در چهارمین قسمت از پادکست لوموس به کتابفروشی فلوریش و بلاتز در کوچه دیاگون از کتاب هری پاتر و تالار اسرار می‌ریم. خشایار، میلاد، شادی و امید در این قسمت از تجربه‌های هری در خونه‌ی ویزلی‌ها، ورود به کوچه سیاه ناکترن، ملاقات دوباره با دراکو و رویارویی با گیلدروی لاکهارت صحبت می‌کنن.

ما اینجا هر هفته کتاب‌های هری پاتر رو به ترتیب و فصل به فصل جلو می‌ریم و در مورد تمام جوانبش با هم صحبت می‌کنیم. اگه کتاب‌ها رو نخوندین، بدونین که ما تمام مجموعه رو در نظر می‌گیریم و حرفامون باعث لو رفتن قصه می‌شه. چه برای اولین بار چه چندمین بار، بهتره که شما هم همراه با ما شروع به خوندن کتابا کنین.

فروشگاه فانتازیو اسپانسر این قسمت از پادکست لوموس هست.

حذفیات ترجمه هری پاتر

به روال فصل گذشته‌ی لوموس، این بار هم با انتشار هر قسمت جدید از لوموس، ترجمه‌ی اون فصل کتاب هم از ترجمه‌ی فارسی اون در ایران رو بررسی می‌کنیم و حذفیات، اشتباهات و سانسورهای اون رو برای شما مشخص می‌کنیم.

برای مطالعه حذفیات فصل چهارم از کتاب هری پاتر و حفره اسرارآمیز اینجا رو کلیک کنید.

داستان‌های حاشیه‌ای مرتبط

جی.کی.رولینگ پیش از این برای بعضی از فصل‌های کتاب‌های هری پاتر، در سایت رسمی دنیای جادوگری یک سری داستان کوتاه جدید منتشر کرده بود. ما در مرکز دنیای جادوگری تنها سایتی در ایران هستیم که همه‌ی این داستان‌ها رو به فارسی ترجمه کردیم.

حالا برای این فصل از کتاب هری پاتر و تالار اسرار هم دو داستان حاشیه‌ای دیگه از خانم رولینگ وجود داره که شما رو دعوت به خوندنشون می‌کنیم. داستان پودر پرواز با ترجمه محمدحسین مدرس‌نیا و داستان خاندان مالفوی با ترجمه امید.

نظرتون رو از داخل سایت، با ایمیل [email protected] و یا توییتر و اینستاگرام مرکز دنیای جادوگری می‌تونید با ما به اشتراک بذارین. اگر هم دوست داشتین میتونین از طریق این لینک از ما حمایت مالی کنین.

اسپانسر: فروشگاه فانتازیو
اجراکنندگان: خشایار، میلاد، شادی و امید
مترجم: حسین غریبی
آهنگساز: علی خانی
طرح کاور: Jim Kay © Bloomsbury Publishing Inc
حق تکثیر هری پاتر: Warner Bros and © J.K. Rowling ©
ارائه‌ای از وب‌سایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور

۳۶ دیدگاه

        1. پتی گرو خیانت کرد ولی خیلی “منفور” نبود ، من ازش بدم نمیومد ناز بود :)) آخرم که میخواست کمک کنه (البته نمیگم خیانت نکرد اتفاقا تقصیر خودشم بود …)
          به نظرم سیروس وقتی نمی‌دونستیم رازدار نیست بدتر بود

  1. سلاام
    از هفته ی بعدی مدارس شروع میشه… و از الانم سرمون شلوغه…
    بگذریم
    من هر وقت ک ناراحتم یا چیزی میام اینجا مرسی که هستین:)
    در مورد کتاب های درسیشون، توی کتاب اول تنها کتابی که من دیدم نوشته باشه ویژه سال اول، کتاب طلسم ها و ورد های ویژه ی سال اول اثر میراندا گوشاک هست که البته توی لیست جدید افسون های ویژه ی سال دوم اثر میراندا گوشاک رو میبینیم.
    یه بار دیگه تشکر میکنم از شادی که کامل اون حس «ایش این لاکهارت چقدر از خود راضی و خود پسنده!» رو ایجاد میکنه. خیلی مشتاقم حرص خوردنتونو ببینم

  2. اپیزود جالبی بود ولی فصلی بود که زیاد نکات خاصی نداشت.
    شخصیت بد دراکو مالفوی رو خوب شرح دادین. از نظرتون چرا با وجود این که دراکو مالفوی شخصیت خیلی نفرت انگیزی داره اما طرفداران زیادی مخصوصا بین فن گرل ها داره؟ از نظر من که تنها دلیلش اینه که روی بازیگرش کراش زدن.
    در مورد تربیت هم باید بگم که دراکو کاملا تربیت شده و تربیت خانواده مالفوی کلا همینه.

    انشالله فصل های بعدی که در مورد جد ما (سالازار اسلیترین) صحبت میکنید زبان ما درازتر خواهد بود و از ایشان دفاع خواهیم کرد.

    1. اره منم فکر میکنم ۹۹%شون بخاطر بازیگرش طرفدارشن به همین دلیل با بهونه هایی رفتار اشتباه دراکو رو توجیه میکنن.البته نمیخوام ازشون انتقاد کنم هرکسی سلیقه ای داره. من فکر میکنم بد بودن دراکو فقط یه دلیل داره: تربیت نادرست. البته شاید اگه دوست های خوبی داشت تو شخصیتش خیلی تاثیر داشت…

  3. سلاااام به همگی

    من چهار تا از اعضا ی خانواده ویزلی رو بیشتر از همه دوس دارم :رون، فرد و جرج و آرتور ویزلی. خیلی وقت ها خیال پردازی میکنم که آقای ویزلی رو توی خیابون های شهر های ماگلی میگردونم و درمورد وسایل ماگلی براش توضیح میدم:| (البته نه اینکه خودم ماگل باشم ها!)

    توی کل کتاب ها من از سه شخصیت بیشتر از همه بدم میاد:
    جینی ، لاکهارت و عنبریج.
    من هم مثل خشایار از حرف های لاکهارت خیییلی حرص میخورم.وقتی دارم دیالوگ هاش رو میخونم از حرص دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار.چی باعث شده که انقدر خود پسند باشه؟ واقعا که چه شخصیت رو مخی درست کرده رولینگ که اطرافمون از اینجور آدم ها کم هم نداریم .می تونم کتاب های لاکهارت رو به کتاب های «ریچل هالیس» تشبیه کنم؛ به همون اندازه پرفروش،به همون اندازه چرت و پرت!

    توی این فصل متوجه شدم که جادوگر ها فقط بانک گرینگوتز دارن که شعبه هاش همه جا هست مثلا بیل توی بانکی که در مصر هست کار میکنه.اما مگه کارکنان گرینگوتز اجنه نیستند؟
    توی صحفه ۶۹(چاپ ششم) فرد و جرج دارن تو فروشگاه گمبل و جیپز وسایل آتش بازی «دکتر فیلی باسترد» رو میخرن.برام عجیبه که گفته «دکتر» یعنی تو دنیای جادوگری هم مدرک دکترا دارن؟ 😐

    مرسی از توجه تون.
    این اپیزودتون هم خیلی عالی بود.میترسم تو دوران مدرسه نتونم مرتب اپیزود هارو گوش بدم (ایموجی گریه).

  4. #هشدار_لو_رفتن فکر نمیکنم استدلالی که آوردین در مورد ارشد بودن ولدمورت برای لوسیوس درست باشه چون اگر خاطرتون باشه در همین تالار اسرار، هری از طریق دفترچه خاطرات تام ریدل به پنجاه سال قبل برگشت و اون موقع سال های آخر تحصیل ولدمورت در مدرسه بود یعنی باید لوسیوس حداقل یازده دوازده سالش بوده باشه و پنجاه سال بعد از اون موقع لوسیوس باید بالای شصت سال سن داشته باشه در صورتی که این سن و سال رو نه در فیلم می‌بینیم و نه در کتاب ملموسه.( فکر کنین یعنی باید لوسیوس در سن پنجاه و اندی سالگی بچه دار می‌شده و دراکو که تنها بچش بوده به دنیا میومده). در نهایت اینکه به زعم من بیشتر می‌خوره لوسیوس هم‌دوره سیریوس و لی‌لی و اسنیپ باشه(حالا مثلا به عنوان سال بالایی) تا اینکه یه پیرمرد شصت هفتاد ساله

    1. آره دقیقا
      لوسیوس مالفوی سال ۱۹۵۴ متولد شده و شش سال از لی‌لی و جیمز و اسنیپ بزرگتره. اون سال ۱۹۶۵ تازه رفته کلاس اول
      در حالیه که ولدمورت سال ۱۹۲۶ متولد شده و ۱۹۴۴ از هاگوارتز فارغ التحصیل شده. یعنی ۱۰ سال قبل از تولد لوسیوس، ولدمورت فارغ التحصیل شده. پس استدلالی که توی پادکست شد غلطه.

  5. اقا اول از اینکه دمتون گرم مثه همیشه
    دوم من یکی دوتا سوال داشتم
    ۱.تو خوابگاه پسرها از سال اول تا هفتم کلی دانش اموز دارن هر گروه که سالهای تحصیلیشون فرق داره ولی ما فقط هری و رون و شیموس و نویل و دین توماسو تو یه خوابگاه میبینیم خوابگاه بقیه پسرها کجاس پس؟؟
    ۲.مادر و پدر هرماینی چجوری اومدن تو کوچه دیاگون؟
    یعنی ماگل ها به همراه یه جادوگر میتونستن بیان؟؟
    و در اخر ای کاش یه اسپیناف قوی از گذشته اسنیپ میساختن و نحوه اشنایش با لیلی و درگیریاش با جیمز و سیریوس خیلی باحال میشد

    1. با سلام.

      ۱: همه کنار هم هستن. تو فصل ۱۳ کتاب زندانی آزکابان وقتی همه بخاطر حمله سیریوس از خوابگاه فرار می کنن اشاره می کنه که درهای دیگه باز میشه و همه با هم میان بیرون.

      ۲: مسلما ماگل ها میتونن بیان. اگه اینطور نبود همه ماگل زاده های سال اولی باید تنهایی کاراشون رو می کردند.

      1. سلام جناب ملاقه سوپ ، دو تا سوال دارم ناراحت نشی فقط کنجکاو شدم .. میگم پسری یا دختر؟ و این عکسی که گذاشتی پروفایلت (توی همین سایت) چیه ؟ .. اگه نمیخوای هم جواب نده ( مدیران محترم سایت هم اگه صلاح ندونستین پاک کنید پیامو 🙂 )

  6. اهم اهم
    درباره لاکهارت هربار تو اپیزود ها به خرد دامبلدور ایراد می گیرید در صورتی که در داستان لاکهارت که در سایت خودتون هم هست گفته شده که دامبلدور عمدا لاکهارت رو آورد تا شیاد بودنش فاش بشه .

  7. شما فوق العاده این
    پادکست ها رو در عرض ده روز گوش دادم و واقعا لذت بردم ک دوباره دارم غرق داستان ها میشم
    و خیلی جذابه ک قبل اپیزودها ی فصل کتاب رو بخونیم

    در مورد این قسمت و سر درآوردن هری به کوچه ناکترن تلفظ اشتباهی رخ نداده ، بلکه دابی باعث شده هری از کوچه ناکترن سردربیاره

  8. سلام به همگی
    از قسمت قبل دوتا سوال برام پیش اومد
    ۱. جن های خونگی رو از کجا استخدام میکنن؟ برای چی خانواده ی ویزلی نمیتونستن جن خونگی بگیرن اون ها که حقوق نمیگیرن
    ۲.جادوگرا از چه طریقی کوویدیچ میدیدن؟
    ۳.تو این قسمت هم گفتین که در زمان ورود لوسیوس به هاگوارتز تام ریدل سرپرست بوده درحالی که این دو تو یک زمان در هاگوارتز نبودن چون وقتی اسنیپ وارد هاگوارتز میشه لوسیوس ارشده پس اون باید متولد حدودای سال ۱۹۵۵ باشه و ولدمورت متولد آخرین روز ۱۹۲۶ هست پس حدود ۲۸ سال اختلاف سنی دارن
    ۴.چرا وزارت خونه مغازه بورگین و برکز رو بازرسی نمیکنه با توجه به پیشینه ای که در جادوی سیاه داره
    ۵.علاوه بر نظر هاگرید نسبت به خاندان مالفوی تو کل کتاب شاهد تبعیض علیه اسلایترینی ها هستیم و همیشه درباره ی اسلایترینی ها قضاوت های نادرستی انجام میگیره درحالی که توی همین کتاب لاکهارت که یک آدم حقه باز و فریبکاره ریونکلاییه یا مثلا کوییرل با این حال هیچ وقت کسی ریونکلایی هارو قضاوت نمیکنه . البته خود هاگرید هم مثلا توی کتاب چهار به هیچ وجه از انجمن هرمیون(ت.ه.و.ع) حمایت نمیکنه و دابی روهم مثل لکه ی ننگی بین جن های خونگی میدونه درحالی که خودش نیمه غوله!
    ۶.از نظر من چهار منفور اصلی داستان دم باریک ، لاکهارت (از هرمیون انتظار نداشتم از این خوشش بیاد)، ریتا اسکیتر و آمبریج هستن با این حال بخاطر نحوه ی مرگ دم باریک کمی دلم براش میسوزه

    1. در مورد سوال دوم شما که جادوگران چطوری کوییدیچ میبینن با اجازه یه توضیحی بدم:
      جادوگرا برخلاف ماگل ها خیلی راحت میتونن خودشونو به محل مسابقات برسونن برای مثال با پودر پرواز یا رمزتاز یا غیب و ظاهر شدن اگه بخوان میتونن به راحتی به محل مسابقه برسن اما اگه نخوان یا نتونن خودشونو به مسابقه برسونن حدس من اینه که گزارش مسابقه رو از کانال های رادیویی مخصوص خودشون گوش میکنن یا خلاصه مسابقه رو توی روزنامه میخونن. صحنه های مهم و حساس بازی رو هم میتونن به صورت تصاویر متحرک توی روزنامه ببینن.

  9. میدونم مرتبط با این پادکست نیست ولی قبلا تو دمنتور یک تقویم جادویی داشتید اگر بشه مجدد تو این سایت هم قرار بگیره عالی میشه
    همچنین یک نرم افزار تحت ویندوز خودتون نوشته بودید که میشد عکس های سایت snitchseeker رو برای آرشیو دانلود کرد اونم امکان قرار دادن مجددش هست؟؟؟؟

  10. سلااام ⚡⚡⚡
    حسابی خسته نباشید عالی بود.

    _ خب بنظر من این فصل یه نمای دقیق تری از کوچه دیاگون به ما نشون میده و من شدیدا باهاتون در مورد اینکه خانم رولینگ از کتاب دوم بیشتر این دنیا رو گسترش داده موافقم.
    و فروشگاه فلوریش بلاتز هم یه جایی هست که رولینگ بنظرم من یه نمایی از جادوی سیاه رو برای اولین بار توی این قسمت نشون داده و بودن مالفوی ها توی اون مغازه بنظرم یکم از شخصیتشون رو به ما نشون میده .
    _ در مورد ذات و شخصیت مالفوی ها هم بنظرم بدون خوندن این داستانک میتونیم از داستان اصلی حتی توی همین فصل اول که با لوسیوس مالفوی آشنا میشیم بفهمیم که
    چجوری هستن ، و در مورد اینکه همه شخصیت ها خاکستری هستند ، بله قطعا همینطوره خانم رولینگ هیچ شخصیتی رو بی نقص نساخته اما شخصیت ها انتخاب میکنند کدوم نیمه رو نشون بدن نیمه تاریک وجودشون رو یا نیمه روشن ( برگرفته از دیالوگ سیریوس بلک :))) ) خب مالفوی ها تصمیم گرفته بودن نیمه تاریک وجودشون رو داشته باشند ولی ما نشونه هایی از نیمه روشن وجودشون رو هم در طی داستان دیدیم ، مخصوصا درمورد دراکو .

