اگر مطالعه این مطلب با زمینه تاریک برای شما آزاردهنده است، روی شمایل خورشید در بالای صفحه کلیک کنید.

این مطلب شامل حذفیات و برخی از اشتباه‌های ترجمه فارسی فصل مورد نظر از کتاب هری پاتر و زندانی آزکابان در ایران است. علت حذف این موارد مشخص نیست ولی احتمالا با توجه به قوانین موجود در کشور بخش‌هایی از کتاب حذف شده یا به‌خاطر خستگی مترجم، جا افتاده و ترجمه نشده. ما برای کامل کردن تجربه‌ی شما از دنیای شگفت‌انگیز جادویی هری پاتر، این بخش‌ها را استخراج کردیم که در ادامه می‌توانید استفاده کنید.

مرکز دنیای جادوگری

راهنمای موارد:

🔴 حذفیات🟡 اشتباه🟢 سانسور

🔴 ص۴۷۸، خط ۷:

هری دست هرمیون را کشید و زمزمه‌کنان گفت: «بدعنقه…

🔴 ص۴۷۸، خط ۱۳:

…تموم کنن.» ساعتش را نگاه کرد. «هری، سه دقیقه دیگه…

🔴🟡 ص۴۷۹، خط ۱:

دامبلدور از درمانگاه خارج شد. در را بست و چوبدستیش را درآورد که با افسونی در را قفل کند. هری و هرماینی وحشت‌زده به سمت جلو دویدند. همین که چشم دامبلدور به آن‌ها افتاد لبخند دلنشینی بر لبش نشست و به آرامی پرسید:

🔴 ص۴۷۹، خط ۵:

هری نفس نفس‌زنان گفت: «موفق شدیم…

🔴 ص۴۸۰، خط ۴ از پایین:

اسنیپ فریاد کشید: «تو که پاترو نمی‌شناسی…

🔴🟡 ص۴۸۱، خط ۲:

خانم پامفری با حالت تدافعی گفت: «اصلا. اگه می‌رفتن صداشون رو می‌شنیدم.»

🔴 ص۴۸۱، خط ۱۲ از پایین:

فاج نفسش را بیرون داد و گفت: «منم دست کمی از اون…

🔴 ص۴۸۲، خط ۵:

می‌کرد. رون ناله‌کنان گفت: «چی…

🔴 ص۴۸۲، خط ۷ از پایین:

گوزن نر شب گذشته از آن نقطه به…

🟡 ص۴۸۳، خط ۶:

هرماینی گفت: «عالی شد!»

🔴 ص۴۸۳، خط ۱۵ از پایین:

هری بلافاصله گفت: «چی گفتی؟»
هگرید لبخندش کمی محو شد و گفت: «مگه نشنیدین؟» با اینکه کسی در آن اطراف نبود صدایش را پایین آورد. «امروز صبح اسنیپ…

🔴 ص۴۸۳، خط ۳ از پایین:

…لوپین رو ببینم.
«ولی اگه داره استعفا میده که…»
«فکر نمی‌کنم کاری از دست ما بر بیاد…»

🔴 ص۴۸۴، خط ۱۳:

…در رفت و آن را پشت سر هری بست. آهی کشید و گفت:

🟡 ص۴۸۴، خط ۲ از پایین:

…جادوی سیاه هستین. خواهش می‌کنم همین‌جا بمونین.

🟡 ص۴۸۸، خط ۱۳:

هری به او نگاه کرد. اگر این را می‌گفت، دامبلدور نمی‌خندید… می‌توانست به دامبلدور بگوید…
«دیشب فکر می‌کردم.. پدرم سپر مدافعو…

🔴 ص۴۸۸، خط ۸ از پایین:

هری با ناراحتی سرش را تکان داد و زیر لب گفت:

🟢 ص۴۸۹، خط ۸ از پایین:

پرسی به دوست دخترش پنه‌لوپه، تنها…

🔴 ص۴۹۲، خط ۳:

هری بلافاصله گفت: «ناراحت نیستم. فقط داشتم…

🟡 ص۴۹۶، خط ۱:

همین عکس‌العملش برام کفایت می‌کنه. نگهش می‌دارم.


براساس ترجمه: ویدا اسلامیه از انتشارات کتابسرای تندیس (چاپ چهلم)
استخراج: امید
طرح هنری: پاترمور

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند *