در اولین قسمت از پادکست لوموس به مناسبت اولین سالگرد آغاز به کار مرکز دنیای جادوگری و آغاز شانزدهمین سال فعالیت وبسایت دمنتور، به سراغ فصل اول از کتاب اول هری پاتر. جایی که همه چی از آنجا شروع شد میرویم. در لوموس ما به جای مطالعهی کتاب، در مورد این فصل از داستان با هم صحبت میکنیم، ناگفتههای ماجرا را تحلیل میکنیم، بخشهای مختلف داستان و شخصیتها را به هم وصل میکنیم و از پسری که زنده ماند صحبت میکنیم.
همزمان با پخش هر قسمت از پادکست لوموس، یک سری مطلب کاملا جدید هم در مرکز دنیای جادوگری منتشر میشود. عضو ثابت این مطالب حذفیات و سانسورهای ترجمهی کتابهای هری پاتر در ایران هست که به همت مترجمهای سایت آماده شده. امروز برای قسمت اول پادکست یک مطلب دیگر هم ترجمه و آماده کردهایم که پیشنویس اولیهی جی.کی.رولینگ از اولین فصل هری پاتر است.
حذفیات ترجمه هری پاتر
در این بخش تمام حذفیات و سانسورهای ترجمهی فارسی کتابهای هری پاتر در ایران را منتشر میکنیم. ضمن احترام به مترجم و ناشر ایرانی، با توجه به قوانین موجود در کشور بخشهایی از کتاب حذف شده یا بخاطر خستگی مترجم محترم از دست رفته و ترجمه نشده. ما برای کامل کردن تجربهی شما از دنیای شگفتانگیز جادویی هری پاتر، تمام این بخشها را استخراج کردیم و در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس آنها را منتشر میکنیم.
برای مطالعه حذفیات فصل اول از کتاب هری پاتر و سنگ جادو اینجا را کلیک کنید.
پیشنویسهای هری پاتر
در این بخش دستنوشتههایی از جی.کی.رولینگ را ترجمه و منتشر میکنیم که بخشی از نسخهی اولیهی کتابهای هری پاتر بودهاند و در نسخههای نهایی حذف شدهاند. خانم رولینگ هم مانند هر نویسندهی دیگری تا قبل از انتشار کتاب اصلی، فصلها و محتواهای مختلف و متفاوتی را به رشتهی نگارش در آورده اما قبل از انتشار نهایی آنها را دستخوش تغییرات اساسی کرده یا به شکلی متفاوت در جاهای دیگری منتشر کرده. حالا در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس میتوانید پیشنویسهای جی.کی.رولینگ از کتابهای هری پاتر را به فارسی مطالعه کنید.
برای مطالعه داستان «کوتولۀ چشمقرمز» که پیشنویسی از اولین فصل هری پاتر است، اینجا را کلیک کنید.
داستانهای حاشیهای مرتبط با فصل
جی.کی.رولینگ در کنار هر فصل از داستانهای هری پاتر، یک یا چند داستان حاشیهای و کاملا جدید مرتبط با آن را در سایت رسمی دنیای جادوگری منتشر کرده است. ما پیش از این داستانهای مربوط به این فصل را ترجمه کرده بودیم و حالا در کنار این قسمت از پادکست با مطالعهی آنها میتوانید به درک بیشتری از این داستان و گفتگوهای مربوط به آن برسید. توصیه ما به شما این است که علاوه بر مطالعهی همزمان کتاب با ما، این داستانهای حاشیهای مرتبط و جذاب را هم مطالعه کنید.
داستانهای مرتبط با فصل یک: پسری که زنده ماند از کتاب هری پاتر و سنگ جادو:
– پریوت درایو، خانه شماره چهار
– سیستم اندازه گیری
جهت ارتباط با ما میتونید از طریق podcast@wizardingcenter.com یا توییتر و اینستاگرام در ارتباط باشید.
اسپانسر: فروشگاه فانتازیو
اجراکنندگان: خشایار، شادی، امید و میلاد
آهنگساز: علی خانی (تلگرام – اینستاگرام)
مترجم: حسین غریبی
ارائهای از وبسایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور
پادکست لوموس
فصل هفتم: هری پاتر و یادگاران مرگ
این پادکست خیلی خوبه..
هر پاتر هدی باید این پادکست گوش بده.
لوموس..
پادکست قسمت ۱ پسری که زنده ماند:
من تازه با پادکست هاتون آشنا شدم دمتون گرم واقعا
اون قسمتی که میگین پروفسور مینروا مکگوناگل برای چی جلوی خونه پتونیه و ورنون بود؟؟ اصلا حتی از اتفاقات دیشب و کشته شدن لیلی و جیمز خبر دار نبود
پس پروفسور دامبلدور گفته بره اونجا؟ پس چرا دامبلدور گفت انتظار اینو…
خب
باید بگم قبل از پاسخ سریع، به کتاب پنج، محفل ققنوس داشته باشید
عکس مینروا تو محفل ققنوس بوده و اون شب ها اوج جنگ با ولدرمورت بوده و مک گوناگل به دامبلدور نزدیک بوده و میدونسته که یک جاسوس “طبق اطلاعات کتاب سه، کلبه آوارگان، گفته پروفسور لوپین و سیریوس بلک” یک جاسوس بین ماها وجود داره
پس مینروا میتونه بدون اطلاعات دادن به محفل خودش فلبداهه عمل کنه و فکر کنه ولدرمورت برای گرفتن لیلی، بتونه به طریق یکی از طلسم های نابخشودنی که شکنجه گر یا کروسیو، یا طلسم فرمان یا همون ایمپریو، بتونه جای لیلی رو از پتونیای ماگل بگیره یا لیلی رو تو فشار قرار بده به خاطر پتونیا و خانواده ماگلش خودش رو لو بده پس مکگوناگل با وجود جاسوس تو محفل، بداهه به اون خونه میره و مواظب پتونیا و خانوادشه تا مبادا مرگ خواران یا ولدرمورت از این طریق بتونه جای جیمز و لیلی رو پیدا کنه…
یه سوالی برام پیش اومده. پاتر ها با اون همه ثروت، هیچ قوم و خویش دیگه ای ندارن؟ هری یه عمو یا عمه ندارا؟ پدربزرگ و مادربزرگش کجان،گ از خانواده جیمز توی کل داستان خبری نیست!
سلام
اول اینکه پادکست واسه ip ایران بلاک هستش
این ارور میده : Sorry, our service is currently not available in your region
با ip غیر ایران هم خیلی سایت کند لود میشه.
اگر نتونستید مشکل حل کنید خوشحال میشوم رایگان براتون رفع کنم.
تازه میخوام گوش بدم ولی مطمئنم قشنگه
توی کتاب کاملا اومده که مک گونگذل از هاگرید شنیده
دامبلدور ساعت را در جیبش گذاشت و گفت: هاگرید دیر کرده. راستی حتما اون به شما گفته که قراره من بیام اینجا، نه؟
مک گونگال:بله. نمیخواین به من بگین برای چی به اینجا اومدین؟
عالیه
سلام
I swear I am up to no good!
من تازه با پادکستتون آشنا شدم و فعلا فقط قسمت اول رو گوش دادم، ولی در مورد همین قسمت نکته هایی رو میخواستم بگم:
۱- اینکه به نظر من دلیل حضور مک گونگال در پریوت درایو صرفا شنیده هاش بوده. میتونسته از هاگرید یا هرکدوم از اعضای دیگهی محفل شنیده باشه که تصمیم دامبلدور چیه و جلو جلو رفته به اون محل. ولی در کل با این موضوع هم موافقم که مکالمهی بین مک کونگال و دامبلدور در فصل اول خیلی در تصویرسازی اتفاقاتی که افتاده موثره و رولینگ میخواد از طریق این مکالمه به ما اطلاعات زیادی رو بده.
۲- اینکه دامبلدور به نظر من شخصیت خاکستری بوده. یه جمله کلیدی توی داستان هست که فکر میکنم از زبون سیریوس باشه، که میگه: We all got light and dark inside us, what matters is which part we decide to act on. یا همچین چیزی. و فکر میکنم این دیدگاه کلی نویسنده رو نشون میده، و ما میتونیم توی خیلی از شخصیتهای داستان این موضوع رو ببینیم: مالفوی، اسنیپ، دامبلدور، سیریوس، جیمز و حتی خود هری. چون اگه یادتون باشه کلاه گروه بندی اول میخواست هری رو توی گروه اسلایترین بندازه ولی هری نخواست. در نتیجه دامبلدور بعد از مرگ خواهرش ترجیح داد که نور رو دنبال کنه و نه تاریکی، و تمام این سالها خودشو در خفا برای مرگ خواهرش سرزنش کرده و خواسته با کاراش کمی جبران سهلانگاریش رو کرده باشه.
۳- چرا هری رو به سیریوس نسپردن؟! از یه پاترهد این حرف بعیده! :))))) وقتی لیلی و جیمز به مخفیگاه رفتن یکی از دوستانشون رازدارشون شد. ابتدا قرار بود سیریوس رازدار بشه، ولی از اونجایی که خیلی گزینه بدیهی ای بوده و ولدمورت به سرعت میرفته سراغ بهترین دوست پاترها، اونا تصمیم میگیرن که پیتر پتیگرو رو رازدار خوشون بکنن، و حتی دامبلدور هم از این تصمیم بی اطلاع بوده! در واقع وقتی لیلی و جیمز میمیرن همه حتی دامبلدور فکر میکنن که سیریوس بهشون خیانت کرده و محل اختفاشون رو به ولدمورت لو داده. دوازده سال این باور ادامه داره! حالا چرا دامبلدور باید بیاد هری رو بده به سیریوس وقتی فکر میکنه که اون مسئول مرگ لیلی و جیمزه؟!
ویزلی ها هم وقتی شخصیت کلیدی میشن که هری با رون دوست میشه. تا قبل از اون، تعداد زیادی خانواده جادوگر لایق تر از ویزلی ها وجود داشته که داوطلب بزرگ کردن هری بشن.
البته که دلیل اصلی اینکه هری رو به خالهش سپردن اون طلسم باستانی خونی هست. که تا وقتی هری اونجارو خونه خودش بدونه در امانه. و این مسائل دلایل فرعی هستن.
۴- به نظر من واضحه که مک گونگال به هاگرید بی اعتماد نیست، صرفا هاگرید رو دست و پا چلفتی و سست میدونه. ممکنه خراب کاری کنه و یا حرفی که نباید از دهنش بپره. وگرنه به خوبی هاگرید مطمئنه.
۵- در مورد اختلاف زمانی ۲۴ ساعته از وقوع حادثه تا رسیدن هری به پریوت درایو، به نظرم باید دوتا چیز رو در نظر بگیریم. یکی اینکه معلوم نیست دنیای جادوگری چند ساعت بعد از وقوع حادثه ازش مطلع شدن. خود دامبلدور لزوما همون لحظه از مرگ لیلی و جیمز مطلع نشده. بعد اینکه هاگرید غیب و ظاهر نشده و با موتور سیریوس به دره گودریک رفته و برگشته. ما میدونیم که این روش کند ولی مطمئنه چون بعدا هم برای بردن هری از پریوت درایو ازش استفاده میشه. با موتور تا لندن یکی دو ساعت راهه، حالا تا دره گودریک چقدر راهه؟! همه اینا یه تخمینی به ما میده از دلیل اینکه ۲۴ ساعت از ماجرا گذشته و هری کجا بوده. البته که دقیق نیست، و فقط یه تخمینه.
اینا نکته هایی بود که به ذهن من رسید.
پس تا بعد…. Mischief managed!
من هنوزم برام سواله که چرا دانبلدور از خود سیریوس راجع به اتفاقی که افتاده سوال نپرسیده!! با یه معجون راستی میشه واقعیتو از زیر زبون هرکسی بیرون کشید دیگه!
هری با ویزلی ها بزرگ میشد؟! چرا؟! این همه خانوادهی جادوگر وجود داشته، چرا ویزلی ها؟! ویزلی ها از وقتی وارد داستان میشن که هری با رون دوست میشه. اون موقع که ویزلیها هنوز کار خاصی نکرده بودن.
عالی بود. خسته نباشید⚘
سلام ببخشید میشه لینک این پادکست رو با ذکر منبع در وبلاگم بذارم؟
بله. گذاشتن لینک ما در وبلاگهاتون خیلی هم کار خوب و پسندیدهایه ^_^
با سلام عرض خسته نباشید واقعا از شما متکرم که این امکانات رو بدست پاتر هدا میزارین واقعا خیلی گل هستید من یه چیزیو بگم من میشه گفت جدیدانا با این دوست عزیز به نام هری پاتر اشنا شدم قبلا از هری پاتر بدم میومد واقعا بدم میومد تا این که یکی از رفیقام که اینجا هم نظرش رو نوشته پای من رو به عرصه هری پاتر کشوند واقعا ازش تشکر میکنم تازه فهمیدم که کسایی که به من میگفتن برو ببین چه حسی داشتند متاسفانه یا خوشبختانه من امسال با هری اشنا شدم ولی واقعا روانیشم و میتونم بگم معتادش شدم من اولش با فیلماش شروع کردم داخل یه روز چهارتا فیلمش رو دیدم که تا حدی رسید که من غروبش بالا اوردم ولی باز رفتم ادامه اش رو دیدم هری پاتر اصلا دنیایی برای خودش و مرسی از شما که این دنیا رو زنده نگه میدارین
سلام و درود به همه
لوموس…
من یاد یک چیزی افتادم که نمیدونم ممکنه در کدوم قسمت کتابها بهش بپردازید ولی خیلی دلم میخواد دربارش حرف بزنید
اینکه چطور جادوگر ها ممکنه فقیر باشن مثل خونواده ویزلی .
تو یادگاران مرگ۱ صحفه ۳۵۰هرمیون میگه نمیتونیم یه غذا رو از غیب بسازیم ولی میتونیم بیشترش کنیم. در حالی که در هری پاتر و شاهزاده دورگه در فیلم دیدم که هرمیون چند تا گنجشک درست کرده بود؟!به هر حال هر چیز مورد نیاز دیگه یی رو هم میشه زیاد کرد پس چرا جادوگر ها ممکنه فقیر باشن؟ به قول تام ریدل:(قطعا مادرم جادوگر نبوده چون اگه جادوگر بود میتونست از خودش محافظت کنه و نمیره)!!!
مرسی از توجه تون
نوکس!
نکته فوق العاده قشنگی بود
خیلی کارتون قشنگهقسمت اولو خیلی دوست داشتم..امیدوارم ادامه دار بشه
واقعا خیلی خوبه که هنوزم همچین برنامه هایی میسازید لطفا ادامه بدید. به ما پاترهدای قدیمی و دنبال کننده های قدیمی دمنتور خیلی میچسبه
من نه که تازه هری پاتر رو شناخته باشم، اما تازه وارد این دنیا شدم و هرچقدر هم که فکر میکنم میبینم دیر نیست اما خیلی خوشحالم که با گذشت این همه مدت هنوز فعالیت درباره داستان رولینگ وجود داره و احتمالا برای همین فعالیت به روز شماست که این حس دیر نرسیدن رو دارم.
مرسی.
عالی بود خسته نباشید
شاید چون از نیمه شب گذشته بوده دیشب منظورش چندساعت قبل بوده
خیلی از این کارتون ممنونم که به فکر پاترهدا هستین و همچین محتوای تخصصی و جذابی رو درست کردین.امیدوارم کارتون ادامه دار باشه و به کتاب اول محدود نشه.
اما در رابطه با داستان:راجب ماجرای مک گونگال و دامبلدور چیزی ندارم بگم ولی راجب بزرگ شدن هری میتونم بگم که به طور صد درصدی تصمیم دامبلدور درست بود.اگه هری از اولش پیش سیریوس بزرگ میشد که تقریبا همه هم نظر هستن که مشکلات زیادی براش پیش میومد و این چیزی بود که دامبلدور نمیخواست. و اما خانواده ی ویزلی ها:ویزلی ها خانواده ی فقیری بودن و جمعیت زیادی داشتن و به زور از پس هزینه هاشون بر میومدن اما از اون طرف اگه هری با ویزلی ها زندگی میکرد وضع زندگیشون بهتر میشد چون هری پول زیادی در گرینگوتز داشت اما از اون طرف هری در دنیای جادویی بزرگ میشد و شهرت و ثروتش اونو تبدیل میکرد به نسخه ی دوم از روی پدرش:جیمز پاتر!
پس قطعا تصمیم دامبلدور در نگهداری هری کنار دورسلی ها بهترین تصمیم بود و هری دور از هیاهوی دنیای جادوگری بزرگ میشد.
اقا اسنیپ منو انبلاک کن کارت دارمیه سوال دارم