    – و بلاخره پدیده این کتاب و شاید یکی از پدیده های کل داستان ، گیلدوری لاکهارت :))) اصلا بعد از آمبریج ، لاکهارت یکی از رو مخ ترین شخصیت هایی که من توی تمام کتابایی که خوندم دیدم :))))) یعنی واقعا منم مثل خشایار هر وقت لاکهارت داره حرف میزنه حرص میخورم :))) در ضمن فکر کنم راجع به اینکه دامبلدور چرا لاکهارت رو انتخاب کرده توی سیزن قبلی مفصل وقتی که داشتیم راجع به انتخاب کوییرل صحبت میکردیم گفتیم . در هر صورت بنظر من دامبلدور میدونسته .

    خب خیلی جامع همه چی رو گفتید ، واقعا خسته نباشید. به امید شنبه های لوموسی بعدی ⚡❤

  11. سلام مجدد
    در پاسخ sita lestrange
    جن های خونگی تا جایی که میدونم از اداره سازماندهی و نظارت بر امور موجودات جادویی استخدام میشن (از جلد اول هری پاتر و جام آتش فصل هشت جام جهانی کوییدیچ برای من صفحه ۱۱۷)
    در مورد این که وقتی جن خونگی دستمزد نمیگیره چرا ویزلیا نمیتونستن یدونه داشته باشن من فقط یه استدلال به ذهنم میرسه اونم این که شاید باید به اون اداره یه پولی بدن تا جن رو بهشون بدن
    در مورد نکته پنج از نظر من کلا قضاوت کردن و برچسب زدن که :«فلانی ریونکلایی بود بد بود ریونکلایی ها بدن» یا «هافلپافی ها تنبلن» یا « اسلیترینیا بد ذاتن» درست نیست…….
    به عنوان مثال اسنیپ!
    ریونکلا هم شخصیت های خوب و تاثیر گذار داشت مثلا لونا
    یا مثلا سدریک هافلپافی بود

    در مورد نکته ی چهار برای خودمم سواله و خیلی دوست دارم جوابشو بدونم

    در مورد خوابگاه من احتمال میدم طبقه طبقه باشه

  12. توی این فصل یکی از دلایل نفرت دراکو از هری مشخص می‌شود، که حسادت به هری است: «… همه فکر می‌کنن اون خیلی زرنگ و باهوشه… پاتر شگفت‌انگیز با زخم و جاروی پرنده‌ش…»

  13. سلام علیکم
    میدونم ربطی به موضوع نداره منم متاسفانه هنوز این قسمتو گوش ندادم (حتما بزودی گوش میدم ولی ) فقط میخواستم بگم که اسم قسمت سوم از سایت و توییتر رسمی وارنر مشخص شده …
    Fantastic Beasts : the Secrets of Dumbledore

  14. سلام, من خیلی تلاش کردم جغد بفرستم ولی نمیدونم چرا جغدم پیداتون نمیکرد, اینجا مینویسم براتون!
    اشاره کرده بودید که هلنا بونهام کارتر بعد از جدایی از تیم برتون با کنت برانا ازدواج کرد که باید بگم برعکسه, در سال ۱۹۹۹ از برانا جدا شده و ۲۰۰۱ با تیم برتون ازدواج کرد!
    ممنون از پادکست خوبتون, کاش روی رادیوی بیسیم جادوگری هم پخش میشد!

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند *