اگر مطالعه این مطلب با زمینه تاریک برای شما آزاردهنده است، روی شمایل خورشید در بالای صفحه کلیک کنید.

در پنجمین قسمت از فصل زندانی آزکابان پادکست لوموس، یکی از مهم‌ترین و شاید از تاریک‌ترین فصل‌های کل مجموعه رو بررسی می‌کنیم: دمنتور! توی این قسمت خشایار، امید، شادی و میلاد در مورد موضوعات مهمی مثل برخورد و نگرانی‌های مالی و آرتور ویزلی درباره هری، اولین برخورد هری با دمنتورها و تاثیراتی که روش داشتن، و جزئیات بیشتر این فصل صحبت می‌کنن.

پادکست لوموس برای ادامه فعالیت خودش به کمک شما نیاز داره. اگر دوست داشتید می‌تونین از طریق این لینک بصورت ارزی و ریالی از ما حمایت مالی کنین.

جهت ارتباط با ما می‌توانید از طریق podcast@wizardingcenter.com یا توییتر و اینستاگرام در ارتباط باشید.

اجراکنندگان: خشایار، شادی، امید و میلاد
مترجم: حسین غریبی
آهنگساز:
علی خانی
طرح کاور:
Jim Kay © Bloomsbury Publishing Inc
کپی‌رایت:
Warner Bros and J.K.Rowling
ارائه‌ای از وب‌سایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور

۷ دیدگاه

  1. سلام
    این اپیزود خیلی تاثیرگذار بود یکی از بهترین های کل لوموس بود.
    بخشی که خشایار متنی درمورد خانوم رولینگ خوند من یاد قسمت دوم بایوکست افتادم. وقتی که به صورت ممتد و بدون هیچ بالا و پایینی حرف میزنه یه حس بی حسی از حس های دیگه بهت دست میده فقط به اون بخش دقت میکنی و در اخرش هم مبهوت میمونی.
    موسیقی پایانی هم که اصلا نمیشه حرفی درموردش زد بینظیره مخصوصا برای پایان بندی یک اپیزود مثل این.
    از نظر خودم اگه با دمنتور روبه رو بشم شاید یکی از این اتفاقا پیش بیاد.
    ۱- همه ی افراد اطرافم محو بشن و سکوت مرگباری همه جا رو فرا بگیره. با اینکه یک فرد درون گرام ولی وقتی زیاد تنها میمونم همون حس افسردگی سراغم میاد.
    ۲- شاید دمنتور تبدیل به خودم بشه در حالی که داره توی اقیانوس تاریک و عمیقی غرق میشه و هیچ تلاشی هم برای بیرون اومدن نمیکنه. این ترسم از نظر خودم برمیگرده به ۶ سالگیم که طی اتفاقی میفتم توی آب و بیهوش میشم و بعدش به به هوش میام هیچی جز تاریکی و پوچی توی ذهنم نیست. از اون به بعد این ترس رو با خودم داشتم.
    Some old wounds never truly heal, and bleed again at the slightest word.
    -Ned Stark-
    ممنون ازتون بیصبرانه منتظر قسمت بعدی.

  2. در مورد این اپیزود باید بگم که…عالی بود
    مخصوصا جایی که داشتین در مورد دمنتور ها و حال احوالات خانم رولینگ موقع خلق این موجودات صحبت می‌کردید برای من خیلی بخش خوبی بود ♡
    در کل مثل همیشه این اپیزود هم مثل کل لوموس عاالی بود ممنونیم از زحمتی که دارید می‌کشید

  3. از حدود ۸ ماه پیش که با لوموس آشنا شدم برای رسیدن این اپیزود لحظه شماری میکردم ، از زحماتتون خیلی خیلی ممنونم.
    موسیقی آخر اپیزود واقعا فوق العاده ست ، قبلا هم گفته بودم و بازهم از آقای علی خانی بابتش تشکر میکنم

    1. یه چیز دیگه هم بگم ، به نظرم اون قسمت هایی که متن کتاب خونده میشه رو اگه مثل اپیزود های قبل شادی بخونه بهتره
      ممنون

  4. سلام بچه‌ها. این قسمت هم مثل همیشه عالی بود. خواستم حسابی ازتون تشکر کنم و بگم تنها چیزی که توی این روزهای پراسترس حالمُ جا میاره، صدای گرم و پرانرژی شماست که مثل 《اکسپکتو پاترونوم》 دمنتورها رُ از آدم دور می‌کنه. الان هم از روبروی باغ عفیف‌آباد (شیراز) دارم براتون کامنت می‌ذارم و براتون کلی آرزوی خوب دارم. شاد باشید همیشه.

    پ.ن ۱: در پاسخ به میلاد عزیز هم باید بگم که خواهشاً برای من یکی حرف در نیار! اگه تو قطار 《چرت مکزیکی》 زدم، برای این بود که شب قبل از سفر درست نخوابیده بودم. با اجازه سه امتیاز از هافلپاف کم می‌کنم. دوستدارت، پروفسور آر. جی. لوپین 🙂

    پ.ن ۲: راستی خواندن اون بخش از کتاب (ورود دمنتور به کوپه) با صدای 《آقای دمنتور》 هم سورپرایز خوبی بود.

  5. من فکر می کنم چیزی که خانم رولینگ رو از دمنتورهای خودش نجات داد، مطابق معمول خاطره شاد نبود و امید زندگی بهتر برای دخترش بود، حدس میزنم هر باری که برای خودش اکسپکتو پاترونوم رو اجرا می کرد به این که خودش و دخترش می تونه یه زندگی بهتر داشته باشه فکر می کرده و این در نهایت شده راه حل رهایی از دمنتورها، فکر به یک خاطراه شاد یا امید قوی … ممنون از وقتی که می ذارید و پادکست عالی تون

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند *