌عدالتی برپا شود،

            از همان لحظه‌ی نخست،

            صدای شکستنِ پایه‌هایش شنیده می‌شود.

            و ما از حالا ، صدای خرد شدنِ استخوان های گردنتان را می شنویم…

  1. جناب اسنیپ،

    امیدوارم این نامه شما را در اوج سلامتی و مشغولیت‌هایتان بیابد. شنیده‌ام که اخیراً مشغله ذهنی قابل توجهی دارید و ذهن خلاق شما در حال طراحی پروژه‌هایی نوآورانه است.

    می‌خواستم صرفاً جهت اطلاع، عرض کنم که در این دنیای پر فراز و نشیب، گاهی اوقات اتفاقاتی که در پس پرده رخ می‌دهند، بیش از آنچه به نظر می‌رسند، آشکار می‌شوند. دقت و توجه به جزئیات، کلید درک بسیاری از پدیده‌هاست و من همیشه از طرفداران پروپاقرص درک عمیق پدیده‌ها بوده‌ام.

    مطمئنم که تمام این تلاش‌ها در جهت منافع عالیه صورت می‌گیرد و کسی شک ندارد که نیات شما پاک و بی‌نقص است. صرفاً جهت اطمینان، خواستم یادآوری کنم که هیچ طرح و نقشه‌ای، هرچند هم که زیرکانه باشد، از دید کسانی که چشمانی تیزبین دارند، پنهان نمی‌ماند.

    با احترام و آرزوی موفقیت در تمامی مساعی‌تان،

    یک دوست ناظر

    1. ضمنا ، این نامه را به دستورِ دامبلدور و پس از مشورت درباره اتفاقات اخیر ، برایت فرستادم.

  2. سوروس ، داشتم فکر می کردم یه گروه موسیقی جادویی راه بندازیم!
    مثل گروه غارتگران(جیمز ، سیریوس و ریموسِ کبیر) که بعدش از هم جدا شدن و هر کدوم تکی فعالیت کردن…
    حالا نظر شما چیه؟
    من و شما و چند نفر دیگه هم پیدا می کنیم ، مثل رزانا یا هستی یا شاید آرشام.

    1. دیشب دیداری با دامبلدور داشتم ، سِو.
      همونطور که میدونی یا… شاید هم نمی دونی! اکثرِ دارایی های من در گرینگوتز هست و الان در حسابم 8 گالیون بیشتر پول ندارم!
      دامبلدور هم لطف کرد مداخله کرد و آخر هفته قراره بانو هلنا ریونکلا(مدیر کنونی گرینگوتز) بقیه پولم رو برام بفرسته. توی این دو سه روزِ باقی مونده باید با این هشت گالیون زندگی رو سر کنم!هیییی!
      البته که جای هیچگونه گله ای نیست! چون میدونم سرِ بانو هلنا خیلی شلوغه توی گرینگوتز…

        1. از لطفِ بی کرانِ شما سپاسگزارم ، اما نه!
          در مرامِ جیمز سیریوس پاتر نیست که از خزانهِ هاگوارتز اختلاس کند!
          مشکلی هم نیست ؛ دامبلدور مقداری گالیون برای گذراندن این سه روز به من قرض داد…

          1. دیگه اصلا نگران نباش!
            قراره با نیکلاس سرِ یه موضوعی معامله کنیم که این معامله برای من دو سر سوده!
            اگه شانس بیارم میتونم 100 گالیون بگیرم!
            و در صورت بد شانسی 20 گالیون که بازم خوبه!

          2. البته قصدی برای دادن پول به شما نداشتم…
            خواستم بدانم در این مدت چقدر خرجتان میشود تا میزان پرمصرف بودنتان را بفهمم!

    2. آقای پاتر، پیشنهاد جالبی است.
      اما مطمئنا بنده عضو همچین گروهی نمیشوم،فکرش را بکنید که اسنیپ عضو یک بند موسیقی شود!
      اما احتمالا اجازه فعالیت را بگیرید.
      اگر آماده شوید، می‌توانید در ضیافت پایان سال که شنبه دو هفته آینده برگزار می شود اجرا کنید.

      1. اتفاقا چون ترکیب جالبی می شود ، به شما پیشنهاد حضور دادم! فکر کنید! اسنیپ: رَپِر گروه(ایموجی خنده)
        ببینم چی میشه. قطعا نیمفادورا تانکس رو عضو می کنم ، امشب بهش میگم

          1. لطف کردید ، ممنونم.
            مطمئنید؟
            می تونیم اولین آهنگمون در غم از دست رفتنِ لیلی بنویسیم ها!

  3. پس من شروع می کنم. با اجازه!

    جیمز پاتر و سوروس اسنیپ زیر نور ماه ، در شبی تاریک در محوطه هاگوارتز رو در روی یکدیگر ایستاده اند.
    جیمز ، چوبدستی اش را بالا می برد و با حرکتی زیگزاگی آن را به حرکت در می آورد و اولین طلسم دوئل را اجرا می کند…
    -کانفاندو!

    1. درحالی که بادی ملایم به سوروس اسنیپ می‌خورد و شنل و موهایش را کمی تکان میدهد، با سرعت اما به نرمی، چوبدستی اش را تکان میدهد…

      _پروتگو!
      کانفاندو؟ انتظار بیشتری داشتم!
      بلافاصله ادامه داد…
      _لویکورپوس

      1. نور ماه روی لبه‌ی چوبدستی‌اش افتاده بود و باد سرد شب، موهایش را به‌هم می‌ریخت.

        او با صدایی محکم، چوبدستی‌اش را بالا برد و طلسمی قدرتمند و پیچیده را اجرا کرد:

        — پروتگو هوریبیلیس!

        ناگهان لایه‌ای از سپر جادویی، سنگین‌تر و درخشان‌تر از دفاع‌های معمولی، دور او شکل گرفت؛

        مثل دیواری نقره‌ای و لرزان که در برابر فشار جادو ایستاد.

        طلسم لوی کورپوس به سپر برخورد کرد و برای لحظه‌ای هوا با جرقه‌های نازک و خشن لرزید.

        نیروی جادویی در فضای بین آن دو پیچید، اما سپر جیمز دوام آورد و اجازه نداد اسنیپ کنترل کامل میدان را به دست بگیرد.

        جیمز با لبخندی کوتاه و شیطنت‌آمیز، قدمی به جلو برداشت؛

        چشمانش برق زد، انگار حالا نوبت او بود که ریتم نبرد را عوض کند.

        با حرکتی سریع و ناگهانی، چوبدستی‌اش را تاب داد و گفت:

        — ریکتو سمپرا!

        1. اسنیپ بالافاصله در جواب از ورد «پروتگو استفاده کرد.
          ابرویی بالا انداخت…
          پاتر، پروتگو هوریبیلیس؟ برای چه کسی خودت رو آماده کردی؟ لرد سیاه؟متاسفانه من از اون خطرناک‌ترم…

          _اینتندیو
          و آتشی بزرگ پشت سر جیمز پاتر شکل گرفت…

          1. جیمز پاتر با طلسمِ پروتگو هوریبیلیس همه شرطلسم های اسنیپ را دفع می کند و …
            -اکسپلیارموس!

            چوبدستی اسنیپ از دستش خارج می شود و روی زمین می افتد…

            -اسکورجیفای!

            کف هایی صورتی رنگ از دهانِ اسنیپ بیرون می زند.

            -آبسکورو!

            چشم بندی دیدش را مختل می کند.

            جیمز پاتر رویش را بر می گرداند و می رود…

          2. اسنیپ بدون درنگ و مکث، با سرعت می‌چرخد!
            او با ورد پروتگو، حمله های جیمز پاتر را به راحتی دفع می‌کند.
            سپس با ورد اوکلومپسی ،ذهن خود را می‌بندد.
            بلافاصله با ورد پروتگو ماکسیما توتالیس، سپر محافظتی بسیار قوی و 360 درجه دور تا دور خود میکشد.
            همگی این ههرا با تاب دادن کوچکی با چوبدستی اش، و با سرعتی باورنکردنی انجام داد!

            اما کارش تمام نشده بود. جای پایش را محکم کرد…
            با سرعتی باورنکردنی و بدون حتی ذره ای مکث، 10 طلسم را به سمت جیمز روانه کرد…
            _اینتریفوس!
            موجی انفجار،لایه پروتگو هوریبیلیس پاتر را با فشار می‌شکند!
            _دیفیندو ماکسیما!
            نسخه قوی تر جادوی برش است. لایه پروتگو توتالوم پاتر را پاره میکند.
            _ریداکتو!
            لایه کاوه اینیمیکوم را منفجر میکند.
            سپس با فریاد و قدرت…
            _سکتوم سمپرا!!!
            لایه سلویو هگسیا پاتر را تکه تکه میکند. حالا دیگر پاتر از چشم اسنیپ پنهان نیست!

            اسنیپ بازهم بدون مکث و با سرعتی همچنان باور نکردنی ادامه میدهد…
            _اکسپلیارموس ماکسیما!
            قدرت ورد زیاد است. پاتر مقابله کرد اما به خاطر قدرت جادو، دست و بازویش کبود شد.
            _کلوسپیو!
            _لگ لاک ماکسیما!
            _لویکورپوس!
            _پتریفیکوس توتالوس!
            _استوپفای!

          3. جیمز می خندد.
            -مثل اینکه یادت رفته جنابِ مدیر برای دوئلِ ما ، پادطلسمِ ناپدیداری این قلعه رو برداشتن سوروس!
            و اسنیپ در تاریکی دنبالِ جیمز می گردد…

          4. جیمز با اعتماد به نفس طلسم ” فینیته!” را اجرا می کند و پاهایش را باز می کند.
            بلافاصله لایه های محافظِ پیشرفته ای دور تادورش ایجاد می کند:
            -پروتگو هوریبیلیس! پروتگو توتالوم! کاوه اینیمیکوم! سلویو هکسیا!
            و طلسم ها دست به دست هم باعث می شوند ، اسنیپ نتواند جیمز را ببیند. جیمز از فرصت استفاده می کند و یک انفجار رو به رویش با اسنیپ ایجاد می کند:
            -کنفرینگو!
            بینِ جیمز و اسنیپ انفجاری رخ می دهد و دیدِ اسنیپ را مختل می کند. جیمز به سرعت ناپدیدار می شود و پشت سر اسنیپ پدیدار می شود و طلسمِ خود را روانه اش می کند:
            -اکسپلیارموس! لجیلیمنس!

          5. اسنیپ با خونسردی ورد ترگو را اجرا میکند. گرد و غبار از موها و شانه و لباسش محو میشود…

            ریداکتو پاتر؟ جسارت احمقانه ای داری!

            سپس بلافاصله، بدون حتی لحظه ای درنگ، پشت سر هم به جیمز حمله میکند…
            سرعتش باورنکردنی است…

            _لوکوموتر مورتیس!
            بلافاصله پاهای جیمز بسته میشود.
            _اکسپلیارموس!
            _لویکورپوس!
            _اوبلیوییت!
            حافظه 5 ثانیه اخیر جیمز پاک میشود! او گیج است…
            _پتریفیکوس توتالوس!

            اما اسنیپ تمام نیمکند!
            بلافاصله ،چوبدستی اش را دور خودش می‌چرخاند…
            _پروتگو ماکسیما توتالیس!
            و سپری فوق‌العاده قوی و نامرئی دور تا دور خودش،حتی در زیر پاهایش و بالای سرش، ایجاد میکند…
            سپری که فقط جادو های قوی سیاه میتوانند از او عبور کنند…

          6. و جیمز ، سه طلسمِ دفاعی روانه طلسم های اسنیپ می کند.
            همزمان با طلسم هایش ، جیمز نیز به ترتیب:
            -پروتگو!
            -پروتگو ماکسیما!
            -پروتگو هوریبیلیس!

            و استفاده از این طلسم های قدرتمند سبب می شود هر دو بازیکن ، کمی تکان تکان بخورند ولی هردو تعادل خود را حفظ می کنند و …
            جیمز برای بارِ دیگر از اسنیپ سریع تر عمل می کند و چوب جادویش را مستقیم رو به صورتِ اسنیپ نشانه می رود:
            -ریداکتو!
            و مجسمه ای که پشتِ سرِ اسنیپ قرار داشت به صد ها تکهِ ریز تبدیل می شود و روی سرش می ریزد…

          7. اسنیپ محکم ایستاده و هیچ دفاعی در برابر لنگ لاک نمیکند…
            ورد به او برخورد میکند. اسنیپ با صورتی پوکر و لحنی نیش دار ولی سرد می‌گوید «لنگ لاک پاتر؟ اختراع خودم…
            اما راهیی برای دفعش دارم. خیلی ساده لوحی!»

            سپس بلافاصله، سه ورد را استفاده کرد!
            پشت سر هم، بدون وقفه و با فاصله کمتر از یک ثانیه برای هرکدام…
            _اکسپلیارموس!
            _استوپفای!
            _پتریفیکوس توتالوس!

          8. جیمز پاتر به سرعت از ورد “پروتگو” استفاده می کند.
            سپرِ نقره فامی که از جیمز محافظت می کند ، طلسمِ اینکارسروسِ اسنیپ را بی اثر می کند.

            بلافاصله ، با طلسمِ بعدی اسنیپ مواجه می شود و این بار از طلسمی دیگر استفاده می کند.
            -پروتگو ماکسیما!
            طلسم اسنیپ دفع می شود و سرخیِ زشتی به صورتش می دود. پاتر یک قدم جلو می آید و با حرکتی تند و تیز بدطلسمِ بعدی اش را به سوی اسنیپ می فرستد…
            -لنگ لاک!

          9. درحالی که طناب ها از چوبدستی جیمز پاتر با سرعت به سمت اسنیپ حرکت میکنند،اسنیپ با خونسردی می‌گوید «پروتگو» و طناب ها دفع می‌شوند.
            اما بلافاصله همان طناب ها به سمت جیمز برگرداننده و حمله ور میشوند…
            یک نصیحت پاتر، خود برتربینی یکی از رمز های موفقیته!

            بلافاصله اسنیپ فریاد میزند…
            _پتریفیکوس توتالوس

          10. -آگوامنتی!
            جیمز روی آتش آب ریخت و بدون وقفه آن را خاموش کرد.
            -زهی خیال باطل ،اسنیپ! آخر این خود برتربینی ات کار دستت میده!

            -اینکارسروس!

  4. به نظرم قوانین همون شش تا قانون خودم کافیه.
    البته ، مشتاقانه منتظر شنیدنِ قوانینِ شما هم هستیم

  5. سوروس خوبی؟، میخوام با هم یک دوئلِ دوستانه انجام بدیم. این چند روز که توی هاگزمید گشت می زنم ، نمی تونم خیلی بروم قرارگاه محفل و با بچه های اونجا ، توی رینگ دوئل اختصاصی محفل دوئل کنم؛ برای همین میخوام یه کم تمرین کنم ولی هاگوارتز که رینگ دوئل نداره!
    پیشنهادم این هست که یک دوئل با شما داشته باشیم که هم سطح توانایی هامون رو بسنجیم ، هم در صورت حمله دشمن آماده باشیم.
    نظر شما؟

    1. آقای پاتر…
      شهامتتون رو تحسین میکنم. این که فکر می‌کنید بتونید با من دوئل کنید…
      مطمئنا این که یک استاد با یکی از دانش آموزان دوئل کنه، خلاف عرف و قوانین هست.
      اما شاید بتونم یک استسناء قائل بشم…

      1. پس مواقفید؟!
        وای پروفسور ، کلی خوشحال شدم!

        پیشنهاد من اینه که هم چالشِ فرسایشِ قلم داشته باشیم هم دوئل واقعی مبارزاتی!
        کدوم رو اول انجام بدیم؟

        1. آه مثل اینکه… مثل اینکه این نوقا های خون دماغِ برادران ویزلی روم اثر بد گذاشته!
          تلفظ…تلفظِ آدم رو مختل می کنه1

          1. پس شروع کنیم دوئل واقعی رو؟
            حالا که فکر می کنم ، دور بعدی دوئل داره یکجای دیگه شروع میشه ، بهتره چالش فرسایش قلم رو بذارم برای اونجا!

          2. بله بهتون میدان میدم.
            اما به دلیل مشغله های بنده، وقتی برای فرسایش قلم ندارم!
            حقیقتا اعتقادی هم بهش ندارم…
            همچنین بهتون توصیه میکنم نزد مادام پامفری برید.

  6. سلام سوروس جان ، من دنبال یک مکانی بودم که دور از چشم جادو آموزان بتونیم اطلاعات مون رو رد و بدل کنیم و اینجا مناسب به نظر رسید!
    مفتخرم اعلام کنم که اینجا قرار است به عنوان” مکان ملاقات های من و شما از این به بعد باشد”
    چه راجب ایفای نقش ، چه راجب ایده های مختلف و زیبا و چه راجب اطلاعاتی که می خواهیم از دیدِ مرگخواران و جاسوسان مخفی بماند!

    1. آقای پاتر…
      به نظرم ایده ای خوب است. خودم هم میخواستم مکانی را ترتیب دهم که جنابعالی پیشدستی کردید!
      امیدوارم که این مکان مخفی و ملاقات های ما، سازنده باشد.

  7. این پیام را برای بازیگر نقش پروفسور سوروس اسنیپ می نویسم از طرف بازیگر نقش جیمز سیریوس پاتر.
    سلام و عرض ادب ، ببینید ، ما در اینجا اگر قرار است نقش شخصیت های دنیای هری پاتر را بازی کنیم ، با توجه به اینکه اینجا واقعا هاگوارتز نیست و افراد دیگری حضور ندارند که ما را تصدیق یا تکذیب کنند ، می بایست در طراحی اخبار و وقایع ، احتیاط کنیم.
    همانطور که می دانید روح جیمز سیریوس پاتر هم از آزمون معجونگری مطلع نبوده و شما و من ، این اختیار را داریم که هر گونه حادثه ای که می خواهیم را واقعی جلوه دهیم ، دیشب فکر کردم ممکن است شما من را دروغگو متهم کرده و نامه ی رسیده از طرف محفل به دست من را تکذیب کنید ، چرا که اختیارش کامل در دست شما و من است که این دنیا را چطور بگردانیم ، اما خوشحال شدم که نقشتان را خوب بازی می کنید و می دانید کی و کجا باید احتیاط کرد.
    باید بدانید که در بازی ایفای نقشی که ما داریم انجام می دهیم ، باید طوری رفتار کنیم که در دنیای جادو ، شخصیت هایمان رفتار می کنند ؛ همانطور که می دانید ، هیچ جادوآموزی جرئت نمی کند از زیر کلاس و آزمون معجونگری شانه خالی کند! لذا از شما می خواهم خیلی اخبار دلخواهتان را وارد بازی نکنید ، چون این گونه ایفای نقش ما به هم می خورد.
    با احترام فراوان
    بازیگر نقش جیمز سیریوس پاتر

      1. امیدوارم به این پیام عمل هم بکنید!
        این کار ، بهتر از سخنرانی های پوچ و سطحی و بیهوده هست

  8. ببخشید این کتابی که با عنوان هری پاتر و فرزند نفرین شده با ترجمه حسین غریبی در طاقچه هست چیه.
    چون میگید هنوز سه تا کتاب اپل ترجمه شده
    ممنون میشم توضیح بدید چون من تازه با سایتتون آشنا شدم

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۹ منهای ۵ = (جواب را با عدد انگلیسی وارد کنید)