قسمت پنجم پادکست لوموس قراره به یکی از مهمترین فصل‌های کتاب هری پاتر و سنگ جادو، «کوچه‌ی دیاگون» بپردازه. بالاخره هری به کمک هاگرید رسما پاش رو به دنیای جادوگری باز میکنه و چه جایی بهتر از کوچه‌ی دیاگون؟ هری در این فصل با پروفسور کوییرل، دراکو مالفوی و آقای الیوندر هم رودررو میشه و چوب‌دستی جادویی خودش رو پیدا می‌کنه.

پیش از این بهتون گفتیم که در لوموس ما به جای مطالعه‌ی کتاب، در مورد یک فصل از داستان کتاب‌های هری پاتر با هم صحبت می‌کنیم، ناگفته‌های ماجرا را تحلیل می‌کنیم، بخش‌های مختلف داستان و شخصیت‌ها را به هم وصل می‌کنیم و به عمق قصه میریم.

اسپانسر این قسمت از پادکست لوموس فروشگاه فانتازیو هست.

همزمان با پخش هر قسمت از پادکست لوموس، یک سری مطلب کاملا جدید هم در مرکز دنیای جادوگری منتشر می‌شود. عضو ثابت این مطالب حذفیات و سانسورهای ترجمه‌ی کتاب‌های هری پاتر در ایران هست که به همت مترجم‌های سایت آماده شده. امروز برای قسمت پنجم پادکست یک مطلب دیگر هم ترجمه و آماده کرده‌ایم که داستان «مالفوی و نات» از ایده‌های منتشر نشده از داستان هری پاتر است.

حذفیات ترجمه هری پاتر

در این بخش تمام حذفیات و سانسورهای ترجمه‌ی فارسی کتاب‌های هری پاتر در ایران را منتشر می‌کنیم. ضمن احترام به مترجم و ناشر ایرانی، با توجه به قوانین موجود در کشور بخش‌هایی از کتاب حذف شده یا بخاطر خستگی مترجم محترم از دست رفته و ترجمه نشده. ما برای کامل کردن تجربه‌ی شما از دنیای شگفت‌انگیز جادویی هری پاتر، تمام این بخش‌ها را استخراج کردیم و در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس آنها را منتشر می‌کنیم.

برای مطالعه حذفیات فصل پنجم از کتاب هری پاتر و سنگ جادو اینجا را کلیک کنید.

پیش‌نویس‌های هری پاتر

در این بخش دست‌نوشته‌هایی از جی.کی.رولینگ را ترجمه و منتشر می‌کنیم که بخشی از نسخه‌ی اولیه‌ی کتاب‌های هری پاتر بوده‌اند و در نسخه‌های نهایی حذف شده‌اند. خانم رولینگ هم مانند هر نویسنده‌ی دیگری تا قبل از انتشار کتاب اصلی، فصل‌ها و محتواهای مختلف و متفاوتی را به رشته‌ی نگارش در آورده اما قبل از انتشار نهایی آنها را دستخوش تغییرات اساسی کرده یا به شکلی متفاوت در جاهای دیگری منتشر کرده. حالا در این بخش در کنار هر قسمت از پادکست لوموس می‌توانید پیش‌نویس‌های جی.کی.رولینگ از کتاب‌های هری پاتر را به فارسی مطالعه کنید.

برای مطالعه داستان «مالفوی و نات» که ایده‌ای منتشر نشده از داستان هری پاتر است، اینجا را کلیک کنید. داستان مالفوی و نات یکی از توضیحات رولینگ در خصوص یکی از مطالب حذف‌شدۀ کتاب‌های هری پاتر است که در آن به دو خانوادۀ مرگ‌خوار نات و مالفوی می‌پردازد.

داستان‌های حاشیه‌ای مرتبط با فصل

جی.کی.رولینگ در کنار هر فصل از داستان‌های هری پاتر، یک یا چند داستان حاشیه‌ای و کاملا جدید مرتبط با آن را در سایت رسمی دنیای جادوگری منتشر کرده است. ما پیش از این داستان‌های مربوط به این فصل را ترجمه کرده بودیم و حالا در کنار این قسمت از پادکست با مطالعه‌ی آن‌ها می‌توانید به درک بیشتری از این داستان و گفتگوهای مربوط به آن برسید. توصیه ما به شما این است که علاوه بر مطالعه‌ی همزمان کتاب با ما، این داستان‌های حاشیه‌ای مرتبط و جذاب را هم مطالعه کنید.

داستان مرتبط با فصل پنج: کوچه‌ی دیاگون از کتاب هری پاتر و سنگ جادو:
آقای اولیوندر
پوشش و لباس
چوب‌های چوب‌دستی
طول و انعطاف‌پذیری چوبدستی
مغزهای چوبدستی

جهت ارتباط با ما می‌تونید از طریق [email protected] یا توییتر و اینستاگرام در ارتباط باشید.

اسپانسر: فروشگاه فانتازیو
اجراکنندگان: خشایار، شادی، امید و میلاد
مترجم: حسین غریبی
آهنگساز: علی خانی
ارائه‌ای از وب‌سایت مرکز دنیای جادوگری و دمنتور

۴۹ دیدگاه

  1. سلام و عرض ادب
    دمتون گرم انصافا برای این پادکست خفن خیلی دوست دارم بجای یک اپیزود در هفته چند تا اپیزود منتشر کنید و ما کلی کیف کنیم و کمتر منتظر بمونیم
    پاترهدایی که با من موافقن تو پاسخ های این کامنت اعلام کنن

    مخلص همگی

    1. من دوست دارم بیشتر باشه ولی به نظرم اگه بخواد بیشتر بشه کیفت کار میاد پایین بالاخره اعضای پادکست هم خودشون کارای دیگه دارن و هر قسمت خیلی خوب و مفصله و اگه بخواد بیشتر شه وقتشون برای جمع آوری اطلاعات و موشکافی فصل ها کم میشه و کیفیت پایین میاد

  2. سلام و خسته نباشید در رابطه با عوض شدن معلم دفاع در برابر جادوی سیاه که گفتین سال پیش کوییرل معلم نبود باید بگه هر سال معلم این درس بنا به دلایلی عوض میشد که یادمه خوندم این اتفاق از زمانی پیش اومد که تام ریدل بعد چند سال فارغ التحصیل شدنش به هاگوارتز بر میگرده تا شمشیر گریفیندور رو برای هورکراکس بعدیش تو قلعه پیدا کنه که دامبلدور خواسته شو رد میکنه و از اون به بعد دیگه هیچ معلمی بیشتر از یک سال این درس و تدریس نکرده بعضیا میگفتن ولدمورت این و طلسم کرده بود و در باره ی انتخاب چوبدستی به شخصه فکر میکنم اینطور باشه که چوبدستی یکجور میفهمه یا به صورتی دیگه پیشبینی میکنه که شخص واقعا نیاز اساسی با اون چوبدستی با ویژگی های منحصر به فردش داره برای مثال میدونیم جیمز پاتر انیماگوس میشه به طوری که برای انیماگوس شدن باید استعداد و توانایی ویژه ای در درس تغییر شکل داشته باشی (که البته استعداد معجون سازی هم باید داشته باشی طبق داستان های حاشیه ای رولینگ)و به نظر من واسه همین بوده که اولیوندر میگه چوبدستی جیمز بیشتر واسه تغییر شکل مناسب بوده و بالاخره واسه هری تو کتاب جام اتش که هری با ولدمورت رو به رو میشه این ویژگی داشتن مغر مشترک بوده که باعث میشه هری در برابر چنین جادوگر قدرتمندی از بین نره که تو ادامه داستان هم بهش اشاره میشه اره در کل نظر من اینه که چوبدستی بیشتر بر اساس نیاز شخص در اینده نسبت به ویژگی هاش شخص جادو گر رو انتخاب میکنه

  3. سلام و درود ^^

    اره دیگه شنبه های لوموسی هم رسید
    اونی که ۲۶ تا چوب دستی داشت، اهدا نمیکنی یکیش رو؟ برای مریض بدحال میخوام :))

    من یک نکته ای که بهش عقیده دارم این هست که بالاخره علم جادو که به یک باره با خانم رولینگ پیدایش نداشته، همونطور که خیلی از آثار ادبی هستن، به خصوص در ادبیات نمایشی در باره علم جادو به خصوص جادو طبیعی (که انگار هرکدوم هم یک سری clue به خواننده میدن)، که بارها در خیلی مقالات اشاره شده رولینگ ازشون برای نوشتن هری پاتر الهام گرفته، و از جایی که خود رولینگ هم در داستان اشاره میکنه که ماگل ها و جادوگران باهم بودن و جدا شدن، کاملا برای من منطقش از یک رویداد تاریخی قرن ۱۷ انگلیس میاد. کمااینکه دوران سیاه و بر علیه ماگل ها بودن کاملا میتونه بر مبنای به آتش کشیده شدن جادوگر ها و حکم های کلیسا باشه و یکی از نکته های بانمک به قولی برای من همیشه جشن گرفتن کریسمس بود در هاگوارتز! حالا وارد یک سری جزئیات دینی نشم، ولی عجیب هست دیگه! مطمئنا رولینگ هم نمیتونسته خیلی نسبت به این مسئله آوانگارد برخورد کنه. نکته بعدیم در این باره که لااقل بهش باور دارم یا دوست دارم که باور داشته باشم این هست که بالاخره دو وزارتی بودن از ماگل ها و جادوگران که عهدنامه ای دارن مبنی بر زندگی صلح آمیز. این ها به اون ها کاری نداشته باشن و بلعکس. کمااینکه توی قسمت اول جانوران شگفت انگیز توی آمریکا این ارتباط رو انگار ماکوسا با وزارت خانه ماگل ها داره. به هر حال یک جورایی نمیشه منکر واقعی بودن بعضی از رخدادهایی شد که حتی بهش میگیم فانتزی دیگه یه چیزی بوده دیگههه

    درباره هاگرید هم احساس میکنم اون پوششی که چوب دستی رو به یک چتر صورتی تبدیل کرده یکجور حقه و البته لطف از طرف دامبلدوره! یعنی اون پوشش صورتی رنگ یکنوع دفاعی باشه در برابر اون خبرسانی به وزارت که آقا فلانی که محکوم بوده، بدانید و با خبر باشید از چوب دستیش استفاده کرده.

    شادی جون کاش همه این مشکل ها رو با جادو حل میکردن! زیاده طلبی انسان و قدرت اینقدر عجیب هست که من یکی فکر نکنم با به دست آوردن جادو گرمایش زمین رو بخواد کاری کنه باهاش!

    خب بچه تو شوک بود دیگه شادی، کلا بچه ها سر به هوان دیگه، لب کلام رو خونده و خیالش راحت شده یجورایی، بعدش هم فکر کنم منتظر بوده هاگرید بدونه چی به چیه!

    هاگرید کشته شه؟ همون دابی برای من کافی بود برای افسردگی چند روزه 🙂
    فقط میخوام بدونم کدوم فلان فلان شده ای میخواسته هاگرید رو بکشه!!

    آخه یه چیزی هم که درباره کویرل هست این بود که میگفتن اگر کسی حتی دست بزنه به اون صندوق، ۱۰ سال گرفتار میشه. همم جالب بود، کسی اگر جواب داد تو پادکسیت بعدی بگید لطفاً.

    به نظر من “نژاد پرستی” درباره ی این موضوع شاید کلمه درستی نیست؛ پذیرش تفاوت هست که یکی از کتگوری هاش نژاد پرستی میتونه باشه، احتمالا کلمه بهتری شاید بشه براش انتخاب کرد، درسته که نژاد گنجینه ژنی متفاوت از یک دیگه هست و این رو حالا در جادوگران و ماگل ها داریم، ولی پذیرش تفاوت ها هست که رابطه رو شکل میده.
    به نظرم اتفاقی که برای هری در خونه دروسلی ها افتاد تبعیض بود یجورایی و درک نکردن تفاوت اون. البته پارامترهای خیلی گسترده ای داره این مبحث، من هم که پر حرف. همون روی نژاد و تفاوت میمونیم. :))

    احساس مسئولیت همیشه روی دوش هری سنگینی میکنه، اینکه باید کاری انجام بده و حالا اون کار چیه و نکته ای که داره اینکه یک جاهایی خیلی محتاط میشه، مخصوصا وقتی با دامبلدور صمیمی تر میشه و انگار نمیخواد کسی رو ناامید کنه و به نظرم دقیقا همین خصویت اون رو از تام ریدل متمایز میکنه. اهمیت دادن به دیگران.

    خیلی لذت بردم از این قسمت، خیلی نکات جالب و یادآوری های خوبی برای من داشت؛ مرسی ازتون و خسته نباشید.
    امیدوارم همیشه موفق باشید.
    تا بعد.

    1. حالا فهمیدم چ جوری انقد حرف برای گفتن داری 😐

      در حین شنیدن پادکست نظرت رو راجع به هر حرفشون مینویسی آره؟؟
      جالبه منم از این به بعد اینجوری پیش میرم:)

      1. سلام شیدا عزیز؛ آره دختر جونم، اینطوری برام کمتر وقت میگیره، و دوست دارم تا پادکست داغه، من هم در گفت و گو شرکت کنم و سهمی داشته باشم.

        موفق باشی شیدایی

  4. همیشه هی میخوام کوتاه بنویسم که حوصلتون بکشه بخونید، تهش طومار میشه؛ البته طومار که نه خیلی بیشتر از این هم میتونم بنویسم؛ ولی خب دیگه میدونم از حوصله خارج میشه. آقا ما بریم تا شنبه دیگه پس شما رو به خیر و ما رو به سلامت.

  5. سلام یک سوتی دادین توی نوشته ها نوشتید قسمت ۴ و داستانی که اون روز انتشار دادین رو گفتید یعنی دزدی خانواده پاتر
    لطفا اصلاحش کنید 🙂

  6. با سلام و خسته نباشید. ۲ نکته عرض کنم

    ۱: لطفا درباره این مسئله صحبت کنید که چرا هری در چند کتاب مختلف ، فکر می کنه که ممکنه دورسلی ها ثروتش رو تصاحب کنند؟ اگه فقط در کتاب اول بود ، میشد گفت ترس یک بچه ۱۱ ساله اس ولی در کتاب های بعد هم به این قضیه اشاره میشه.

    ۲: جنبه های فان و طنز رو بیشتر کنید. واقعا عاشق تیکه های طنزی هستم که به کار می برید .

    موفق باشید.

  7. حق با توئه شادی جون واقعا به صورت وصف ناشدنی به من خوش میگذره :))

    فقط بگم که خیلی حسودیم میشه به اونی که۲۶تا چوبدستی داره چون من حتی یه دونه هم به زور دارم که خودم درست کردم:((

    من رو خلع سلاح کردید نمیدونم چرا چیزی برای گفتن ندارم از بس کامل توضیح دادید.

    میدونم خــــــــــیلی زحمت میکشید تا این پادکست فوق عالی رو بسازید.
    خسته نباشید ^_^
    با احترامات فائقه.

  8. مطمئنا جادوگران قدرتمند میتونن به طریقی وارد گرینگوتز بشن و به صندوق‌ها دسترسی داشته باشند. حرف از جادوگران بسیار قدرتمندی مثل دامبلدور و ولدمورت هست که خب اگه از شما بپرسن آیا دامبلدور توانایی این رو داره که از گرینگوتز سرقت کنه جواب بله هست اما خب نجابت این اجازه رو نمیده. پس کوییرل طبق دستور العمل ولدمورت نباید دردسر زیادی برای وارد شدن مخفیانه به گرینگوتز داشته بوده باشه.

  9. یه نکته ای که یادم رفت بگم اینه که فکر کنم چون همه جادوگرا پدر و مادر هری رو میشناسن و هری هم خیلی شبیه پدرشه علاوه بر زخم پیشونیش از روی چهره اش هم قابل شناسائی هست.

  10. واقعا خسته نباشید.این قسمت پادکست از بقیه طولانی تر بود و به تمام نکات پرداختید..واقعا ممنون
    یه چندتا نکته بود که دلم میخواست بگم:
    راجب اجازه هاگرید برای جادو باید بگم که هرکسی که از هاگوارتز اخراج میشه به این معناست که دیگه اجازه جادوآموزی و لیاقت اجرای جادو رو نداره.همون زمان هم که هاگرید اخراج شد چوبدستیشو نصف کردن و اجازه جادو کردن رو ازش گرفتن اما دامبلدور با نفوذ و اختیاراتی که داشت بقیه رو متقاعد کرد که هاگرید در هاگوارتز بمونه و به شغل شکاربانی و کلیدداری مشغول بشه…راجب اجازه هاگرید برای جادو هم دوباره این اتفاق میوفته و دامبلدور خودش شخصا به هاگرید اجازه جادو در طول ماموریت رو میده…

    اما یه جا هم اشاره کردین به این که چطور تام هری رو از روی زخمش شناخت در صورتی که موی هری همیشه جلوی زخمشه؟
    خب به نظر من این تصور ماست که موی هری همیشه جلوی زخمشه و البته تصور درستی هم هست اما قرار نیست همیشه موهای هری جلوی زخمش باشه. بارها توی کتاب اشاره شده که خیلی ها هنگام صحبت با هری به زخمش نگاه میکردن یا اینکه در مواقعی مثل سوار شدن هری در اتوبوس شوالیه توی کتاب سوم هری خودشو جای نویل میزنه و برای اینکه شناخته نشه با موهاش جلوی زخمشو میپوشونه…پس زخم هری همیشه زیر موهاش نیست.

    یه سوال هم مطرح کردین راجب اینکه چرا کوییرل رو استخدام کردن؟
    جوابش برمیگرده به دامبلدور خودمون…وقتی دامبلدور توی سال دوم یه دغل باز از خودراضی و توی سال سوم یه گرگینه رو استخدام میکنه کوییرل که دیگه چیزی نیست( فقط ولدی از پس کلش زده بیرون :))

    اون اشارتون به کلماتی مثل پاتیل و ردا هم خیلی جالب بود…منم وقتی برای اولین بار سنگ جادو رو خوندم نمیدونستم پاتیل چیه 🙂

    دیگه نکته ای به ذهنم نرسید…بازم میگم واقعا دستتون درد نکنه بخاطر این پادکست عالی و بی نظیر.

  11. الهی به امید تو

    لوموس مکسیما!

    قبل از این که شروع کنم یه صحبتی با اون خانمی که ۲۶ تا چوبدستی داشت دارم. “واقعا قدر مادر پادرهدتو بدون”
    خب بریم سراغ بررسی این فصل

    ۱. اول از همه درباره ویراستاری خانم اسلامیه واسه کتاب اول بگم که توی چاپ های اولیه کتاب سنگ جادو با این که اسمشون روی جلد نیست اما از همون اول کتابو ویرایش کردن و از اون نسخه ای که به طور رایگان توی اینترنت هست (چاپ هفتم) میشه ردپای ویراستار رو توی پاورقی ببینیم. درباره ترجمه کلمات پاتیل و ردا هم باید بگم که من از همون اول معنی پاتیل و ردا رو می دونستم و با این که قدیمی هستن نمی دونم چرا واسه بعضیا کلمات عجیبی بودن. کلماتی مثل «دیلی پرافت» و «لیکی کالدرون» هم خوبه که ترجمه شدن چون این کلمه های انگلیسی برای منِ فارسی زبان اون حس جادویی بودن رو منتقل نمی کنه.

    ۲. پاراگراف ابتدایی این فصلو که هری باور نمی کنه که اتفاقات دیشب واقعی بوده رو شما گذاشتین به حساب ساده بودن هری ولی انصافا اگه هر کس دیگه ای بود فکر می کرد همه اینا رو تو خواب دیده. آخه کم اتفاقی نیستا.

    ۳. هاگرید به هری میگه “تا اینجا پرواز کردم اما دیگه نمی تونم از جادو استفاده کنم” این یه جورایی نشون میده هاگرید با وجود ممنوع الجادو بودن بازم داره به هر نحوی جادو می کنه. بعضیا میگن مگه وزارت خونه با اون سیستم خاصش روش نظارت نداره؟ جالبه بدونید نظارت وزارت خونه مربوط به جادوگرها و ساحره های زیر ۱۷ سال میشه و به هیچ وجه نمیشه برای هیچ کسی تغییرش داد. در ضمن وزارت خونه فکر می کنه هاگرید چوبدستی نداره… پس بنابراین انتظار هم نداره که هاگرید بتونه جادو کنه.

    ۴. یه سوالی که توی این فصل پیش میاد اینه که چرا دنیای جادویی از چشم مشنگا پنهانه؟ پیشینه دنیای رولینگ بر می گرده به داستان افسانه شاه آرتور. گفته میشه بعد از دوران شاه آرتور جادوگرها در طی جنگی که با مشنگا داشتن، شکست خوردن و به خاطر همین دنیاشونو برای همیشه مخفی کردن.

    ۵. یه جایی گفته میشه هاگرید توی مترو داشت یه چیزی مثل چادر سیرک می بافت. به نظرتون اون چی بوده؟ برام سوال پیش اومده.

    ۶. بالاخره می رسیم به مهمان خانه و بار پاتیل درزدار در خیابان چیرینگ کراس رود. راستش این خیابون یکی از هزاران دلایلیه که دوست دارم به خاطرش به لندن سفر کنم. یه سوالی پیش اومده بود که چجوری تام هری رو شناخت و جوابش واضحه. هری شباهت انکارناپذیری به پدرش داشت و مطمئنا خیلیا به خاطر این شباهت هریو برای اولین بار می شناختن.

    ۷. به نظر من ممکنه هری خیال کرده باشه که اژدها دیده چون هاگرید قبلش بهش گفته بود که اون جا اژدها هست. البته ممکنه واقعا هم دیده باشه.

    ۸. و اما می رسیم به دریکو مالفوی. توی دنیای جادوگری هم مثل دنیای واقعی وقتی با یه شخصیت جدیدی مواجه می‌شیم ناخودآگاه یه تصوری از کل شخصیتش توی ذهنمون به وجود میاد. از همون اول تصوری که از دریکو داشتم یکی مثل دادلی بود. و این تصور تا کتاب آخر یه ذره هم تغییر نکرد. به نظر من هری در هیچ شرایطی امکان نداشت با دریکو دوست بشه چون شخصیت های کاملا متضادی داشتن.

    ۹. اولین شخصیت بسیار پیری که هری بهش برمی‌خوره آقای اولیوندره. من همیشه برام سوال بوده که اولیوندر چند سالشه؟ مغازش که سال ۳۸۲ قبل از میلاد مسیح تاسیس شده. خودش حتی یادشه که به دامبلدور چوبدستی فروخته. یعنی به نظرتون چند سالشه؟

    ۱۰. این که هری بخواد احساس مسئولیت کنه دیر یا زود باید اتفاق میفتاد. تازه دامبلدور با فرستادنش پیش دورسلی ها تا حدی از این اتفاق جلوگیری کرد. اما از یه سنی به بعد هری کم کم باید می فهمید که چه مسئولیت سنگینی روی دوششه.

    ۱۱. یه اشکالی که به نظر من سه کتاب اول هری پاتر داره اینه که چرا بچه های همسن و سال هری از بردن اسم لرد ولدمورت وحشت دارن؟ اونا که دوران ولدمورتو یادشون نمیاد و حتی خیلی‌هاشون فکر می کنن ولدمورت مرده. چرا باید از به زبون آوردن اسمش این قدر وحشت داشته باشن؟

    ممنون که تا اینجا نظرمو خوندین.

    نوکس…!

  12. خیلی ممنون
    فقط اگه اشتباه نکنم یه جایی گفتید هری در هالگوارتز متوجه سرقت از گرینگوردز شد.در اصل رون در قطار به هری میگه یکی از صتدوق های فوق امنیتی رو دزد زده.از قول باباشم میگه حتمن همونی که میدونیم پشت قضیست.البته شماره رو نمیگه.

    1. فک کنم هری تو کتاب سوم گفت هاگرید شجاع ترین کسیه که میشناسم ، با توجه به این توصیف شاید گریفیندوری باشه

  13. سلام وقتتون به خیر
    +متوجه نشدم کجا به شهریه مدرسه اشاره شده. پولی که لازم داشتن فقط برای خرید لوازم مدرسه نبوده؟
    + وزارت خونه چوب دستی هاگرید رو شکونده پس یه جورایی دیگه نمیتونه جادوکنه و تنها چیزی که داره همون شکسته های چوب دستیه که جادوی ضعیفی داره و گذاشته توی چتر و شاید اونقدر ضعیف بوده (مثل جادوی جن های خانگی) که اصلا توسط وزارت خونه تشخیص داده نشه. ولی همیشه برام سوال بوده که چرا بعد قضیه تالار اسرار که بیگناهیش ثابت شد ، یه چوبدستی جدید نگرفت؟
    +توی پاتیل درزدار احتمالا هری رو از شباهتش به جیمز میشناسن

  14. دمتون گرم . خیلی جامع بود . من عاشق پاراگراف اول این فصلم . شخصیت هری کاملا در این فصل در چند خط توصیف شده. این نکات ریز در مجموعه هری پاتر باعث شده که موندگار بشه و البته غافلگیر کننده ‌. مثلا گاهی وقتها اتفاقاتی در داستان می افتاد که مسببشون در طول داستان کنار هری بوده اما ما متوجه نمی شدیم و وقتی می فهمیدیم اون اتفاق کار چه کسی بوده ، کلی غافلگیر شدیم . ممنون از همتون .

  15. سلام دمتون گرم
    مثل هر هفته عالی
    اینکه این اپیزود طولانی بود خیلی خوب بود چون بیشتر به مسائل پرداخته میشه و کمتر چیزی از قلم میوفته! پس با خیال راحتتتت صحبت کنیم که ما منتظر مطالب جذابتونیم
    یه چن تا نکته هم دارم که هفته بعدی میگم بهتون

  16. ببخشید یکم با تاخیر یادم اومد
    تو فصل ۱ ، یه جا دامبلدور میگه من یک زخم بالای زانوم دارم که نقشه کامل متروی لندنه !
    درباره اون هم بگید 😐 باورم نمیشه از قلم افتاد

  17. سلام خسته نباشید .

    در رابطه با این موضوع که گفتید چه طور کوییریل تونست وارد گرینگوتز بشه و تا صندوق ۷۱۳ پیش بره . من دو تا نظریه دارم .
    اول اینکه اگه یادتون باشه وقتی که هری و رون و هرمیون می خواستند وارد گرینگوتز بشن ( البته با قیافه های جدید ) اون جنی که مسئول بود از هرمیون که درواقع با چهره بلاتریکس لسترنج بود خواست تا چوب دستیش رو بهش نشون بده و به همین دلیل هری اون موقع از زیر شنل یک وردی رو خوند و ناگهان اون جن به حالتی مثل خماری رفت و اجازه داد که رد بشن . پس احتمال داره که کوییریل با انجام همین طلسم تونسته وارد بشه .

    و دوم هم که احتمالش کمتر هست اینه که کوییریل با انجام افسون ایمپریو روی چند کوتوله تونسته وارد بشه .

    ممنون بابت پادکست خیلی عالی بود .

  18. یه چیزیو یادم رفته بود بگم و اونم درباره شهریه‌ست

    توی پادکست شما گفتین هاگوارتز از دانش آموزان شهریه می گیره در حالی که به هیچ وجه این جوری نیست. اون سازمان های خیریه هم برای خرید وسایل مدرسه به دانش آموزانی که مشکل مالی داشتن کمک می کردن و در واقع وسایل هاگوارتز خریدشون هزینه بالایی داشته.

  19. همون طور که هری و دوستاش تو کتاب آخر با تغییر شکل و طلسم فرمان تونستن وارد گرینگورتز بشن کوییرل که استاد دفاع در برابر جادوی سیاه بود هم می تونست. البته شاید هم کوییرل شنل نامرئی کننده پوشیده ، بعد ولدمورت که تو بدن کوییرل زندگی میکرد از طریق ذهن خوانی جن ها مکان سنگ جادو رو فهمیده و به کوییرل گفته بعد کوییرل با طلسم فرمان یکی از جن ها رو طلسم کرده و بعد از اینکه جن در صندوق رو براشون باز میکنه جن رو با استیوپیفای بیهوش میکنن

  20. سلام به همه هری پاتری ها

    یه سوال، چوب دستی هری رو انتخاب کرده یا قسمتی از روح ولدمورت که در درون هری بود، چون همون مشخصات چوب دستی ولدمورت رو داشته

  21. سلام خدمت گَنگِ فوقالعادتون . فکر کنم توی ترجمه خانم ویدا اسلامیه البته دقیق یادم نیست یه جا اشاره شده بود دامبلدور به هاگرید اجازه داده بود با تکه چوب دستی که براش باقی مونده بود و نوک چترش بود فقط یک بار توی ماموریتاش میتونه استفاده کنه و واسه ماموریت تحویل نامه به هری یکبار شو استفاده کرد بخاطر همین فردا صبحش گفت من تا همینجاش جادومو استفاده کردم از اینجا به بعدش باشد با قایق بریم و هری پارو زد . البته فکر کنم زیاد جزئیاتش یادم نیست.

  22. و اینکه در مورد اینکه کویرل چطور رفته اون پایین گرینگوتز میشه اینجور توجیه کرد که با اول کتاب وقتی دامبلدور به مک گنگال گفت اون یه کارایی بلده که من هم نمیتونم انجام بدم با اینکه میدونستیم داره شکسته نفسی میکنه، شاید این مخفیانه رفتن تو گرینگوتز هم جز همون کارا ناجور باشه که ولدمورت میتونه انجام بده و دامبلدور از انجام دادنشون امتناع می کنه. و اگه همچین چیزی باشه مطمئنا توی جانوران شگفتت انگیز بهش اشاره میشه.

  23. با سلاااااام خیلی زیاد
    شما کارتون فوق العاده است واقعا احسنت بهتون من هنوزم بعد چند دور هری رو میخونم نمیتونم اینقدر به جزئیات توجه کنم اینقدر درگیر داستان میشم =)

    خیلی نکته قنشنگی بود که سوسیس هم مثل شکلات نباید از غریبه ها گرفت =)) ولی هاگرین اولین نفری بوده که بهش مهربونی کرده
    اون بنده خدایی که ۲۶ تا چوبدستی داره چه خبره؟؟؟؟ با این همه چی کار میکنی واقعا؟؟ من یه چوب دستی دارم که خودم حتی چوبش هم مطابق با جنس چوبدستیم از درخت کندم و درست کردم (روی درختش پر از داربد بود)
    یکی گفته بود که خیلی از موضوع اصلی دور میشین به نظرم اصلا خیلی نیست و یکمش برای قشنگ تر شدن پادکست لازمه مثل الان
    اسم اون انجمن رو که گفتین یاد انجمن تهوع افتادم =))
    واقعا به ایران اشاره میشه؟؟ فیلم نامش اومده؟ از کجا میتونم بخونم؟

    یه سوال برام پیش اومد که هاگرید چجوری پرواز کرده؟؟؟ یعنی مثل ولدی پرواز کرده؟ آخه نمیشه که چون اون مدل پرواز رو فقط ولدی بلد بود که اسنیپ و دلفی هم ازش یاد گرفتن حتی دامبلدور هم این کارو نمیکرد و فکر نمیکنم هاگرید جسم یابی هم بلد باشه اینو جواب بدین لطفا

    درباره جارو ها که مال مدرسه بود و مثل این که خیلی هم سالم نبوده و سال اول فقط آموزش میدن جارو سواری رو از سال بعد میشه عضو تیم شد

    درباره توجهی که بهش شد فکرشو بکنین اگر از اول میخواست با این توجه بزرگ میشد خیلی شخصیت بدی پیدا میکرد شاید یکی مثل دراکو مالفوی مغرور میشد

    درباره کوییرل که یعنی از بعد از این شروع به خوردنه خون تکشاخ میخوره استخدامش هم توی کتاب های بعدی میفهمیم که چون همه فکر میکنن این شغل طلسم شده (که واقعا هم شده توسط ولدی) هیچ کس این شغلو قبول نمیکنه از ترس و موافقم که سال پیش با ولدی آشنا شده

    من کتاب ۱ رو از بلومزبری دارم ولی عکس جلدش سکوی ۹ و سه چهارمه =/

    اون صحنه جنگل رو خیلی دوست دارم =)
    لاکهارت خیلی آدم به درد نخوری بود =)
    من عاشق آذرخشم از همه جارو ها بهتره

    اونا خیلی بیشتر از ۳ تا جوون ۱۷ ساله بودن و گریپهوک واقعا موثر بود در رابطه با کوییرل هم ولدمورت کمکش کرده ولی خب تو جسمش نبوده ولی راهنمایش بوده دیگه
    شاید رفته صندوق خودش ولی اون پایین جنه رو افسون فرمان کرده و به ۷۱۳ رفته

    به نظرم وزن شعر فارسی خیلی مهمه چون بدون وزن به دل نمیشینه و مفهومش برسه حله

    خیلی جذابه ریلاش ولی میشه یکی به من استالاگمات و اون یکیش دقیقا یعنی چی؟
    برای پول های برنزی گفتن کنات ولی فکر میکنم k اولش خونده نشه و همون نات باشه

    طرف ۱۰ سال اون تو بدون آب و غذا نمیمیره؟ خیلی پارادوکس قشنگیه توی صندوقا. پاتر ها خیلی اصیلن فقط چون با ماگل ها ازدواج میکردن توی لیست نیاوردنشون .

    ولی هری کلا از دراکو خوشش نمیاد و به نظرم حیف شد که این صحنه تو فیلم نبود. شاید اگه دراکو اول اسم هری رو میپرسید رابطه بهتری بینشون برقرار میشد. به نظرم وقتی دراکو میگه حتی قبل از اومدن نامه چیزی از هاگوارتز نمیدونن و حرفایی درباره اصل و نسب و ماگل بورن ها میزنه هری یه مقداری ناراحت میشه و نسبت بهش گارد میگیره

    نژادپرستی واقعا باهاش مبارزه شده مخصوصا در باره هرماینی و لی لی که کلا ماگل بورنن و این که درباره اسلیتیرین به نظرم میخواست اول حس نژادپرستی رو القا کنه و یهو بزنه زیرش که واقعا چیز شگفت انگیزی شد. من با این که گریفیندوریم (البته چند بار هم ریونکلایی شدم) دوست صمیمیم اسلیترینیه

    رابطه هری و دادلی زمانی میتونست خوب باشه که پتونیا هری رو مثل پسر خودش بدونه و ورنون باهاش اونجوری رفتار نکنه شاید اگه باهاش بهتر رفتار میکردن هیچ وقت شیشه ناپدید نمیشد
    رابطه هری و دراکو هم اواخر داستان بهتر شد ولی شاید اگه دراکو از بدو ورود هری شروع به حرف زدن درباره خودش و خانوادش نمیکرد و یکم رفتار صمیمانه تری نشون میداد احتمال داشت که هری باهاش دوست بشه

    واقعا کج پا خیلی خیلی بد بود اولش و درباره منفور بودن گربه که پاترونوس آمبریج هم گربه بود

    علم چوبدستی خیلی باحاله. احتمالا جیمز تو درس تغییر شکل هم خوب بوده. من احساس میکنم که چوبدستی ها مثل اثر انگشت آدماس هر کدوم یه چیز خاص و متمایز
    پر ققنوس هری هم مال فوکس بود ققنوس دامبلدور =)) و این که مغز چوبدستی هری اونو از دست ولدمورت نجات داد اونم ۲ بار که بار دوم توی شبی که از پریوت درایو میرفت اتفاقی که افتاد رو حتی اولیوندر هم نتونست توضیحش بده ولی این بار مغزشون مشترک نبوده چون ولدمورت چوبدستی لوسیوس رو گرفته بوده

    دست گلش درد نکنه 🙂 🙂 خیلی باحالین شما =))

    قطعا تاثیر داشته ولی نمیتونیم بگیم قطعا به خاطر اون بوده

    خیلی عالی و مفصل بود خسته نباشین

  24. چقدر لذت بردم از گوش دادن این قسمت! خیلی خوشحالم که همچین کاری رو شروع کردید اونم به فارسی و انقدرم آدمای باحالی هستید! این کار خفنو ادامه بدید که خیلی خوبه هم کار هم حرفا هم شماها❤️

  25. من تمام فیلم هارو چند بار دیدم ولی کتابارو نخوندم فقط یکشو خوندم ولی با پادکست های عالی شما که این همه نکته جالب میگین دیگه فکر کنم بیشتر کتاب رو هم متوجه بشم

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری مشخص شده‌اند *